<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت جامع حوزه های آبخیز</title>
    <link>https://iwm.ilam.ac.ir/</link>
    <description>مدیریت جامع حوزه های آبخیز</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل کمّی متغیرهای کلیدی پویای شاخص‌های سلامت در حوزه‌های آبخیز رده سوم ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729319.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: هدف اصلی این مطالعه، تحلیل و پیش‌بینی وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز در آبخیزهای رده سه در سطح کشور، براساس تغییرپذیری عوامل پویا و تأثیر کمّی آن&amp;amp;lrm;ها بر سلامت آینده آبخیزها بوده است. این پژوهش با نگاهی آینده‌نگر، درصدد ارزیابی وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز در سال‌های ۲۰۳۳، ۲۰۴۳ و ۲۰۵۳ برآمده است. در بخش مقدمه، بر اهمیت حفاظت و نگه‌داری از منابع آب و محیط‌زیست برای دستیابی به توسعه پایدار، به‌ویژه در کشوری با اقلیم‌های متنوع و تحت فشارهای قابل‌توجه انسانی و محیطی تأکید شده است. آبخیزها به‌عنوان ارکان تأمین آب، مهار سیلاب و حفظ تنوع‌زیستی، نقش حیاتی ایفا می‌کنند و از این‌رو، درک عوامل تأثیرگذار بر سلامت آن‌ها از اهمیتی راهبردی برخوردار است.مواد و روش‌ها: در این پژوهش، نخست معیارهای کلیدی تأثیرگذار بر سلامت حوزه‌های آبخیز اولویت‌دار کشور گردآوری و تحلیل و به دو گروه ایستا و پویا تقسیم شدند. در ابتدا ۱۷۳ شاخط مرتبط با عوامل محیطی، اقلیمی و انسانی به عنوان معیار‌های فشار، ۳۳۱ معیار از عوامل مشابه به‌عنوان معیار‌های حالت و ۱۳ عامل انسانی و بوم‌شناختی به‌عنوان معیار‌های پاسخ انتخاب شدند. پس از استانداردسازی مقادیر میانگین این معیار‌ها، وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز برای هر یک از سال‌های هدف با تلفیق و وزن‌دهی این معیار‌ها برآورد شد. برای تحلیل اثرات متغیرهای مستقل بر سلامت حوزه‌های آبخیز، از روش‌های رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. این متغیرها شامل پارامترهای دمای بیشینه و کمینه، کاربری اراضی و سطوح پوشش گیاهی بودند.نتایج و بحث: نتایج نشان داد که در سال 2033، انتظار می‌رود حوزه‌های آبخیز در بخش‌های شمالی کشور، به‌ویژه در استان‌های گیلان و مازندران (حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد از مساحت)، در شرایط خوب تا بسیار خوب باقی بمانند. این امر ناشی از جنگل‌های غنی و بارش کافی است. در مقابل، در مناطق جنوبی مانند هرمزگان و سیستان و بلوچستان (حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد در رده‌های متوسط تا ضعیف)، شرایط ضعیف‌تر ارزیابی شد. تا سال 2043، این روند در شمال و شمال‌غرب کشور تداوم یافت که عمدتاً به‌دلیل پوشش گیاهی انبوه و بارندگی کافی بود. با این‌حال، در مناطق شرقی و جنوب‌شرقی، کاهش بارش و فشارهای انسانی منجر به افزایش مناطق ناسالم به‌حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد شد. تا سال 2053، اختلافات منطقه‌ای پررنگ‌تر شد؛ در شمال، به‌ویژه در گیلان و مازندران، بارش فراوان و کشت انبوه (حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد) به حفظ شرایط نسبتاً سالم کمک کرد. در مقابل، در مناطق شرقی و شمال‌شرقی، کاهش بارش و افزایش فعالیت‌های انسانی به افت سلامت حوزه‌های آبخیز انجامید، به‌طوری‌که سهم مناطق سالم به حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش یافت. تحلیل‌ها حاکی از آن است که نوسانات دما، به‌ویژه تغییرات دمای حداقلی، نقش بسیار حساس و تعیین‌کننده‌ای در تغییر سلامت حوزه‌های آبخیز ایفا می‌کنند. تأثیر این نوسانات در هر یک از سه سال مورد مطالعه بر شاخص سلامت، بیش از ۶۶/۴۷ درصد است. این یافته‌ها بر اهمیت مدیریت تغییرات آب‌وهوایی، اصلاحات کاربری اراضی و پوشش گیاهی برای پایداری و سلامت حوزه‌های آبخیز کشور تأکید می‌کنند. اثرات متغیرهای پویای مرتبط با کاربری اراضی و پوشش گیاهی به‌طور پیوسته در حال افزایش است و پیش‌بینی می‌شود تا سال 2053، تأثیر آن‌ها بر شاخص سلامت به بیش از ۵/۳۳ درصد برسد.نتیجه‌گیری: در نتیجه، این مطالعه تأکید می‌کند که برنامه‌ریزی آینده باید بر مهار و مدیریت نوسانات دما، فشارهای انسانی و تغییرات کاربری اراضی متمرکز شود، چرا که این عوامل به‌طور مستقیم و معنی&amp;amp;shy;داری بر سلامت و پایداری منابع آب و بوم‌سازگان‌ها تأثیر می‌گذارند. اقدامات مدیریتی و تصمیم‌های سیاستی در حوزه مدیریت اقلیم، ازجمله پای‌بندی یا اصلاح الگوهای کاربری اراضی و حفاظت از پوشش گیاهی، می‌توانند نقشی حیاتی در بهبود و حفظ سلامت حوزه‌های آبخیز ایفا کنند. این نتایج، بر اهمیت پایش مستمر، برنامه‌ریزی راهبردی و بهره‌برداری خردمندانه از منابع طبیعی در آینده نزدیک صحّه می‌گذارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست چارچوب مرکب DPSIR در تدوین برنامه‌های مدیریتی حوزه آبخیز گورسفید</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_730082.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: برنامه‌ریزی و مدیریت جامع حوزه‌های آبخیز از ارکان مهم تحقق توسعه پایدار است. این فرآیند شامل مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و سیاست‌هاست که با هدف حفظ منابع آب‌وخاک، جلوگیری از تخریب محیط‌زیست و بهبود کیفیت زندگی ساکنان اجرا می‌شود. حوزه‌های آبخیز به‌عنوان واحدهای طبیعی، نقش مهمی در تعادل بوم&amp;amp;lrm;شناختی، حفظ تنوع زیستی و تأمین آب شیرین دارند؛ بنابراین، مدیریت آن‌ها مستلزم توجه هم‌زمان به تمام اجزای محیط‌زیست، شامل آب، خاک، گیاهان، جانوران و فعالیت‌های انسانی است. یک برنامه‌ریزی جامع باید ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی را به‌طور یکپارچه در نظر بگیرد و هم‌افزایی میان این ابعاد را تقویت کند. یکی از ابزارهای کلیدی در مدیریت جامع حوزه‌های آبخیز، چارچوب DPSIR است که با تحلیل روابط علی و معلولی میان مؤلفه‌ها، امکان درک بهتر وضعیت و چالش‌ها را فراهم می‌کند. با این حال، در چارچوب مرسوم DPSIR، فشارها و عوامل تغییر به صورت ترکیبی بررسی می‌شوند و نقش دقیق هر عامل فشار روی وضعیت‌ها به‌طور مجزا مشخص نمی‌شود، در نتیجه در انتهای مراحل انجام این چارچوب صرفاً می‌توان راهبردهای کلی ارائه کرد. به همین علت، در سال 2011، Atkins و همکاران چارچوب مرکب DPSIR را توسعه دادند. هدف این مقاله معرفی کاربرد چارچوب مرکب DPSIR به‌عنوان ابزاری کاربردی برای تدوین برنامه‌ها و راهکارهای مدیریتی در حوزه آبخیز گورسفید (استان تهران) با مشارکت ذینفعان محلی است.مواد و روش‌ها: بطور کلی چارچوب مرکب DPSIR به&amp;amp;shy;ترتیب شامل  هشت مرحله: 1- ایجاد چرخه منفرد DPSIR، 2- تهیه جدول DPSIR،  3- طراحی نقشه مفهومی، 4- ساخت ماتریس تصمیم‌گیری، 5- اولویت‌بندی فشارها، 6- امتیازدهی به پاسخ&amp;amp;lrm;ها بر اساس اهمیت و امتیاز فشارها، 7- ارزیابی راهکارها بر اساس معیارهای سلامت و پایداری آبخیز و 8- اولویت‌بندی راهکارها است. در این تحقیق، ابتدا با بررسی سوابق مطالعات حوزه، انجام ارزیابی میدانی و مصاحبه با ذینفعان، وضعیت جنبه‌های مختلف محیطی، اقتصادی و اجتماعی به صورت کمی و کیفی مشخص شد، سپس سایر مؤلفه‌ها بر اساس مراحل چارچوب مرکب DPSIR تحلیل شدند. نظرات 60 نفر از افراد محلی و 25 نفر از کارشناسان خبره از طریق پرسشنامه گردآوری شد. روایی پرسشنامه‌ها توسط 12 نفر از کارشناسان، متخصصان و اساتید دانشگاه تائید شد. برای سنجش پایایی و هماهنگی درونی پرسش&amp;amp;lrm;ها، از فرمول آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تعیین اهمیت مؤلفه‌های DPSIR، از طیف پنج گزینه‌ای لیکرت استفاده شد.نتایج و بحث: در این تحقیق، پنج پیشران شناسایی شد که باعث ایجاد 18 فشار تأثیرگذار در حوزه آبخیز بوده و این فشارها نیز منجر به تغییر 17 وضعیت شده و در نتیجه 23 جنبه تحت تأثیر قرار گرفته است. برای کاهش فشارها و بهبود وضعیت، 27 راهبرد/ راهکار پیشنهاد شد. بر اساس نتایج به‌دست آمده، پنج عامل فشار اولویت&amp;amp;lrm;دار بر اساس نظرات جوامع محلی، کارشناسان و همچنین میزان فراوانی فشار در وضعیت‌های مختلف عبارتند از: 1- تصرف و تغییر کاربری اراضی و تخریب پوشش گیاهی، 2- ضعف الگو و نظام منسجم بهره‌برداری از آب در کشاورزی و دامداری، 3- بهره‌برداری بیش ‌از ظرفیت منابع آب (سطحی و زیرزمینی)، 4- خشکسالی و 5- صدور پروانه چرا برای افراد غیربومی و غیر دامدار. از میان وضعیت&amp;amp;lrm;ها، برای وضعیت فیزیکی11 راهکار، وضعیت سیاسی شش راهکار، وضعیت مدیریتی یک راهکار، وضعیت اقتصادی پنج راهکار، وضعیت اجتماعی- فرهنگی یک راهکار و وضعیت بوم&amp;amp;lrm;شناختی سه راهکار با بیشترین اثرگذاری شناسایی و اولویت&amp;amp;lrm;بندی شدند. چارچوب مرکب DPSIR، تعاملات پیچیده بین عوامل انسانی و طبیعی را به شیوه‌ای ساده و قابل فهم‌تر به طور مؤثر نشان داد. به عنوان نوآوری این پژوهش، یک الگوی کدگذاری برای مؤلفه‌های چارچوب مرکب DPSIR طراحی شد تا از تکرار نوشتار جلوگیری، انسجام ساختاری حفظ و درک بصری روابط بین مؤلفه‌ها بهبود یابد. نتیجه‌گیری: به کارگیری چارچوب مرکب DPSIR با ترسیم چرخه‌های منفرد، ایجاد ماتریس اثرات متقابل، تهیه نقشه مفهومی، تحلیل کمی و اولویت‌بندی مؤلفه‌ها، امکان شناسایی روابط علی میان همه عناصر را فراهم کرد. این امر منجر به درک جامع از سامانه، تعیین اهداف دقیق، اولویت‌بندی مشکلات و در نهایت انتخاب مؤثرترین راهکارها شد. بنابراین می‌توان گفت استفاده از این چارچوب نه‌تنها به بهبود فرآیند تصمیم‌سازی کمک می‌کند، بلکه زمینه را برای مشارکت فعال جوامع محلی و همگرایی میان دانش علمی و تجارب بومی فراهم می‌سازد. این موضوع می‌تواند به عنوان الگویی برای مدیریت پایدار سایر حوزه‌های آبخیز کشور نیز مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی زمانی&amp;ndash;مکانی هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب در چارچوب مدل خدمات اکوسیستمی در یک منطقه کوهستانی شمال ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729322.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: هدررفت خاک و تولید رسوب به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی مدیریت آبخیزها، به‌ویژه در مناطق کوهستانی، علاوه بر کاهش حاصلخیزی و عملکرد اکوسیستم، کیفیت منابع آب و پایداری خدمات هیدرولوژیک را نیز تهدید می‌کند. در این میان، خدمات هیدرولوژیک آبخیزها مانند نگهداشت رسوب از اهمیت بالایی برخوردارند، زیرا با کنترل فرسایش خاک و کاهش انتقال رسوب به پایین‌دست، در ارتقای کیفیت منابع آبی مؤثرند. شرایط توپوگرافی، اقلیمی و انسانی مناطق کوهستانی شمال ایران، به‌ویژه جنگل‌های هیرکانی، این نواحی را مستعد تخریب منابع خاکی کرده و ضرورت پایش خدمات اکوسیستمی و تحلیل پویایی زمانی&amp;amp;ndash;مکانی نگهداشت رسوب برای ارزیابی تغییرات عملکرد اکوسیستم و اثربخشی اقدامات مدیریتی را افزایش داده است. در این راستا، مدل InVEST با ساختاری ساده، نیاز ورودی محدود و قابلیت تفسیر بالا ابزاری مؤثر برای تحلیل این خدمات در سطح حوزه‌های آبخیز است. این مدل با بهره‌گیری از نسبت تحویل رسوب و داده‌های مکانی، امکان بررسی تغییرات زمانی&amp;amp;ndash;مکانی فرسایش، تولید و نگهداشت رسوب را فراهم می‌آورد. با توجه به نیاز به مطالعات جامع در ایران، به‌ویژه جنگل‌های هیرکانی، پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات زمانی&amp;amp;ndash;مکانی سه مؤلفه هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب طی یک دوره ۲۵ ساله در آبخیز کوهستانی تالار انجام شده است. همچنین تحلیل حساسیت عوامل ورودی برای شناسایی مهم‌ترین متغیرهای مؤثر بر نتایج نسبت تحویل رسوب مدنظر قرار گرفته است.مواد و روش‌ها: در این پژوهش، مدل SDR از مجموعه ابزارهای InVEST برای محاسبه سالانه هدررفت خاک، نگهداشت رسوب و تولید رسوب به‌کار گرفته شد. میانگین هدررفت خاک با استفاده از معادله برآورد فرسایش خاک در مدل InVEST و بر مبنای عوامل اصلی شامل فرسایندگی باران، فرسایش‌پذیری خاک، پوشش گیاهی، مدیریت اراضی و توپوگرافی در سه دوره مطالعاتی محاسبه شد. سایر پارامترهای موردنیاز مانند شاخص اتصال رسوبی (IC0)، پارامتر K و حداکثر نسبت تحویل رسوب بر اساس اطلاعات و شناخت از ویژگی‌های منطقه‌ای تعیین شد. در ادامه، به‌منظور شناسایی متغیرهای کلیدی تأثیرگذار بر مدل نسبت تحویل رسوب، تحلیل حساسیت به روش تغییر هر متغیر در هر بار اجرای مدل بر پایه ضریب حساسیت نسبی انجام گرفت.نتایج و بحث: براساس نتایج پژوهش، طی دوره ۲۵ ساله، هدررفت خاک از ۸۹۶۵۳۵ به ۷۵۸۹۸۱ تن، نگهداشت رسوب از 297/1 به 757/0 میلیون تن و تولید رسوب از ۱۱۳۶۴۳ به ۵۷۴۲۶ تن کاهش یافته است که عامل اصلی آن، افت ۲۸٫۸ درصدی فرسایندگی باران بوده است. بیشترین ظرفیت نگهداشت رسوب در کاربری‌های اراضی مربوط به مرتع (۴۱۵۹۷۸ تن) و کمترین مربوط به باغ (۳۶۷۶ تن) است. بیشترین تولید رسوب در کشاورزی دیم و مرتع و کمترین در جنگل و باغ مشاهده شد. نتایج تحلیل حساسیت نشان داد فرسایندگی باران با ضریب حساسیت نسبی 99/0، مهم‌ترین پارامتر مدل و مسئول بیش از ۴۷ درصد تغییرات خروجی است، براساس نتایج، در حالی‌که پارامتر K بر نگهداشت و تولید رسوب اثر دارد ولی بر هدررفت خاک تأثیر مستقیم ندارد. مدل InVEST نسبت به عوامل طبیعی مانند بارش حساس‌تر از متغیرهای مدیریتی است، که ضرورت تلفیق اطلاعات اقلیمی و مداخلات انسانی را در مدیریت نشان می‌دهد.نتیجه‌گیری:یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد مدل InVEST با قابلیت تحلیل مکانی و زمانی بالا، ابزاری مناسب برای ارزیابی خدمات هیدرولوژیک آبخیزها، به‌ویژه در مناطق کوهستانی است. کاهش هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب طی دوره مطالعه عمدتاً ناشی از کاهش فرسایندگی باران و تغییرات اقلیمی بوده است. پوشش گیاهی متراکم مانند جنگل و مرتع نقش کلیدی در حفظ رسوبات و کاهش فرسایش داشته، در حالی‌که کاربری‌های انسانی مانند کشاورزی سهم بیشتری در تولید رسوب دارند. تحلیل حساسیت مدل نشان داد توجه به عوامل طبیعی، به‌ویژه بارندگی، در مدیریت حوضه ضروری است. یافته‌ها می‌توانند برای شناسایی مناطق بحرانی، اولویت‌بندی کاربری‌های حساس، طراحی نظام پایش و تدوین سناریوهای مدیریت منابع خاک کاربرد داشته باشند. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آتی با داده‌های بلندمدت، مدل‌های مکمل و تحلیل سناریویی در چارچوب تغییر اقلیم انجام شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل موثر بر عدم مشارکت پایدار جوامع روستایی در طرح های آبخیزداری (منطقه موردمطالعه: بخش کاکی، استان بوشهر)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731363.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: عوامل متعددی باعث عدم مشارکت مردمی در طرح‌های آبخیزداری می‌شوند که آگاهی از این عوامل در طرح&amp;amp;shy;های آبخیزداری، یکی از اصولی&amp;amp;shy;ترین گام در تحقق مشارکت موثر مردمی و دستیابی به اهداف مدیریت جامع حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز است. در این راستا، اولویت&amp;amp;shy;بندی شاخص&amp;amp;shy;ها و زیرشاخص&amp;amp;shy;های موثر بر عدم مشارکت مردمی، گامی اصولی در چرخه مدیریت مردم‌نهاد آبخیزداری و مدیریت شایسته حوضه&amp;amp;shy;هاست، به طوری&amp;amp;shy;که شناخت عوامل و اولویت‌بندی‌های مربوطه راهگشای اتخاذ تدابیری در راستای حذف موانع مشارکتی ذینفعان و مشارکت حداکثری ساکنان حوضه در برنامه&amp;amp;shy;ریزی&amp;amp;shy;های مدیریت جامع و کارآمد آبخیز در سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری و ادارات کل منابع طبیعی و آبخیزداری وابسته به آن در استان&amp;amp;shy;های مختلف کشور است. این مساله ضمن کاهش هزینه&amp;amp;shy;های اجرایی، ضامن موفقیت و اجرای موثرتر پروژه&amp;amp;shy;هاست. هدف از پژوهش حاضر که از سال 1397 تا 1401 در حوزه آبخیز کاکی شهرستان دشتی استان بوشهر اجرا شد، شناسایی، طبقه‌بندی و نیز اولویت‌بندی عوامل موثر بر عدم مشارکت پایدار جوامع روستایی در طرح&amp;amp;rlm;های آبخیزداری بر اساس دیدگاه آبخیزنشینان و کارشناسان است.مواد و روش‌ها: محدوده محل پژوهش در حوزه آبخیز کاکی است که پس از تعیین عوامل موثر بر  عدم مشارکت و طبقه&amp;amp;shy;بندی این عوامل، پرسشنامه&amp;amp;rlm;های مقایسات زوجی و طیف لیکرت به‌عنوان ابزار اندازه‌گیری تهیه و روایی پرسش‌نامه‌ها مبتنی‌بر نظرات خبرگان تائید شد. پس از تکمیل پرسش‌نامه‌های تحلیل سلسله‌مراتبی توسط 34 کارشناس خبره، برای اولویت‌بندی شاخص‌ها، از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی فازی استفاده شد. واحد نمونه، خانوار روستایی و به‌منظور محاسبه حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد. بر پایه تعداد خانوار موجود در این دهستان (814 خانوار)، تعداد 261 پرسشنامه از سرپرست خانوار تکمیل شد.  از آزمون فرید&amp;amp;shy;من برای تجزیه  واریانس دوطرفه از طریق رتبه‌بندی و هم&amp;amp;rlm;چنین مقایسه میانگین رتبه&amp;amp;shy;بندی گروه&amp;amp;shy;های مختلف با کاربرد نرم‌افزار SPSS به کار برده شدنتایج و بحث: نتایج تحلیل سلسله مراتبی نشان داد، از دیدگاه خبرگان، زیرشاخص "عدم آموزش ساکنان حوضه در خصوص طرح&amp;amp;shy;ها و اهداف مربوطه" با میانگین رتبه 49/8 دارای بیشترین اولویت نسبی و زیرشاخص "دیر بازده بودن طرح‌های آبخیزداری" با میانگین رتبه 06/4 دارای کمترین اولویت نسبی در عدم مشارکت مردم در پروژه‌های آبخیزداری هستند. بر این اساس، از منظر جوامع محلی، زیرشاخص "اختلافات قومی و محلی" با میانگین رتبه 77/8 دارای بیشترین اولویت نسبی و زیرشاخص "عدم استفاده از گروه&amp;amp;shy;های مروج بومی" با میانگین رتبه 32/4 دارای کمترین اولویت نسبی در عدم مشارکت مردم در پروژه‌های آبخیزداری در حوزه آبخیز کاکی می‌باشند.نتیجه‌گیری: در حوزه آبخیز کاکی استان بوشهر، نتایج نشان داد که به&amp;amp;lrm;ترتیب شاخص&amp;amp;shy;های طراحی- اجرا، اقتصادی، اجتماعی و درنهایت آموزشی و ترویجی، بیش‌ترین نقش را در عدم شکل‌گیری مشارکت این جوامع در پروژه‌های آبخیزداری داشته‌اند. نتایج حاصل از رتبه‌بندی شاخص&amp;amp;shy;های مؤثر بر عدم مشارکت مردم از دیدگاه جوامع محلی تا حدودی متفاوت نسبت به رتبه‌بندی کارشناسان خبره بوده و به&amp;amp;lrm;ترتیب شاخص&amp;amp;shy;های اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و ترویجی، و درنهایت طراحی- اجرا در عدم شکل‌گیری مشارکت این جوامع در پروژه‌های آبخیزداری استان بوشهر در حوزه آبخیز کاکی داشته‌اند. با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، پیشنهاد می‌شود برگزاری دوره‌ها و کلاس‌های آموزشی با هدف افزایش اطلاعات و دانش جوامع محلی با پروژه‌های آبخیزداری در اولویت قرار گیرد. همچنین ازآنجاکه معتمدان محلی ازجمله ریش‌سفیدان و بزرگان، افراد تحصیل‌کرده، اعضای شورای اسلامی و معلمان روستاها جزو معتمدترین افراد روستا هستند، این گروه‌ها در کنار سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن‌ها) می‌توانند نقش مروج بومی برای اهالی منطقه را داشته و با ترویج اهداف پروژه‌ها، زمینه جلب مشارکت مردم در پروژه‌های مزبور را فراهم نمایند. به‌علاوه فراهم نمودن شرایطی جهت مشارکت فعال آبخیزنشینان در مراحل مختلف تصمیم‌گیری، طراحی- اجرا و نگهداری و ترمیم پروژه‌های آبخیزداری که از آن جمله می‌توان به تدوین شرح خدمات نوین مدیریت جامع&amp;amp;shy;‌های حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز بر اساس مشارکت جوامع محلی و سایر ذینفعان اشاره کرد. فراهم نمودن شرایطی برای به‌کارگیری نیروی محلی و افراد روستا در اجرای پروژه‌ها و ایجاد نوعی اشتغال برای آن‌ها که از آن جمله می‌توان به عقد قراردادهای پیمانکاری با شورا یا اهالی روستا و یا اصلاح قراردادهای پیمانکاران و تنظیم و گنجاندن شرط به‌کارگیری از اهالی منطقه در اجرای پروژه‌ها اشاره کرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تنوع و افزونگی در تاب‌آوری نظام اجتماعی-هیدرولوژیک: مطالعه تطبیقی مناطق تهران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731617.html</link>
      <description>چکیده مبسوط مقدمه: تاب‌آوری منابع آب شهری امروزه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مفاهیم در علوم شهری و مدیریت منابع، به‌ویژه در کلان‌شهرها که با رشد سریع جمعیتی، توسعه نامتوازن کالبدی، اثرات فزاینده تغییرات اقلیمی و فشار روزافزون بر منابع آب محدود مواجه است، مطرح می&amp;amp;shy;باشد. تداوم این روندها، پایداری و عملکرد نظام‌های اجتماعی-هیدرولوژیکی را به شدت تحت تأثیر قرار داده و تاب‌آوری منابع آب شهری را به شاخص بنیادینی برای ارزیابی ظرفیت مدیریت بحران‌های آب بدل کرده است. در این میان، دو مؤلفه تنوع و افزونگی نقش کلیدی در حفظ پایداری و استمرار عملکرد نظام آب شهری ایفا می‌کنند. تقویت مؤثر این دو عامل در چارچوب سیاست‌های شهری می‌تواند زمینه‌ساز کاهش آسیب‌پذیری‌ها و افزایش انعطاف‌پذیری شهرها در مواجهه با بحران‌های آبی و تغییرات محیطی باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی نقش دو اصل تنوع و افزونگی در ارتقاء تاب‌آوری نظام اجتماعی-هیدرولوژیکی مناطق ۴، ۱۰ و ۲۲ تهران انجام شده است.مواد و روش‌ها: برای این پژوهش با رویکرد تحلیلی تطبیقی، سه منطقه شهری تهران (مناطق ۴، ۱۰ و ۲۲) به دلیل تفاوت‌های بارز در ساختارهای جمعیتی و زیرساختی به عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب گردید. چارچوب مفهومی بر پنج بعد اصلی (سرمایه اجتماعی، اقتصادی، نهادی، زیرساختی و انسانی) استوار بود. داده‌ها از طریق پرسشنامه ساختاریافته و با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی از میان مدیران و کارشناسان آب شهری گردآوری شد. روایی پرسشنامه با نظر کارشناسان، پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (89/0) و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون غیرپارامتری کروسکال-والیس انجام شد.نتایج و بحث: بررسی‌ها نشان داد که در بعد کلی تنوع، تفاوت معنی&amp;amp;shy;داری میان مناطق مشاهده نشد (577/0p =). با این حال، تحلیل دقیق‌تر زیرابعاد نشان داد که در زیربعد سرمایه اجتماعی تنوع، منطقه ۲۲ به طور معنی&amp;amp;shy;داری برتری داشت (003/0p =). این امر بیانگر ظرفیت بالای این منطقه در تقویت مشارکت اجتماعی و پویایی روابط غیررسمی شهروندی است. این دستاورد، اهمیت شبکه‌ها و کنشگری‌های اجتماعی را در ارتقاء تاب‌آوری مناطق نوظهور با زیرساخت‌های کمتر تقویت می‌کند. در مقابل، یافته‌ها نشان از برتری قابل توجه بعد افزونگی در مناطق ۴ و ۱۰ در حوزه‌های اقتصادی، نهادی و زیرساختی داشت (با تفاوت کلی معنی&amp;amp;shy;دار در سطح 019/0 p =). این تفاوت در زیرابعاد اقتصادی (014/0 p =)، نهادی (013/0= p) و زیرساختی (033/0p =) از نظر آماری معنی&amp;amp;shy;دار بود. تحلیل‌ها نشان داد که سابقه تاریخی مناطق، تقویت کننده تاب‌آوری ساختاری و اقتصادی است، امّا در مناطق جدیدتر، تاب‌آوری پویا عمدتاً از مسیر ارتقاء سرمایه اجتماعی و شبکه‌سازی غیررسمی حاصل می‌شود. از سوی دیگر، چالش‌هایی نظیر کمبود داده‌های دقیق سازمانی، نبود ارتباط مؤثر میان سیاست‌های ملی و اجرای منطقه‌ای و برخی محدودیت‌های ساختاری-جمعیتی، عامل اصلی موانع ارتقاء تاب‌آوری در هر سه منطقه شناسایی شد. مقابله با این ضعف‌ها تنها در گرو راهبردهای کل‌نگر و منطقه‌محور، ارتقاء ارتباطات بین‌نهادی و استفاده از ظرفیت‌های بومی و اجتماعی هر منطقه است.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تاب‌آوری منابع آب شهری یک پدیده چندبعدی و ترکیبی است که صرفاً با تکیه بر راهکارهای فنی و زیرساختی حاصل نمی‌شود؛ بلکه تقویت تعامل انسانی، همکاری نهادی و سازمانی و بهره‌گیری مدبرانه از ظرفیت‌های اجتماعی مناطق ضروری است. چارچوب تحلیلی پژوهش حاضر، مبنای بومی مناسبی برای ارزیابی، برنامه‌ریزی و ارتقاء تاب‌آوری منابع آب شهری در سایر کلان‌شهرها ارائه می‌دهد. تحقق تاب‌آوری پایدار منابع آب شهری تنها از طریق حکمرانی مشارکتی، شفافیت در سازوکارهای مدیریتی، ایجاد فرصت برای مشارکت ذینفعان و توجه ویژه به ظرفیت‌های بومی هر منطقه ممکن خواهد بود. از این‌رو، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران شهری در راستای ارتقاء تاب‌آوری منابع آب، توجه همزمان به جنبه‌های انسانی، اقتصادی و نهادی را در کنار گسترش زیرساخت‌های فنی و مالی دنبال نمایند. تاب‌آوری منابع آب شهری در مواجهه با چالش‌های پیش‌رو نیازمند رویکردی جامع، میان‌رشته‌ای و مستمر است که مشارکت همه ذینفعان و به‌کارگیری نوآوری‌های فناورانه و مدیریتی را به‌طور همزمان مدنظر قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی کاربری اراضی کشاورزی برای کاهش تخریب خاک در دشت سراوان</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_736916.html</link>
      <description>چکیده مبسوط مقدمه: تخریب خاک در مناطق خشک و نیمه‌خشک، مانند ایران، چالش جدی برای کشاورزی پایدار و اکوسیستم‌ها ایجاد می‌کند. تقریباً ۱۰۰ میلیون هکتار از اراضی ایران در معرض بیابان‌زایی قرار دارند که این پدیده ناشی از عوامل طبیعی و انسانی است. فعالیت‌های کشاورزی، هرچند برای امنیت غذایی ضروری هستند، از طریق روش‌هایی مانند کشت بیش از حد، آبیاری نامناسب و استفاده بیش از اندازه از نهاده‌های شیمیایی، به کاهش حاصلخیزی خاک و افزایش بیابان‌زایی کمک می‌کنند. در مناطقی مانند دشت سراوان، مراتع برای تأمین نیازهای جمعیتی بدون مدیریت مناسب خاک به اراضی کشاورزی تبدیل شده‌اند. این تغییرات بر شاخص‌های سلامت خاک، ازجمله نیتروژن، ماده آلی، شوری و pH، تأثیر گذاشته و منجر به تخریب خاک شده است. درک تأثیرات کشاورزی بر تخریب خاک برای توسعه استراتژی‌های کاربری پایدار اراضی در مناطق خشک با منابع خاکی محدود حیاتی است. این مطالعه با هدف شناسایی روش‌های مدیریتی برای کاهش تخریب و افزایش پایداری خاک در دشت سراوان، اثرات انواع مختلف کاربری‌های کشاورزی بر شاخص‌های کیفیت خاک صورت گرفت. در واقع، این پژوهش بر پایه این فرضیه استوار است که انتخاب مناسب نوع کاربری می‌تواند تعادل بین عوامل بهبوددهنده و تخریب‌کننده خاک را برقرار و به سیاست‌گذاران کمک کند تا برنامه‌های بلندمدت برای حفاظت از منابع طبیعی را تدوین نمایند. علاوه بر این، با توجه به تغییرات اقلیمی جهانی که خشکسالی را تشدید می‌کند، چنین مطالعاتی می‌توانند مبنایی برای مدل‌سازی‌های آینده در زمینه مدیریت اراضی فراهم آورند.مواد و روش‌&amp;amp;shy;ها: این پژوهش میدانی در بخش مرکزی دشت سراوان انجام شد تا تأثیر انواع کاربری اراضی کشاورزی بر تخریب خاک ارزیابی شود. از طرح کرت‌های خردشده بر پایه بلوک کاملاً تصادفی با سه تکرار برای مقایسه چهار نوع کاربری غالب اراضی استفاده گردید: تک‌کشتی آبی، چندکشتی آبی، باغی و مرتع (به عنوان شاهد). نمونه‌برداری خاک از دو عمق انجام شد: ۰ تا ۴۰ سانتی‌متر (لایه سطحی) و ۴۰ تا ۸۰ سانتی‌متر (لایه زیرسطحی). از روش نمونه‌برداری تصادفی برای انتخاب مکان‌های نماینده هر نوع کاربری بهره گرفته شد. آماده‌سازی نمونه‌ها شامل خشک کردن در هوا و عبور از الک ۲ میلی‌متری بود. اندازه‌گیری‌های کمی ویژگی‌های خاک با استفاده از روش‌های استاندارد آزمایشگاهی صورت گرفت، ازجمله تعیین ریزمغذی‌ها (منگنز، روی، مس، آهن) با اسپکتروفتومتری جذب اتمی، هدایت الکتریکی (EC) با دستگاه هدایت‌سنج، pH با pH متر و محتوای ماده آلی از طریق روش والکلی-بلک. جمع‌آوری داده‌ها شامل عوامل بهبوددهنده (نیتروژن، فسفر، پتاسیم، ماده آلی، سولفات، منیزیم، منگنز، روی، مس، آهن، کلسیم) و عوامل تخریب‌کننده (کلرید، pH، هدایت الکتریکی) بود. تحلیل آماری با استفاده از آزمون ANOVA برای بررسی تفاوت‌های معنی&amp;amp;shy;دار بین تیمارها، آزمون مقایسه چندگانه دانکن و ترسیم نمودارها با نرم‌افزارهای SPSS، SAS و Excel انجام گردید. این روش‌ها به منظور اطمینان از دقت و قابلیت تکرارپذیری نتایج انتخاب شدند و تمام مراحل نمونه‌برداری و تحلیل بر اساس استانداردهای بین‌المللی خاک‌شناسی انجام شد تا خطاهای احتمالی به حداقل برسد. همچنین، برای افزایش اعتبار پژوهش، شرایط محیطی مانند دما، بارندگی و نوع خاک منطقه در نظر گرفته شد.نتایج و بحث: نتایج نشان‌دهنده تفاوت‌های معنی&amp;amp;shy;‌دار در کیفیت خاک بین چهار نوع کاربری اراضی بود. اراضی تک‌کشتی و چندکشتی آبی سطوح بالاتری از عوامل بهبوددهنده را نسبت به مراتع نشان دادند، در حالی که مراتع سطوح بالاتری از عوامل تخریب‌کننده داشتند. در لایه سطحی ، میانگین محتوای ماده آلی به طور معنی&amp;amp;shy;‌دار در اراضی تک‌کشتی (34/0 درصد) و چندکشتی (30/0 درصد) بالاتر از مراتع (18/0 درصد) بود. به طور مشابه، سطوح نیتروژن در تک‌کشتی (037/0 درصد) و چندکشتی (032/0 درصد) به طور معنی‌دار بالاتر از مراتع (02/0 درصد) بود. عوامل تخریب‌کننده مانند pH تفاوت‌های معنی&amp;amp;shy;‌داری نشان داد، به طوری که باغات اسیدیته بالاتری (23/8) نسبت به مراتع (71/7) داشتند. هدایت الکتریکی در اراضی تک‌کشتی بالاترین مقدار را داشت و تفاوت معنی&amp;amp;shy;‌داری با سایر تیمارها نشان داد، که احتمالاً به دلیل کاربرد کودهای شیمیایی و تجمع نمک است. غلظت کلرید در اراضی چندکشتی بالاترین مقدار (64/59 میلی‌اکی‌والان در لیتر) را داشت. در لایه زیرسطحی، اراضی تک‌کشتی عملکرد بهتری داشتند، با ماده آلی (26/0 درصد) و نیتروژن (027/0 درصد) به طور معنی&amp;amp;shy;‌دار بالاتر از مراتع (14/0 درصد و 012/0 درصد، به ترتیب). تحلیل ریزمغذی‌ها نشان داد که سطوح مس در اراضی تک‌کشتی (67/0 میلی‌گرم در کیلوگرم) به طور معنی‌&amp;amp;shy;دار بالاتر از مراتع (21/0 میلی‌گرم در کیلوگرم) در لایه سطحی بود. پس از امتیازدهی به تیمارها، اراضی تک‌کشتی امتیاز ۱۰+ را دریافت کردند که آنها را به عنوان مناسب‌ترین تیمار برای بهبود شرایط خاک معرفی می‌کند، در حالی که مراتع امتیاز ۱0- را کسب کردند که نشان‌دهنده کمترین شرایط مناسب برای ویژگی‌های بهبوددهنده خاک در هر دو لایه است. این نتایج با مطالعات قبلی در مناطق خشک همخوانی دارد و تأکید می‌کند که مدیریت آبیاری و انتخاب کشت می‌تواند نقش کلیدی در کاهش اثرات منفی داشته باشد.نتیجه&amp;amp;shy;‌گیری: این مطالعه نشان داد که نوع کاربری اراضی کشاورزی به طور معنی&amp;amp;shy;‌داری بر کیفیت خاک در دشت سراوان تأثیر می‌گذارد. اراضی تک‌کشتی آبی بهترین عملکرد را در بهبود خاک نشان دادند، با افزایش ماده آلی و نیتروژن در حالی که کلرید و pH را کاهش می‌دادند. در مقابل، مراتع آسیب‌پذیرترین بودند با پایین‌ترین عوامل بهبوددهنده و بالاترین عوامل تخریب‌کننده. یافته‌ها از مدیریت هدفمند کشاورزی برای بهبود سلامت خاک و کاهش خطر بیابان‌زایی در مناطق خشک و نیمه‌خشک حمایت می‌کنند. تحقیقات آینده باید تغییرات بلندمدت خاک را نظارت کند و یافته‌ها را در سایر مناطق خشک با استفاده از فناوری‌هایی مانند سنجش از دور اعتباربخشی نماید تا قابلیت تعمیم‌پذیری نتایج تضمین شود. علاوه بر این، این نتایج می‌توانند به سیاست‌گذاران کمک کنند تا برنامه‌های حفاظتی مؤثرتری طراحی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزش گذاری‌ اقتصادی برخی از خدمات اکوسیستم مرتعی (مطالعه موردی: حوزه آبخیز کلاشک، شهرستان گیلانغرب)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729082.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: جنگل‌ها و مراتع از غنی‌ترین منابع ارائه‌دهنده خدمات اکوسیستمی به‌شمار می‌آیند. با رشد جمعیت و افزایش بهره‌برداری از منابع طبیعی، تقاضا برای این خدمات به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. به همین دلیل، درک این خدمات و وابستگی جوامع انسانی به آن‌ها ضرورت توسعه چارچوب‌های نظام‌مند برای ارزش‌گذاری اقتصادی را آشکار می‌سازد. در این میان، مراتع زاگرس به عنوان یکی از مهم‌ترین اکوسیستم‌های کشور، با تهدیدات فزاینده‌ای مواجه است. اگرچه این مراتع نقش بی‌بدیلی در تنظیم چرخه آب و خاک، حفظ تنوع زیستی و تأمین معیشت جوامع محلی ایفا می‌کنند، اما فشار روزافزون بهره‌برداری و مدیریت ناپایدار، بقای این اکوسیستم‌های ارزشمند را با خطر جدی مواجه ساخته است. هدف از این مطالعه، ارزش‌گذاری اقتصادی مهم‌ترین خدمات اکوسیستم مرتعی در حوزه آبخیز کلاشک می‌باشد.مواد و روش‌ها: در این تحقیق حوزه آبخیز کلاشک با مساحت 2/9110 هکتار در در شهرستان گیلانغرب در استان کرمانشاه مورد مطالعه قرار گرفت. در گام نخست، کلیه نقشه‌های پایه موردنیاز شامل نقشه‌های توپوگرافی، پوشش گیاهی، کاربری اراضی و خاک در محیط GIS تهیه و پردازش شدند. سپس مهم‌ترین خدمات اکوسیستمی شامل خدمات تنظیمی (کارکردهای ترسیب کربن و تولید اکسیژن)، خدمات حمایتی (کارکردهای تولید خاک و حفاظت از مواد مغذی خاک) و خدمات تامینی (کارکرد تولید علوفه) برآورد شدند و در گام بعدی با استفاده از روش هزینه-جایگزین مورد ارزش‌گذاری اقتصادی قرار گرفتند. در نهایت ارزش کل اقتصادی خدمات اکوسیستمی در کاربری مرتع برآورد گردید.نتایج و بحث: ارزش اقتصادی هر هکتار از مراتع منطقه مورد مطالعه معادل 784,247 هزار ریال در هکتار در سال برآورد شد. از این میان، کارکردهای تولید اکسیژن (503،795 هزار ریال) و ترسیب کربن (248،976 هزار ریال) بیشترین سهم را در ارزش اقتصادی داشتند. میانگین ترسیب کربن در مراتع حوضه 96/24 تن در هکتار برآورد شد که ۸۷ درصد آن (74/ 21 تن) در بخش خاک ذخیره شده است که نشان می‌دهد خاک مراتع به عنوان مهم‌ترین مخزن کربن عمل می‌کند. در بخش تولید اکسیژن، محاسبات مبتنی‌بر فرمول فتوسنتز نشان داد که هر هکتار از مراتع حوضه به‌طور میانگین سالانه 7/3 تن در هکتار (8/11077 تن برای کل حوضه) اکسیژن تولید می‌کند که معادل تأمین نیاز سالانه 12 نفر است. می‌توان استنباط کرد که هرچه پوشش مراتع غنی‌تر و وسعت آن بیشتر باشد، توانایی مرتع در ترسیب کربن و تولید اکسیژن بیشتر می‌شود. همچنین ارزش اقتصادی کارکرد تولید علوفه 29،540 هزار ریال در هکتار محاسبه شد. بر اساس نتایج، کاربری مراتع حوزه آبخیز کلاشک نسبت به سایر کاربری&amp;amp;shy;های موجود در حوضه، نقش حیاتی در حفاظت از خاک و جلوگیری از فرسایش ایفا می‌کنند. برای مثال، مراتع حوضه با میانگین فرسایش 85/13 تن در هکتار، عملکرد بهتری نسبت به اراضی کشاورزی منطقه (43/17 تن در هکتار) دارند. همچنین مراتع مورد مطالعه سالانه از هدررفت ۳۵۸۰ کیلوگرم خاک در هکتار جلوگیری می‌کنند که ارزش اقتصادی حفاظت از مواد مغذی خاک را به 1،815 هزار ریال در هکتار می‌رساند. به علاوه ارزش اقتصادی کارکرد تولید خاک برای هر هکتار مرتع 121 هزار ریال برآورد شد. این نتایج حاکی از نقش قابل‌توجه مراتع در تولید و حفظ خاک حاصلخیز است، هرچند که ارزش اقتصادی محاسبه‌شده در مقایسه با سایر خدمات اکوسیستمی پایین‌تر به نظر می‌رسد. این تفاوت عمدتاً ناشی از بازه زمانی طولانی موردنیاز برای تشکیل خاک و روش محاسبه مبتنی بر هزینه‌های جایگزینی است. این نتایج به‌وضوح نشان می‌دهد که مراتع نه‌تنها از نظر اکولوژیک، بلکه از جنبه اقتصادی نیز نقش حیاتی در تنظیم چرخه‌های بیوژئوشیمیایی و تعدیل تغییرات اقلیمی ایفا می‌کنند.نتیجه‌گیری: ارزش‌گذاری منابع زیست محیطی مانند مرتع دو کاربرد مهم دارد که اهمیت آن را برجسته‌تر می‌کند. اول، در تحلیل هزینه-فایده جهت جلب حمایت‌های اقتصادی برای حفاظت از مراتع و تعیین میزان خسارت برای تخریب‌کنندگان مراتع بکار می‌رود و دوم، ارزش‌های اقتصادی برآورد شده می‌تواند در تولید درآمد ناخالص بخشی از اقتصاد مورد استفاده قرار بگیرد. یافته‌ها نشان‌دهنده ارزش اقتصادی قابل توجه خدمات اکوسیستمی مراتع حوزه آبخیز کلاشک در شهرستان گیلانغرب است. این اکوسیستم ارزشمند با تهدیداتی همچون چرای بی‌رویه دام، تغییر کاربری اراضی، فرسایش آبی و تغییرات الگوی بارش‌ها مواجه است که لزوم توجه ویژه به مدیریت پایدار آن را بیش از پیش آشکار می‌سازد. نتایج این تحقیق می‌تواند به عنوان مبنایی علمی برای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی‌های حفاظتی جهت تعادل‌بخشی میان ظرفیت و تعداد دام و همچنین بهبود روش‌های چرا در مراتع مورد استفاده قرار گیرد تا از یک سو هم به نیازهای معیشتی جوامع محلی توجه شود و از سوی دیگر، سلامت اکوسیستم‌های مرتعی حفظ گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور تحلیلی نظام‌مند روش‌های ارزیابی کفایت منابع آب در حوزه‌های آبخیز خشک و نیمه‌خشک</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729267.html</link>
      <description>چکیده مبسوط مقدمه: ارزیابی کفایت منابع آب حوزه‌های آبخیز برای تأمین نیازهای آبخیزنشینان، به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک که محدودیت‌های آبی و فشارهای زیست‌محیطی قابل توجه است، از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به تغییرات اقلیمی و مدیریت ناپایدار منابع آب، تحلیل جامع و چندبعدی کفایت منابع آب از جنبه‌های کمّی، کیفی، نهادی و اجتماعی ضروری است. در ایران به‌عنوان کشوری با وسعت قابل توجه از مناطق خشک و نیمه‌خشک، ضرورت توجه به این موضوع بیش از پیش حس می‌شود. از این رو، مرور نظام‌مند شاخص‌ها و مدل‌های ارزیابی کفایت منابع آب، همراه با تحلیل انتقادی و شناسایی خلأهای پژوهشی، می‌تواند مبنای قابل اعتمادی برای توسعه چارچوب‌های ارزیابی متناسب با شرایط کشور فراهم آورد. مطالعات پیشین که بیشتر بر اساس رویکردهایی همچون استفاده از شاخص‌های کمّی، شاخص‌های کیفی، شاخص&amp;amp;shy;های نهادی- اجتماعی و مبتنی بر مدل‌های شبیه‌سازی و تصمیم‌گیری انجام شده، پیشرفت‌های مهمی داشته‌اند، اما با کاستی‌هایی همچون تمرکز صرف بر یک یا دو بعد (مثلاً تنها کمّی یا تنها کیفی) و بدون نگاه سیستمی، فقدان شاخص‌های مناسب بومی برای مناطق خشک با نوسانات بارندگی و منابع محدود، کم‌توجهی به مؤلفه‌های اجتماعی مانند تاب‌آوری جوامع محلی، عدالت توزیعی و دانش بومی و نیز نبود چارچوب مفهومی یکپارچه برای ترکیب شاخص‌ها با مدل‌ها و نیازهای آبخیزنشینان روبرو بوده‌اند. مطالعات محدودی توانسته‌اند با ترکیب شاخص‌های بهره‌وری، مدل‌های شبیه‌سازی، و شاخص‌های نهادی، تصویری جامع از کفایت منابع ارائه دهند. همچنین، در اغلب مطالعات، نیازمندی‌های خاص آبخیزنشینان مناطق خشک، از منظر معیشت، تاب‌آوری و مشارکت، به‌طور کامل بررسی نشده‌اند. هدف از این مقاله مروری، ارائه تحلیلی جامع از کلیدی&amp;amp;shy;ترین شاخص‌ها، مدل‌ها و چالش‌های ارزیابی کفایت منابع آب حوزه‌های آبخیز برای آبخیزنشینان، با تأکید ویژه بر سازگاری این روش‌ها برای حوضه&amp;amp;shy;های آبخیز مناطق خشک و نیمه‌خشک است.مواد و روش‌ها: این مطالعه مروری تحلیلی-انتقادی با جستجوی هدفمند در پایگاه‌های بین‌المللی (ScienceDirect و Scopus)، موتورهای جستجوی علمی (Google Scholar) و پایگاه‌های معتبر ملی (SID و Magiran) انجام شد. منابع بر اساس اعتبار علمی و ارتباط موضوعی انتخاب و شاخص‌ها و مدل&amp;amp;shy;ها در چهارچوبی تحلیلی بر اساس شناخت و بررسی 1) شاخص‌های کمّی، 2) شاخص‌های کیفی، 3) شاخص&amp;amp;shy;های نهادی- اجتماعی، 4) بهره&amp;amp;shy;وری و مصرف غیرمستقیم، 5) ریسک و تاب&amp;amp;shy;آوری، 6) مدل‌های شبیه‌سازی و تصمیم‌گیری در زمینه ارزیابی کفایت منابع آب دسته&amp;amp;shy;بندی شدند. سپس در هر گروه، مزایا، چالش&amp;amp;shy;ها و محدودیت&amp;amp;shy;های کاربرد آن&amp;amp;shy;ها به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک شناسایی و در بخش نهایی مطالعات مبتنی بر رویکردهای ترکیبی تحلیل گردید.نتایج و بحث: بررسی 130 مطالعه علمی انتخاب شده نشان داد که نخست معیارهای کمّی از مهم‌ترین ابزارهای سنجش کفایت منابع آب در حوضه‌ها هستند. در سطح بالاتری از مطالعات، شاخص&amp;amp;shy;های کیفی به ویژه برای مطالعات مرتبط با محیط&amp;amp;shy;زیست مورد توجه قرار گرفته‌اند. از سویی، شاخص‌های مصرف غیرمستقیم منابع آب مانند ردپای آب، آب مجازی و بهره‌وری اقتصادی-فیزیکی، امکان تحلیل پیوند آب و معیشت در سطوح خرد و کلان را در مطالعات اخیر، فراهم کرده&amp;amp;shy;اند. در نهایت، شاخص‌های نهادی و تاب‌آوری مانند سطح مشارکت ذی‌نفعان، انعطاف‌پذیری نهادی و ظرفیت تاب‌آوری سیستم‌های محلی، افق جدیدی برای درک پایداری اجتماعی-ساختاری در ارزیابی کفایت آب ایجاد کرده‌اند. از آنجایی&amp;amp;shy;که محدودیت‌هایی مانند کمبود داده‌های دقیق، عدم هماهنگی نهادی و چالش‌های محیطی، روند ارزیابی را پیچیده می‌سازد، ترکیب شاخص‌ها و مدل‌ها با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص مناطق خشک و نیمه‌خشک، ازجمله ایران، برای ارائه ارزیابی دقیق‌تر و کاربردی‌تر کفایت منابع حیاتی است. به‌علاوه، تاکید بر ابعاد نهادی-اجتماعی، ریسک و تاب‌آوری، به درک عمیق‌تر و جامع‌تر این مسئله کمک می‌کند و زمینه‌ساز توسعه سیاست‌ها و راهبردهای پایدار مدیریت منابع آب می‌شود.نتیجه‌گیری: برای ارتقاء کارایی ارزیابی‌ها، نیاز به داده‌های میدانی به‌روز، چارچوب‌های مفهومی منسجم متناسب با منطقه مورد مطالعه و همکاری بین‌بخشی وجود دارد. پژوهش‌های آینده باید به سمت توسعه شاخص‌های پویا و مدل‌های یکپارچه بر اساس داده‌های واقعی حرکت کنند تا بتوانند پاسخگوی نیازهای متغیر آبخیزنشینان در مناطق خشک و نیمه‌خشک باشند و به تضمین امنیت آبی پایدار کمک کنند. این مطالعه می‌تواند به مدیران و سیاست‌گذاران منابع آب در بهبود تصمیم‌گیری و مدیریت پایدار کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط بین فرونشست زمین و سطح آب زیرزمینی با روش تداخل‌سنجی راداری (مطالعه موردی: آبخوان مرودشت، استان فارس)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725926.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: پدیده فرونشست زمین از مخربترین مخاطرات پنهان محیطی است که در اثر عوامل مختلف ایجاد می&amp;amp;lrm;شود. این پدیده در سال&amp;amp;shy;های اخیر به صورت چشمگیری در کشور در حال رخ دادن است. فرونشست زمین ممکن است در اثر فرآیندهای طبیعی مانند فعالیت‌های تکتونیکی و آتشفشانی رخ دهد. با این حال، در سال‌های اخیر، فعالیت‌های انسانی به‌ویژه برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی و وارد آوردن بارهای سنگین بر سطح زمین، به‌عنوان عوامل اصلی این پدیده شناخته می‌شوند. افزون بر این، تغییرات اقلیمی، کاهش میزان بارندگی و افزایش دمای هوا باعث کاهش منابع آب تجدیدپذیر شده‌اند که در نتیجه، وابستگی به آب‌های زیرزمینی افزایش یافته و این مسئله سبب تشدید پدیده فرونشست شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، تلاش شده است تا با بهره‌گیری از تکنیک‌های پیشرفته تداخل‌سنجی راداری، تغییرات سطح زمین در محدوده آبخوان مرودشت مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. برای این منظور، در گام نخست با استفاده از روش تداخل‌سنجی تفاضلی راداری (DInSAR) و به‌کارگیری تصاویر ماهواره‌ای سنتینل-1A، نرخ فرونشست زمین در بازه زمانی 2022-2015 استخراج شد. سپس تغییرات تجمعی فرونشست در سطح آبخوان در کل بازه مورد مطالعه محاسبه شد. در ادامه، تغییرات میانگین سطح آب زیرزمینی طی دوره‌ای که با داده‌های تداخل‌سنجی هم‌پوشانی دارد، محاسبه گردید تا ارتباط و همبستگی میان افت آب زیرزمینی و میزان فرونشست زمین تحلیل شود. &#13;
نتایج و بحث: نتایج حاصل از این پژوهش در آبخوان مرودشت، طی دوره زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲، نشان‌دهنده روندی نگران‌کننده از فرونشست زمین در این منطقه است. بیشینه نرخ فرونشست سالانه در سال ۲۰15 تا 2016 به ثبت رسیده که برابر با 1/24سانتی‌متر در سال بوده و نشان‌دهنده شدت بالای این پدیده در آن بازه زمانی است. بررسی روند کلی فرونشست طی این هفت‌سال، حاکی از آن است که به‌جز سال ۲۰۲۰-2019 که با افزایش چشمگیر نرخ فرونشست همراه بوده‌، در سایر سال‌ها نرخ فرونشست با شیبی کاهشی مواجه بوده است. کمترین نرخ سالانه فرونشست در سال 2019&amp;amp;ndash;2018 و به میزان 3/16 سانتی‌متر ثبت شده است. مقایسه روند تغییرات سطح آب زیرزمینی با نرخ فرونشست زمین در سال‌های ۲۰۱۷-2016 و ۲۰۲۰-2019 بیانگر وجود یک رابطه مستقیم و معنادار میان افت سطح آب زیرزمینی و افزایش نرخ فرونشست است؛ به‌طوری‌که کاهش محسوس تراز آب زیرزمینی در این سال‌ها، با افزایش محسوس نرخ فرونشست همراه بوده است. از سوی دیگر ضریب تعیین بین تغییرات سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین درکل آبخوان و در مناطق دارای فرونشست برابر با 26/0 و 50/0 بوده که دارای همبستگی بالا و معنی&amp;amp;lrm;داری بین این دو متغیر در آبخوان مرودشت است. همچنین این یافته به‌روشنی نقش مخرب برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی را در تشدید پدیده فرونشست تأیید می‌کند. افزون بر این، تحلیل‌های فضایی نشان می‌دهد که بیشترین میزان فرونشست در نواحی مرکزی و جنوبی آبخوان رخ داده است؛ مناطقی که با تراکم بالای چاه‌های بهره‌برداری از منابع آب زیرزمینی شناخته می‌شوند. در مقابل، در محدوده‌های شهری مرودشت، که به‌سبب محدودیت‌های ساخت‌وساز و مقررات بهره‌برداری، تعداد چاه‌ها کمتر بوده، نشانه‌ چشمگیری از فرونشست مشاهده نشده است. این موضوع اهمیت مدیریت اصولی منابع آب و نظارت دقیق بر فعالیت‌های بهره‌برداری را در کنترل و پیشگیری از فرونشست زمین به‌خوبی نمایان می‌سازد.&#13;
نتیجه‌&amp;amp;lrm;گیری: فرونشست زمین به‌عنوان یکی از مخاطرات جدی در آبخوان مرودشت، در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که رابطه معناداری بین افت سطح آب زیرزمینی و نرخ فرونشست زمین وجود دارد. بیشترین نرخ فرونشست سالانه مربوط به سال 2016&amp;amp;ndash;2015 با حدود 1/24 سانتی‌متر و کمترین آن در سال 2019&amp;amp;ndash;2018 با 3/16 سانتی‌متر در سال بوده است. ارتباط بین تغییرات سطح آب زیرزمینی و تغییرات ارتفاعی سطح زمین در مناطق دارای فرونشست، با لحاظ تأخیر زمانی حدود دو ساله، ضریب تعیین 50/0 به‌دست آمده که در سطح 5 درصد از نظر آماری معنادار است. بررسی مکانی نیز نشان داد که بیشترین فرونشست در نواحی با تراکم بالای چاه‌های بهره‌برداری (مرکز و جنوب آبخوان) و کمترین آن در مناطق با تراکم کم چاه‌ها (شمال و جنوب‌شرق آبخوان) رخ داده است. این موضوع بیانگر نقش پررنگ برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی در فرونشست منطقه است. در نهایت، این تحقیق بر لزوم مدیریت پایدار منابع آب زیرزمینی تأکید دارد. پیشنهادهایی نظیر کنترل برداشت با کنتورهای هوشمند، تغذیه مصنوعی، ارتقاء بهره‌وری آبیاری، تهیه پهنه‌بندی خطر فرونشست و آموزش بهره‌برداران به‌عنوان راهکارهای کاربردی جهت کاهش نرخ فرونشست و کاهش مخاطرات ناشی از آن مطرح می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان و ارتباط آن‌ها با سنجه‌ها و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین در حوزه آبخیز تالار</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731727.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان، ازجمله تولید آب و نگهداشت رسوب، برای حفظ تعادل بوم‌شناختی و پایداری منابع طبیعی ضروری هستند. با این حال، تغییرات سریع کاربری اراضی و الگوهای سیمای سرزمین ناشی از فعالیت‌های انسانی، این کارکردها را به‌طور فزاینده‌ای مختل کرده‌اند. پویایی‌ کاربری اراضی از طریق سنجه‌های سیمای سرزمین که ترکیب، ساختار و آرایش لکه‌های کاربری اراضی را توصیف می‌کنند، بازتاب می‌یابند. شاخص‌های پیکربندی فضایی ابزار مؤثری برای کمی‌سازی و تحلیل این الگوهای فضایی هستند. در همین راستا، این پژوهش با هدف مدل‌سازی و پیش‌بینی خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان و بررسی ارتباط آن‌ها با سنجه‌های و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین در حوزه آبخیز تالار در استان مازندران انجام شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: به‌منظور نیل به اهداف پژوهش، نقشه‌های کاربری اراضی سال‌های 1368، 1379 و 1393 با روش ماشین بردار پشتیبان و نقشه پیش‌بینی شده در سال 1409 با روش زنجیره مارکوف و مدلساز تغییر سرزمین در منطقه مطالعاتی تهیه شد. در ادامه، مجموعه‌ای از شاخص‌های ساختار سیمای سرزمین شامل تعداد لکه، تراکم لکه، شاخص بزرگترین لکه و غیره در محیط نرم‌افزار Fragstats و همچنین فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین شامل تغییر شکل، جابه‌جایی، ایجاد و غیره در هر یک از طبقات کاربری اراضی با نرم‌افزار TerrSet استخراج شد. خدمات هیدورلوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب نیز در سال‌های مطالعاتی و شرایط آتی با توجه به سناریوی تداوم روند فعلی تغییر کاربری اراضی در آبخیز تالار با بهره‌گیری از مدل InVEST مدل‌سازی و پیش‌بینی شد. در مرحله بعد، ارتباط سنجه‌ها و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین با عملکرد خدمات مورد اشاره در محیط نرم‌افزار SPSS با استفاده از ضریب همبستگیPearson &amp;amp;nbsp;مورد سنجش قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های پژوهش حاکی از عملکرد بسیار خوب مدل مدلساز تغییر سرزمین در پیش‌بینی کاربری اراضی آبخیز تالار است (Klocation=0.969 و Kno=0.964). نتایج نشان داد که از سال 1393 تا 1409، مقدار تغییر مساحت کاربرهای کشاورزی دیم، جنگل، کشاورزی آبی، باغ، مرتع و منطقه مسکونی به‌ترتیب 01/21، 86/14-، 66/5-، 76/5، 85/19- و 60/13 کیلومترمربع خواهد بود. علاه بر این، در بازه زمانی &amp;amp;nbsp;مذکور، مراتع و جنگل‌ها به&amp;amp;shy;ترتیب از 5/1100 به 6/1080 کیلومترمربع و از 1/546 به 24/531 کیلومترمربع کاهش می‌یابند، در حالی که کشاورزی دیم از 79/45 به 8/66 کیلومترمربع و مناطق مسکونی از 62/27 به 22/41 کیلومترمربع افزایش خواهند یافت. نتایج تحلیل همبستگی Pearson نشان داد که به‌جز تراکم لکه و تراکم لبه، سایر شاخص‌های الگوی مکانی با خدمات هیدرولوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب دارای ارتباط معنی‌دار بودند. در این میان، سنجه مساحت لکه بیشترین همبستگی را با هر دو خدمت داشته و ضرایب همبستگی به‌ترتیب برابر با 699/0 و 782/0 به‌دست آمد. ارتباط معکوس سنجه شاخص بزرگ‌ترین لکه با تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار به‌دست آمد که نشان‌دهنده تأثیر منفی افزایش یکپارچگی لکه‌های بزرگ کاربری بر ظرفیت بوم‌سازگان در ارائه این خدمات هیدرولوژیک است. شاخص شکل سیما در کاربری‌های جنگل و مرتع طی دوره ۲۵ ساله کاهش و در سایر کاربری‌ها افزایش یافته است. کاهش این شاخص با کاهش تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار همراه بوده است. یافته‌های حاصل از پژوهش در خصوص فرآیند تغییر ایجاد در کاربری اراضی کشاورزی دیم منجر به افزایش تولید آب و کاهش نگهداشت رسوب شده است. کاربری اراضی جنگل نیز طی دوره مطالعاتی با فرآیند تغییر تنزل منجر به کاهش خدمات تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار شده است. به‌بیان دیگر، کاهش پوشش گیاهی ناشی از تخریب جنگل منجر به کاهش نگهداشت رسوب در آبخیز تالار طی دوره پژوهش شده است. کاهش تولید آب نیز در کاربری جنگل به‌سبب کاهش مساحت 02/71 کیلومترمربعی آن از سال 1368 تا 1393 می‌باشد.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد تداوم تغییرات کاربری اراضی و خردشدگی سیمای سرزمین می‌تواند موجب تضعیف خدمات هیدرولوژیک بوم&amp;amp;shy;سازگان و کاهش تاب‌آوری بوم‌شناختی در آبخیز تالار شود. در این راستا، پژوهش حاضر نشان داد که تغییرات کاربری اراضی و ساختار سیمای سرزمین در آبخیز تالار تاثیر قابل توجهی بر خدمات هیدرولوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب دارند. شاخص‌های سیمای سرزمین، به‌ویژه مساحت لکه، ارتباط معنی‌داری با این خدمات بوم‌سازگان داشتند و افزایش یکپارچگی لکه‌های بزرگ، تأثیر منفی بر عملکرد بوم‌سازگان داشت. کاهش پوشش جنگلی نیز به کاهش تولید آب و نگهداشت رسوب منجر شده است. این یافته‌ها بر اهمیت برنامه‌ریزی یکپارچه کاربری اراضی و حفاظت از منابع در شمال ایران تأکید دارد. به‌کارگیری رویکردی تلفیقی بر پایه مدل‌سازی مکانی، سنجه‌های سیمای سرزمین و تحلیل فرآیندهای تغییر، چارچوبی کاربردی برای ارزیابی و پیش‌بینی وضعیت خدمات بوم‌سازگان در مقیاس آبخیز فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازگاری کشاورزان با تغییر اقلیم در ایران: تحلیلی کتاب‌سنجی بر پایه منابع بین‌المللی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_732638.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: تغییر اقلیم یکی از مهمترین تهدیدهای زیست‌محیطی قرن بیست و یکم محسوب می‌شود که تأثیرات عمیقی بر منابع طبیعی و به‌ویژه بخش کشاورزی دارد. این پدیده با تغییر الگوهای اقلیمی، مستقیماً بر پایداری منابع آبی، حاصلخیزی خاک و چرخه‌های بوم‌شناختی که برای تولید کشاورزی حیاتی هستند، اثر می‌گذارد. در سطح جهانی، افزایش میانگین دمای هوا، تغییر در الگوهای بارندگی، تداوم دوره‌های خشکسالی، کاهش ذخایر آب و افزایش دفعات و شدت حوادث حدی نظیر سیل و موج‌های گرما، موجب تهدید بازده محصولات کشاورزی شده‌اند. بر اساس گزارش هیئت بین‌دولتی تغییر اقلیم (IPCC)، دمای جهانی از زمان پیش از صنعتی شدن تاکنون حدود 1/1 درجه سانتی‌گراد افزایش‌یافته است و اگر روند کنونی ادامه یابد، ممکن است تا پایان قرن از ۴ درجه سانتی‌گراد فراتر رود. این تغییرات می‌تواند بازده محصولات اساسی مانند گندم، برنج و ذرت را تا سال ۲۰۵۰ در برخی مناطق بین ۱۰ تا ۲۵ درصد کاهش دهد. این مسئله به‌ویژه کشورهایی را که به کشاورزی معیشتی وابسته‌اند، به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. ایران که عمدتاً دارای اقلیم خشک و نیمه‌خشک است، به‌شدت در برابر این تأثیرات آسیب‌پذیر است؛ چرا که کاهش بارندگی، افزایش دما، خشکسالی‌های مکرر و کاهش منابع آب سطحی و زیرزمینی را تجربه می‌کند. این فشارهای اقلیمی تولید کشاورزی، معیشت روستایی و امنیت غذایی ملی را تهدید می‌کند و درنتیجه چالش‌هایی چندبعدی در زمینه‌های زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی برای کشور به وجود می‌آورد. مطالعه حاضر با رویکردی نظام‌مند به بررسی ادبیات علمی انتشار یافته در مجلات بین‌المللی درباره سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم می‌پردازد و مجموعه‌ای از پرسش‌های کلیدی تحقیق را در ابعاد کمی، کیفی، مفهومی و جغرافیایی بررسی می‌کند. &#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه از روش تحلیل کتاب‌سنجی نظام‌مند برای ترسیم و ارزیابی ادبیات علمی بین‌المللی مربوط به سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم بهره گرفته است. تمرکز بر منابع نمایه شده بین‌المللی، تضمین‌کننده دقت علمی و بازنمایی جهانی است. فرآیند جست‌وجو در دو مرحله انجام شد. ابتدا با ترکیب کلیدواژه‌های مرتبط با &amp;amp;laquo;سازگاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تغییر اقلیم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ایران&amp;amp;raquo; در ۳۸۴ سند شامل مقاله‌های پژوهشی، مروری و کنفرانسی، یادداشت‌های تخصصی و کتاب‌های تخصصی شناسایی شد. در مرحله دوم، جست‌وجو با افزودن واژه‌های &amp;amp;laquo;کشاورزی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کشاورزان&amp;amp;raquo; محدودتر شد و در نهایت ۱۴۰ سند انتخاب گردید. داده‌های استخراج شده از پایگاه داده اسکوپوس برای انجام کتاب‌شناختی به نرم‌افزار VOSviewer &amp;amp;nbsp;وارد شد تا تحلیل محتوای کمی شامل هم‌نویسندگی و هم‌رخدادی واژگان کلیدی انجام گیرد. این تحلیل به شناسایی شبکه‌های همکاری، نویسندگان و کشورهای پرکار، روندهای موضوعی و تکامل مفهومی کمک کرد. روش کتاب‌سنجی کمی با تحلیل محتوا ترکیب شد تا نمایی جامع از چشم‌انداز پژوهش‌ها، شکاف‌های دانشی، روندهای روش‌شناختی و موضوعات اولویت‌دار در این حوزه حیاتی ارائه شود.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌ها نشان داد تولید علمی در زمینه سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم روندی افزایشی داشته و همکاری‌های بین‌المللی کیفیت روش‌شناسی و ارتباط با سیاست‌گذاری در این حوزه را ارتقا داده است. بیشتر مطالعات انجام شده بر عوامل فردی و اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی، آسیب‌پذیری و مدل‌های رفتاری متمرکز بوده‌اند، هرچند ۲۵ درصد آن‌ها فاقد چارچوب نظری مشخص‌اند. از نظر جغرافیایی نیز تمرکز بر استان‌های کشاورزی‌محور و آسیب‌پذیر مانند خوزستان، فارس و آذربایجان بوده است. همچنین، رفتارهای سازگاری کشاورزان شامل اقداماتی مانند تغییر تاریخ کاشت و بذرهای مقاوم، مدیریت منابع آب (آبیاری قطره‌ای، جمع‌آوری آب باران)، فناوری‌های نوین (کشاورزی دقیق)، سازوکارهای اقتصادی (بیمه و حمایت مالی)، مداخلات آموزشی (ترویج کشاورزی) و عوامل روان‌شناختی&amp;amp;ndash;اجتماعی (ادراک ریسک و خودکارآمدی) بوده است.&#13;
نتیجه‌گیری: این تحلیل کتاب‌سنجی، تصویری جامع و مبتنی بر داده از پژوهش‌های بین‌المللی درباره سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم ارائه می‌دهد و روندهای انتشاراتی، پژوهشگران کلیدی، شبکه‌های همکاری، موضوعات غالب و مناطق جغرافیایی متمرکز را روشن می‌سازد. یافته‌ها به ماهیت چندوجهی سازگاری اشاره دارند و اهمیت ادغام عوامل اجتماعی، اقتصادی و محیطی در پژوهش‌ها را یادآور می‌شوند. همچنین، نابرابری منطقه‌ای در پژوهش‌ها آشکار است و انجام مطالعات هدفمند در استان‌های کمتر مطالعه‌شده توصیه می‌گردد. علاوه بر این، نتایج این مطالعه بر نقش حیاتی همکاری‌های بین‌المللی در ارتقای کیفیت علمی و کاربردی بودن پژوهش‌ها برای سیاست‌گذاری تأکید می‌کند. این یافته&amp;amp;shy;ها می‌توانند به بهبود برنامه‌ریزی راهبردی در زمینه سیاست‌های سازگاری اقلیمی متناسب با شرایط اکولوژیکی متنوع ایران کمک کرده و توسعه پایدار کشاورزی را در برابر تغییرات اقلیمی در حال وقوع تقویت نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه عملکرد مدل‌های XBeach، LightGBM و DBN به‌منظور پیش‌بینی سیلاب (مطالعه موردی: حوزه‌آبخیز طالقان)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_734243.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: در دهه‌های اخیر، افزایش شدت و فراوانی رخدادهای سیلابی به‌دلیل تغییرات اقلیمی، رشد شهرنشینی و تخریب اراضی به یکی از چالش‌های اصلی در مدیریت جامع حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز و آبخیزداری شهری تبدیل شده است. وقوع سیلاب‌های ناگهانی در حوزه‌های کوهستانی کشور ازجمله حوزه آبخیز طالقان، پیامدهایی نظیر فرسایش خاک، آسیب به زیرساخت‌ها و تهدید منابع آبی را در پی دارد. در این میان، پیش‌بینی دقیق دبی سیلاب و رفتار هیدرولوژیکی حوزه‌های آبخیز، لازمه تصمیم‌گیری به‌موقع در سامانه‌های هشدار سریع و مدیریت ریسک است. در این راستا. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و مقایسه عملکرد سه مدل XBeach،DBN و LightGBM به‌مظور پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه سیلاب در حوزه آبخیز طالقان انجام گرفت. &#13;
&amp;amp;nbsp;موادوروش‌ها: داده‌های مورد استفاده شامل سری‌های زمانی دبی ماهانه ایستگاه‌های هیدرومتری منطقه طی دوره ۳۰ ساله (1400&amp;amp;ndash;1371) بود. برای ارزیابی اثر حافظه زمانی، چهار ترکیب فصلی مختلف طراحی شد که به‌ترتیب شامل تأخیرهای یک تا چهار فصل (هر فصل سه ماهه) در مدل‌سازی دبی بودند. داده‌ها پس از پیش‌پردازش، استانداردسازی و تفکیک به مجموعه‌های آموزش (80 درصد) و آزمون (20 درصد) در قالب سه مدل در نرم‌افزار برنامه نویسیR &amp;amp;nbsp;مورد بررسی قرار گرفتند. مدل فیزیکی XBeach &amp;amp;nbsp;به‌عنوان پایه فرآیندی تحلیل شد درحالی‌که مدل DBN با استفاده از ساختار شبکه‌های بیزین دینامیکی و لایه‌های پنهان احتمالاتی به‌منظور بازنمایی وابستگی‌های زمانی داده‌ها پیاده‌سازی گردید. مدل LightGBM نیز به‌صورت گرادیان تقویتی درختی و با بهینه‌سازی پارامترهای یادگیری و رشد غیرسطحی درختان طراحی شد. ارزیابی عملکرد مدل‌ها با استفاده از شاخص‌های آماری NSE، RMSE، MAE و ضریب همبستگی (R) انجام پذیرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که مدل LightGBM در تمامی ایستگاه‌ها و در تمام ترکیب‌های زمانی به‌طور محسوس عملکرد بهتری نسبت به دو مدل دیگر داشته است. این مدل با ثبت مقادیر شاخص نش- ساتکلیف در بازه 908/0 تا 931/0 و ضریب همبستگی بین 896/0 تا 918/0، بالاترین میزان انطباق با داده‌های مشاهده‌شده را نشان داد. همچنین مقادیر خطای RMSE برای مدل LightGBM در ایستگاه‌های مورد مطالعه در بازه 079/0 تا 131/0 قرار داشت که بیان‌گر دقت بالای مدل در پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه است. مدل DBN عملکرد خوبی با مقادیر نش-ساتکلیف بین 864/0 تا 896/0 و ضریب همبستگی 816/0 تا 832/0 ارائه داد در حالی که مدل عددی XBeach با ثبت مقادیر نش- ساتکلیف 834/0 تا 862/0 و همبستگی 807/0 تا 823/0 دقت پایین‌تری نسبت به دو مدل داده‌محور داشت. با وجود برتری نسبی مدل DBN نسبت به XBeach، اختلاف عملکرد این دو مدل در اغلب ترکیب‌های زمانی از نظر آماری معنی&amp;amp;shy;دار نبود. علاوه بر این، توانایی مدل LightGBM در بازتولید نوسانات فصلی و روندهای شدید جریان نسبت به سایر مدل‌ها چشم‌گیرتر بود. مدل &amp;amp;nbsp;DBNنیز در مقایسه با XBeach عملکرد بهتری داشت اما اختلاف آماری حاصل از معیارهایِ ارزیابیِ میان این دو مدل در اکثر ترکیب‌ها قابل‌توجه نبود. با توجه به پیچیدگی ساختار شبکه‌ای، زمان محاسبات بالا و هزینه تنظیم پارامترهای DBN، استفاده از مدل عددی XBeach به‌عنوان گزینه‌ای کارآمدتر از نظر اقتصادی و اجرایی توصیه می‌شود. در مقابل، توانایی LightGBM در ترکیب ویژگی‌های غیرخطی داده‌های ورودی و یادگیری الگوهای پیچیده سبب شد تا این مدل به‌عنوان دقیق‌ترین و پایدارترین گزینه برای پیش‌بینی جریان معرفی گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: بررسی‌های همبستگی میان داده‌های مشاهداتی و پیش‌بینی‌شده نشان داد که نقاط حاصل از مدل LightGBM بیش‌ترین تراکم را در امتداد خط همبستگی یک‌به‌یک داشته و کم‌ترین پراکندگی را نشان می‌دهند در حالی‌که مدل‌های XBeach و DBN انحراف بیش‌تری از خط همبستگی داشتند. این یافته‌ها با نتایج مطالعات اخیر که کارایی الگوریتم‌های گرادیان تقویتی در پیش‌بینی جریان و سیلاب را گزارش کرده‌اند، مطابقت دارد. در مجموع، یافته‌های پژوهش حاضر بیان‌گر آن است که با بهره‌گیری از مدل‌های داده‌محور سبک و سریع مانند LightGBM می‌توان باعث توسعه سامانه‌هایِ پیش‌بینیِ سیلاب در حوضه‌های کوهستانی نظیر طالقان شد. دقت بالا، قابلیت به‌روزرسانی سریع، نیاز محاسباتی پایین و امکان ادغام با داده‌های سنجش‌‌ازدور این مدل را به گزینه‌ای مناسب برای کاربرد در سامانه‌هایِ هشدارِ سریع و مدیریتِ هوشمندِ منابع آب تبدیل کرده است. با توجه به پیچیدگی ساختار شبکه‌ای و هزینه محاسباتی بالاتر DBN، استفاده از مدل XBeach به‌عنوان گزینه‌ای اجرایی‌تر در رتبه دوم پیشنهاد می‌شود. نوآوری اصلی این پژوهش در ارائه یک مقایسه کمی و سیستماتیک بین مدل‌های داده‌محور سبک، یادگیری عمیق و مدل فرآیندی فیزیکی برای پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه و همچنین تحلیل حساسیت عملکرد آن‌ها نسبت به طول حافظه زمانی ورودی‌ها است که منجر به ارائه یک چارچوب تصمیم‌گیری عملیاتی مبتنی بر دقت و هزینه محاسباتی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی (مبانی نظری، ابعاد کاربردی و تحلیل عوامل)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_734255.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: کشور ایران به دلیل واقع شدن در ساختارهای مکانی - فضایی ویژه، همواره بحران‌های طبیعی زیادی را متحمل شده و به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط جهان در برابر مخاطرات محیطی شناخته می‌شود. هدف پژوهش حاضر، واکاوی عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی با تاکید بر سیل و خشکسالی (پژوهش‌های تک مخاطره) و مطالعات در مورد ترکیبی از این مخاطرات (پژوهش‌های ترکیبی) به وقوع پیوسته در مناطق مختلف ایران است.&#13;
مواد و روش‌ها: روش این پژوهش، تحلیل نظام‌مند است که یکی از انواع روش تحقیق کیفی و مبتنی بر منابع ثانویه بوده و برای بررسی پدیده‌ها و شناسایی مقوله‌ها براساس ادبیات پژوهش مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مطالعات قبلی، غالباً مفاهیم "سازگاری" و "ظرفیت سازگاری" را در یک چارچوب تحلیلی شناخته شده (تجزیه و تحلیل مفهوم) بررسی کرده‌اند، اما در این پژوهش، ابتدا مبانی نظری مرتبط با سازگاری و ظرفیت آن مبتنی بر مرور منابع و ادبیات مربوطه مورد مطالعه قرار گرفت و سپس با استفاده از روش‌شناسی مفهومی و به‌کارگیری تحلیل نظام‌مند، پژوهش‌های مرتبط انجام شده در کشور در قالب مقالات، رساله‌ها و پایان‌نامه‌های درج شده در پایگاه‌های اطلاعاتی "مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (SID)"، "پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (IranDoc)"، "بانک اطلاعات نشریات کشور (Magiran)"، "مرجع دانش (Civilica)" و "گوگل اسکالر (Google Scholar)" با بهره‌گیری از نرم‌افزار Nvivo12 و طی سه مرحله ایجاد طبقات اطلاعاتی (کدگذاری باز)، انتخاب یکی از این طبقات و قراردادن آن در یک مدل روابط (کدگذاری محوری) و سپس استنباط یک طبقه‌بندی با استفاده از روابط درونی این طبقات (کدگذاری انتخابی) انجام گردیده و عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی شناسایی شدند. زمین مرجع نمودن داده‌ها و نمایش فضایی جهت پهنه‌بندی در حوزه‌های مورد مطالعه نیز با استفاده از نرم‌افزار ArcGIS صورت گرفت.&#13;
نتایج و بحث: اولین مطالعات صورت گرفته در زمینه‌ی سازگاری در ایران، به‌صورت مقاله در سال 1368 در "مجله علوم کشاورزی ایران" و در قالب پایان‌نامه کارشناسی&amp;amp;shy;ارشد&amp;amp;shy; نیز در سال 1379 در دانشگاه الزهرا صورت پذیرفته است، اما مطالعات سازگاری در زمینه‌ی مخاطرات طبیعی، به‌خصوص در مناطق روستایی و جوامع کشاورزی از عمر کوتاهی برخوردار می‌باشند؛ به‌گونه‌ای که آغاز نتایج به‌دست آمده از این مطالعات در ایران، از ابتدای دهه 1390 هجری شمسی می‌باشد. براساس ملاک‌های ورود و خروج، پس از پالایش علمی 80929 سند علمی، 51 مقاله و پایان‌نامه وارد فرآیند بررسی گردید. بیش‌ترین فراوانی مربوط به پایگاه اطلاعاتی "گوگل‌اسکالر" و کم‌ترین فراوانی مربوط به پایگاه اطلاعاتی "مگیران" بود. بیش‌ترین و کم‌ترین پژوهش‌های صورت گرفته به ترتیب در سال‌های 1402 و 1400 (در هر سال 7 پژوهش) و در سال 1394 (یک پژوهش) بود. داده‌های اغلب پژوهش‌های مورد مطالعه با استفاده از آزمون‌های آماری مورد تحلیل قرار گرفته بود. در مرحله تجزیه و تحلیل و همچنین تفسیر خروجی اسناد طی سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی در محیط نرم‌افزار NVivo12 انجام شده و فرایند تحلیل داده‌ها در مرحله کدگذاری باز، درنهایت به استخراج 72 مفهوم، 31 خرده مقوله و 7 مقوله اصلی منجر شد که این مقوله‌ها شامل عوامل "آموزشی &amp;amp;ndash; ترویجی"، "دانش"، "نهادی"، "فنی - زیرساختی"، "اقتصادی"، "اجتماعی" و "زراعی" می&amp;amp;shy;باشند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج به‌دست آمده حاکی از آن است که آزمون‌های آماری، بیشترین فراوانی و استفاده از تکنیک‌های تحلیلی، کمترین فراوانی را در زمینه روش‌های مطالعه نمونه آماری پژوهش به خود اختصاص داده‌اند. همچنین بیشترین مطالعات صورت گرفته در زمینه‌ی سازگاری، در حیطه‌ی خشکسالی و کمترین مطالعات صورت گرفته در حیطه مطالعات سیل می‌باشد و عوامل اجتماعی (با 5/20 درصد فراوانی) بیشترین و عوامل آموزشی - ترویجی (با 3/4 درصد فراوانی) کمترین تاثیر را بر روی سازگاری جوامع روستایی ایران در برابر مخاطرات طبیعی داشته است. این موضوع نشان‌دهنده آن است که نهادهای محلی، استانی و کشوری ذیربط می‌توانند با توسعه‌ی زیرساخت‌ها و سرمایه‌های اجتماعی نظیر مشارکت، اعتماد، تعامل و...، سطح سازگاری جوامع روستایی در برابر مخاطرات طبیعی را افزایش داده و باعث تاب‌آور شدن آن‌ها در برابر اینگونه مخاطرات گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقلیم&amp;shy;‌شناسی حوزه‌&amp;shy;های آبریز اصلی ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_735953.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: امروزه تغییر اقلیم، تأثیرات گسترده&amp;amp;shy;ای بر زندگی بشر و محیط محیط‌زیست طبیعی او دارد تا جایی که برخی محققان این پدیده را یکی از مهمترین تهدیدات جهانی قرن بیست و یک قلمداد می&amp;amp;shy;کنند. تغییرات اقلیمی با تأثیرگذاری بر عواملی مانند دما، تبخیروتعرق و بارش، شدت خشکسالی&amp;amp;shy;ها را تسریع کرده و تنش&amp;amp;shy;های ناگهانی بر اغلب زیست&amp;amp;shy;بوم&amp;amp;shy;های انسانی، جانوری و گیاهی وارد کرده است که در نهایت منجر به کمبود منابع آبی، خشک&amp;amp;shy;شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و تالاب‌ها، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، کاهش کیفیت آب، فرسایش خاک، بیابان‌زایی و افزایش توفان&amp;amp;shy;های گردوغبار در کشور می&amp;amp;shy;شود. لذا هدف اصلی این پژوهش، رفتارشناسی اقلیم در حوزه&amp;amp;shy;های آبریز ایران جهت آشکارسازی روند عناصر اقلیمی و تحلیل بحران&amp;amp;shy;های زیست&amp;amp;shy;محیطی ناشی از تغییرات اقلیمی است.&#13;
مواد و روش‌ها: در پژوهش حاضر جهت تحلیل اقلیمی 6 حوزه آبریز اصلی ایران در نیم قرن اخیر، از داده&amp;amp;shy;های روزانه بارش، دما و رطوبت در 230 ایستگاه&amp;amp;shy;های همدید و باران&amp;amp;shy;سنجی با دست کم 50 سال آماری استفاده شده است. این داده&amp;amp;shy;ها در مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی کشور از سال 1354 تا 1403 خورشیدی در دسترس است. پس از آنالیز آماری داده&amp;amp;shy;ها، تحلیل زمانی و مکانی و نمودارهای گرافیکی دما، بارش، تبخیروتعرق با آزمون روند من-‌کندال و نقشه&amp;amp;shy;های خشکسالی بر اساس شاخص بارش استاندارد به تفکیک برای کل حوزه&amp;amp;shy;های آبریز اصلی کشور استخراج شد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج این پژوهش نشان داد که طبق الگوی غالب اقلیمی در ایران طی 50 سال اخیر؛ روند افزایشی دما، افزایش تبخیروتعرق به‌همراه روند کاهشی بارش در بسیاری از مناطق کشور معنی&amp;amp;shy;دار بوده است. به طوری که در نیم قرن اخیر، روند دمای سالانه در کشور نسبت به میانگین جهانی، افزایش بیشتری داشته و 41/0 درجه در هر دهه صعود کرده است. همچنین روند تغییرات تبخیروتعرق بالقوه در ایران نیز حاکی از این است که این عنصر اقلیمی با نرخ 13/5 میلی&amp;amp;shy;متر در سال روندی افزایشی داشته است. بارش در ایران نیز تغییر چشمگیری داشته و ناهنجار شده است. این تغییر هم در مقیاس دهه&amp;amp;shy;ای و هم در سری&amp;amp;shy;های زمانی سالانه کاملاً مشهود است. به طوری که روند بارش در کشور به میزان 1/1 میلی&amp;amp;shy;متر در سال کاهشی بوده است. همچنین تحلیل اقلیمی حوزه&amp;amp;shy;های آبریز ایران در نیم قرن اخیر نشان داد که حوزه آبریز دریای مازندران دچار خشکسالی شدید شده است به طوری که 37 درصد از وسعت حوضه درگیر خشکسالی شدید است. در حوزه آبریز خلیج فارس و دریای عمان، خشکسالی&amp;amp;shy;های بسیار شدید بیش از 50 درصد مساحت حوضه را از آن خود کرده است. در حوزه آبریز دریاچه ارومیه به عنوان گره&amp;amp;shy;گاه کوهستانی شمال&amp;amp;shy;غرب کشور، سهم خشکسالی شدید 47 درصد است. در حوزه آبریز فلات مرکزی به عنوان بزرگترین حوزه آبریز ایران، سهم ترسالی&amp;amp;shy;ها نزدیک به صفر و سهم خشکسالی&amp;amp;shy;ها نزدیک 80 درصد از مساحت حوضه می&amp;amp;shy;باشد. در حوزه آبریز مرزی شرق ایران، خشکسالی&amp;amp;shy;ها، 60 درصد از وسعت حوضه را شامل می&amp;amp;shy;شوند. در حوزه آبریز قره&amp;amp;shy;قوم (سرخس) نیز، خشکسالی&amp;amp;shy;های بسیار شدید، سهم 44 درصدی را به خود اختصاص داده است. به نظر می&amp;amp;shy;رسد خشکسالی در ایران فقط مربوط به مناطق داخلی و کم&amp;amp;shy;بارش کشور نیست و احتمال رخداد این پدیده در هر اقلیمی(حتی مناطق پربارش خزری) نیز وجود دارد. بنابراین در نیم قرن اخیر، خشکسالی در کشور ایران هم شدت گرفته و هم فراگیر شده است و حتی در نیمه شمالی، شمال&amp;amp;shy;غرب و غرب ایران نیز رخنه کرده است. ضمن اینکه، ترسالی&amp;amp;shy;ها در ایران نیز متمرکز شده و از پدیده لانه&amp;amp;shy;گزینی اقلیمی تبعیت می&amp;amp;shy;کند. این شرایط، نقش افزایش گرمایش جهانی و تغییرات فزاینده اقلیمی را تایید می&amp;amp;shy;کند.&#13;
نتیجه‌گیری: موقعیت خاص جغرافیایی ایران مانند قرارگیری در منطقه گرم و خشک کره زمین، همجواری با کویر لوت و بیابان&amp;amp;shy;های مرکزی و دوری از منابع تغذیه کننده رطوبت سبب شده است تا میزان بارش در این کشور بسیار کمتر از میانگین جهانی باشد. این در حالی است که امروزه افزایش گرمایش جهانی و تغییر اقلیم، شرایط خشکی و خشکسالی را در کشور ایران تشدید کرده است. بنابراین افزایش دما از یک‌سو و کاهش بارش از سویی دیگر، می&amp;amp;shy;تواند منجر به کاهش ذخیره آب سطحی،کاهش نگهداشت رطوبت خاک، افزایش تبخیر و در نهایت بحران کم&amp;amp;shy;آبی و خشکسالی شود. ضمن اینکه دوربودن از منبع رطوبتی؛ همسایگی با کویرها و بیابان&amp;amp;shy;های داخلی ایران؛ قرارگیری در بادپناه شرقی نوار کوهستانی زاگرس و بادپناه جنوبی سلسله جبال البرز سبب شده است که حوزه&amp;amp;shy;های آبریز ایران دچار خشکسالی شدید و بحران&amp;amp;shy;های آبی قرار گیرند. به طوری که در در اغلب موارد، مناطق خشک و نیمه&amp;amp;shy;خشک ایران، خشکسالی&amp;amp;shy;های هواشناسی به وقوع خشکسالی&amp;amp;shy;های هیدرولوژیکی منتهی خواهد شد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی محیط زیستی فلزات سنگین در منابع آب حوزه آبخیز کرج با رویکرد مدیریت پایدار منابع آب</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_736180.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: آلودگی منابع آب به فلزات سنگین به دلیل پایداری بالا، خاصیت تجمع‌زیستی و اثرات سمی، یکی از چالش‌های جدی مدیریت پایدار منابع آب در حوزه‌های آبخیز شهری-صنعتی محسوب می‌شود. حوزه آبخیز کرج به دلیل تراکم جمعیت، فعالیت‌های صنعتی و کشاورزی، از مناطق مستعد این نوع آلودگی است. با این حال، ارزیابی جامع از پراکنش مکانی و وضعیت محیط‌زیستی فلزات سنگین در منابع آب این حوزه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، هدف کلی این پژوهش، تحلیل مکانی و ارزیابی خطر فلزات سنگین در منابع آب زیرزمینی حوزه آبخیز کرج به منظور ارائه راهکارهای مدیریتی برای توسعه پایدار منابع آب است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از داده‌های پایش شرکت آب‌وفاضلاب استان البرز استفاده شد. نمونه‌برداری از 12 ایستگاه در دو فصل در نقاط مختلف حوزه آبخیز کرج شامل بخش‌های بالادست، میانی و پایین‌دست انجام گرفت. مختصات جغرافیایی ایستگاه‌ها با استفاده از دستگاه GPS ثبت شد. غلظت فلزات سنگین آرسنیک، نیکل و کروم با بهره‌گیری از روش‌های استاندارد سازمان بهداشت جهانی (WHO) و مؤسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران (ISIRI 1053)  اندازه‌گیری گردید. برای تحلیل مکانی، داده‌های مربوط به غلظت فلزات وارد محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی (ArcGIS) شد و از روش درون‌یابی IDW جهت تهیه نقشه‌های توزیع مکانی استفاده گردید. به‌منظور ارزیابی سطح آلودگی از سه شاخص عددی استفاده شد. (1)شاخص آلودگی تک عنصری (PI) جهت سنجش میزان آلودگی هر فلز نسبت به حد مجاز. (2) شاخص آلودگی فلزات سنگین(HPI) برای ارزیابی آلودگی کلی چند فلز. (3) شاخص درجه آلودگی (Cd) برای برآورد سطح کلی آلودگی محیطی. مقادیر این شاخص‌ها با حدود مجاز استانداردهای WHO و ISIRI مقایسه گردید. همچنین، از روش‌های آماری توصیفی و تحلیل همبستگی برای بررسی ارتباط میان غلظت فلزات استفاده شد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج اندازه‌گیری‌ها نشان داد که غلظت فلزات سنگین آرسنیک، نیکل و کروم در کلیه ایستگاه‌های نمونه‌برداری کمتر از حدود مجاز استانداردهای WHO و ISIRI است. نقشه‌های درون‌یابی مکانی نیز حاکی از یکنواختی نسبی توزیع فلزات در سطح حوزه بوده و غلظت‌های بالاتر به طور جزئی در نواحی پایین‌دست و مجاور مناطق کشاورزی و شهری مشاهده شد. بر اساس محاسبات، مقادیر شاخص آلودگی PI برای تمام فلزات کمتر از ۱ بود که بیانگر وضعیت ایمن از نظر آلودگی فلزات سنگین است. مقدار میانگین شاخص آلودگی فلزات سنگین (HPI) بسیار پایین‌تر از مقدار بحرانی ۱۰۰ به دست آمد که نشانگر نبود خطر جدی آلودگی فلزی است. شاخص درجه آلودگی (Cd) نیز در تمامی ایستگاه‌ها نزدیک به صفر بود و حاکی از وضعیت بسیار مطلوب منابع آب سطحی از نظر تجمع فلزات سنگین می‌باشد. تحلیل همبستگی بین فلزات نشان داد که رابطه معنی‌دار بین آرسنیک و نیکل وجود ندارد و منشأ آلودگی‌ها بیشتر طبیعی و ناشی از ویژگی‌های زمین‌شناسی منطقه است تا منابع انسانی. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد که حوزه آبخیز کرج در حال حاضر از نظر آلودگی فلزات سنگین در وضعیت پایدار قرار دارد و خطر محیط‌زیستی قابل‌توجهی مشاهده نمی‌شود. &#13;
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های این پژوهش، نتیجه&amp;amp;shy;گیری شد که غلظت فلزات آرسنیک، نیکل و کروم در منابع آب سطحی حوزه آبخیز کرج پایین‌تر از حدود مجاز بین‌المللی و ملی است و شاخص‌های آلودگی محاسبه‌شده نیز نشانگر نبود آلودگی معنی‌دار هستند. این نتایج تأکید می‌کند که حوزه آبخیز کرج در وضعیت محیط‌زیستی مطلوبی قرار دارد و از منظر فلزات سنگین تهدیدی متوجه منابع آب آن نیست. مهم‌ترین نتایج به‌دست‌آمده عبارت‌اند از:&#13;
1)       وضعیت کیفی آب در محدوده مورد مطالعه در سطح ایمن و قابل‌قبول است.&#13;
2)       تغییرات مکانی فلزات سنگین ناچیز و به طور عمده تحت‌تأثیر عوامل زمین‌شناسی طبیعی می‌باشد.&#13;
3)       شاخص‌های PI، HPI و Cd هر سه مؤید پایین‌بودن سطح آلودگی و پایداری کیفی منابع آب هستند.&#13;
4)       تداوم پایش‌های دوره‌ای و استفاده از روش‌های مکانی می‌تواند در شناسایی تغییرات احتمالی ناشی از توسعه شهری و کشاورزی مؤثر باشد.&#13;
5)       روش تحلیلی مورداستفاده در این پژوهش می‌تواند به‌عنوان الگویی مقدماتی برای ارزیابی آلودگی فلزات سنگین در سایر حوزه‌های آبخیز کشور مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>میزان دستیابی به شاخص‌های حفاظت و استفاده پایدار از بوم‌سازگان‌ها در چارچوب اهداف توسعه پایدار در حوزه آبخیز شازند استان مرکزی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_736306.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: آبخیزها به عنوان سامانه‌های طبیعی تحت تأثیر عوامل داخلی و بیرونی با کاهش عملکرد و تأمین نیازهای گروداران خود مواجه می‌شوند. به عبارتی دیگر توسعه اقتصادی و گسترش تجارت&amp;amp;rlm;های بین‌&amp;amp;rlm;المللی، تغییرات فرهنگی و شکل‌گیری فن&amp;amp;lrm;‌آوری‌های نوین، توأم با افزایش خشک‌سالی، بیابان&amp;amp;rlm;زایی و سیلاب، تقاضا برای تأمین منابع موردنیاز حیات انسانی را افزایش داده است. این امر سبب شده مدیریت و استفاده اصولی از منابع خاک و آب و حفظ محیط‌زیست ضرورتی دوچندان یابد و به یکی از دغدغه‌های اصلی در برنامه‌ریزی‌های توسعه‌ای تبدیل شود. بااین‌حال در مدیریت آبخیزها ارتباط چندانی بین برنامه‌ریزی صحیح، کاهش و مدیریت خطر، نگرانی‌های محیط‌زیستی و مقایسه عملکرد در سطح منطقه‌ای و جهانی برقـرار نیسـت. در عین حال ارزیابی عملکرد سامانه  آبخیز با استفاده از معیارهای مقبول جهانی کم‌تر انجام شده است. براین اساس دراین پژوهش عملکرد شاخص‌های توسعه پایدار مؤثر بر حفاظت و بهره‌برداری پایدار از بوم‌سازگان‌ها در آبخیز شازند استان مرکزی از طریق شناسایی و تحلیل شاخص‌های مرتبط موردبررسی قرار گرفت.مواد و روش‌ها: برای ارزیابی عملکرد شاخص‌های توسعه پایدار مؤثر بر حفاظت و بهره‌برداری پایدار از بوم‌سازگان‌ها، در گام نخست از 17 هدف توسعه پایدار، شاخص‌های با بیش‌ترین تأثیر بر بوم‌سازگان‌های آبخیز شازند انتخاب شدند. در ادامه بازدیدهای متعددی از آبخیز شازند به‌عمل آمد و با استفاده از گزارش‌ بازدیدهای صحرایی و جمع‌آوری داده‌ها، شرایط فعلی آن تعیین شد. در نهایت 19 شاخص مرتبط با بوم‌سازگان‌ها انتخاب شدند. برای محاسبه عملکرد، مقادیر هر یک از شاخص‌ها از طریق یک رویکرد چندمنبعی با استفاده از فراداده‌های جهانی اهداف توسعه پایدار و گزارش‌های بین‌المللی، اتخاذ شدند. برای برخی از شاخص‌ها، آستانه‌ها بر اساس استانداردهای ملی و منطقه‌ای از منابع رسمی ایران تعریف و با اعتبارسنجی از هیئت متخصصان تکمیل شدند. سپس برای تعیین عملکرد هر یک از شاخص‌ها با استفاده از کران بالا و پایین، شاخص‌ها به مقیاسی بین صفر تا 100 نرمال‌سازی ‌شدند. در ادامه پراکنش مکانی عملکرد هر یک از زیرآبخیزها مشخص شد.نتایج و بحث: براساس نتایج پژوهش حاضر، از بین 19 شاخص موردبررسی، دستیابی به شاخص‌های مرگ‌و‌میرها و مفقودین متأثر از بلایای طبیعی و اختلالات در خدمات اساسی منتسب به بلایا به‌ترتیب با 100 و 94 درصد بالاترین عملکرد را داشته‌ و شاخص‌های نسبت مناطق کشاورزی مولد و پایدار، شاخص پوشش سبز کوهستان و مناطق حفاظت‌شده گیاهی و جانوری به‌ترتیب با 1، 21/1 و 9/11 درصد کم‌ترین عملکرد را به خود اختصاص داده است. هم‌چنین پهنه‌بندی صورت گرفته نشان داد که آبخیز شازند با برخورداری از شرایط نامطلوب&amp;amp;lrm;تر در زیرآبخیزهای مرکزی در مجموع در شرایط متوسط رو به افول قرار دارد. عوامل کلیدی مؤثر بر این تغییرات شامل فعالیت‌های گسترده صنعتی مانند پالایشگاه‌ها و کارخانه‌های پتروشیمی و افزایش عملیات معدنی است که اثرات منفی خود بر بوم‌سازگان منطقه را گذاشته است.نتیجه‌گیری: برای جلوگیری از تخریب بیش‌تر منابع، تمام افراد در ابعاد جهانی، ملی و به‌ویژه در سطح محلی باید این واقعیت مهم را دریابند که پیشرفت و توسعه باید روندی پایدار داشته باشد. لذا در آبخیز شازند دستیابی به وضعیت قابل‌قبولی از فرآیند رشد، توسعه در جوامع انسانی نیازمند مهیا نمودن زمینه‌های برنامه‌ریزی بر پایه شناسایی محیط و بهره‌گیری از قابلیت‌های موجود در منطقه است. هم‌چنین شناخت، بررسی و تحلیل توانمندی‌های انسانی و طبیعی موجود می‌تواند به‌عنوان زیربنا و اصلی مهم مدنظر قرارگیرد. توجه به رشد بالای صنعت و آلودگی‌های ناشی از آن در آبخیز شازند، با در نظر گرفتن توانمندی‌های زراعی و مدرنیزه کردن آن می‌توان گامی مهم در بهبود اهداف توسعه پایدار برداشت. به‌این‌منظور پیشنهاد می‌شود در برنامه‌ریزی‌های کوتاه و بلندمدت مدیران استانی و محلی، افزایش سهم بخش کشاورزی از اعتبارات سرمایه‌ای در بودجة عمومی صورت گیرد. هم‌چنین، افزایش سهم بخش کشاورزی از تسهیلات بانکی و نیز هدایت منابع بانکی به تجهیز و نوسازی بنگاه‌های بخش کشاورزی می‌تواند نقش مؤثری در زمینة افزایش بهره‌وری و اشتغال در این بخش ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی هدررفت منابع آب ایران ناشی از الگوهای کشت و مصرف محصولات راهبردی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_736477.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
 مقدمه: منابع آبی در ایران به‌ویژه در بخش کشاورزی با بیش‌ترین سهم در مصرف، تحت فشار قابل توجهی قرار دارند و مدیریت پایدار آن‌ها یک چالش جدی است. روش‌های تولید و مصرف محصولات راهبردی تأثیر زیادی بر فشار کلی بر این منابع مهم آبی دارند. بنابراین، شناخت این الگوها برای دستیابی به سیاست‌های مؤثر مدیریت آب امری حیاتی است. در این مطالعه، بررسی تفصیلی پیرامون همبستگی بین الگوهای تولید و مصرف محصولات راهبردی مهم شامل برنج، گندم، جو و سیب‌زمینی و فشار ناشی از آن بر منابع آبی ایران انجام شده است. این نوشتار به حوزه‌های اصلی نیاز آبی این محصولات، مفهوم آب مجازی نهفته در تولید، و روندهای مشاهده‌شده در سطوح تولید آن‌ها در دوره زمانی تعیین‌شده مطالعه می‌پردازد. با تحلیل این عوامل، این مطالعه به روشن‌سازی نقش شیوه‌های کشاورزی در کمبود آب کمک کرده و بینش‌هایی را برای تدوین شیوه‌های مدیریت پایدارتر آب در کشاورزی ایران فراهم خواهد آورد. این پژوهش با هدف برآورد ردپای آب هر محصول، تغییرات در تولید، و پیامدهای آن برای امنیت بلندمدت آب در ایران انجام شده است. هدف نهایی، ارائه دیدگاهی کل‌نگر از مسائل و چشم‌اندازهای ایجاد تعادل بین تولید کشاورزی و مسئولیت‌پذیری در قبال مدیریت آب است.&#13;
 مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع کاربردی بوده و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی تأثیر الگوی کشت محصولات راهبردی بر هدررفت منابع آب می‌پردازد. دوره زمانی مورد مطالعه سال‌های ۱۳۹۰ تا آذر ۱۴۰۴ است. در این مطالعه، ایران به‌عنوان حوزه مطالعاتی انتخاب شد تا امکان ارزیابی جامع الگوهای تولید و مصرف محصولات منتخب و بررسی اثرات آن بر منابع آب فراهم ‌شود. داده‌های ثانویه آماری، شامل اطلاعات تولید، مصرف، صادرات و ضرایب آب مجازی برای چهار محصول راهبردی (برنج، گندم، جو و سیب‌زمینی) از منابع رسمی داخلی و بین‌المللی معتبر گردآوری، استخراج و سازمان‌دهی شد. شاخص مصرف‌گرایی بر اساس اختلاف میان مصرف سرانه واقعی و الگوی استاندارد مصرف در سطح ملی در نظر گرفته شده است.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌ها نشان می‌دهد که سرانه مصرف برنج در ایران به‌طور میانگین ۴۲ تا ۴۵ کیلوگرم به‌ازای هر فرد در سال است که حدود ۱۰ کیلوگرم بیش‌تر از استاندارد جهانی برآورد می‌شود. با توجه به نیاز ۳۳۹۱ لیتر آب برای تولید هر کیلوگرم برنج، اضافه‌مصرف سالیانه موجب هدررفت حدود دو میلیارد مترمکعب آب در مقیاس ملی می‌‌شود. در مورد گندم نیز، سرانه مصرف بسیار بالای ۱۶۰ کیلوگرم در سال همراه با ضایعات گسترده، به مصرف بیش از ۱۹ میلیارد مترمکعب آب مجازی در سال منجر شده؛ در حالی‌که کشور در اغلب سال‌ها با کسری تولید و وابستگی به واردات مواجه است. هم‌چنین نتایج مربوط به جو نشان می‌دهد که اگرچه مصرف مستقیم انسانی بالا نیست، اما تولید جو بیش‌تر برای مصرف غیرمستقیم در خوراک دام، فشار قابل‌توجهی بر منابع آب وارد می‌کند. در‌نهایت، در مورد سیب‌زمینی نیز با وجود آب‌بری کم‌تر، مصرف سرانه بالای ۵۰ کیلوگرم در سال و ضایعات پس از برداشت سبب هدررفت آب می‌شود.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش‌ بینش‌های مهمی در مورد تعامل بین تولید و مصرف محصولات راهبردی و تأثیرات ناشی از آن بر منابع آبی ضعیف ایران ارائه داده است. این پژوهش‌ به‌طور ویژه محصولات عمده شامل برنج، گندم، جو و سیب‌زمینی به‌عنوان یک منبع غذایی اصلی و محیط کشاورزی در کشور را هدف قرار داد. این پژوهش‌ ردپای آب این محصولات را کمّی‌سازی کرده و تصویر روشنی از سهم آن‌ها در فشار کلی بر منابع آب ارائه داده است. تحلیل علاوه بر کمّی‌سازی، روندهای الگوهای تولید در طول زمان را نیز بررسی کرده است. این روندها پویایی‌های مهمی را برجسته ساختند که تأثیر تغییرات در شیوه‌های کشاورزی و عملکرد محصولات بر نیازهای آبی و جریان‌های آب مجازی مرتبط با این محصولات راهبردی را نشان می‌دهد. درس‌های گرفته‌شده از این تحلیل نشان می‌دهد که نیاز به بازنگری کامل در سیاست‌های فعلی حاکم بر تولید و تجارت محصولات کشاورزی وجود دارد. مدیریت پایدار منابع آب باید در این بازنگری یک محور کلیدی باشد، به‌گونه‌ای که سیاست‌های کشاورزی آینده بتوانند با پایداری بلندمدت منابع آب هماهنگ شوند. برای این کار، پژوهش‌ پیشنهاد می‌کند که راهبردهای مدیریتی جدیدی ایجاد و استفاده شوند. این راهبردها باید به‌وضوح بیان کنند که شاخص آب مجازی یک شاخص کلیدی عملکرد است که سیاست‌گذاران و سایر گروداران بخش کشاورزی را قادر می‌سازد تصمیمات آگاهانه‌ای اتخاذ کنند. ایران می‌تواند با گنجاندن شاخص آب مجازی در فرآیندهای تصمیم‌گیری خود، هم برای تأمین امنیت غذایی مردم خود و هم برای حفظ منابع ارزشمند آب برای نسل‌های آینده تلاش کند. چنین رویکرد یکپارچه‌ای برای مقابله با چالش‌های پیچیده کمبود آب در تولیدات کشاورزی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پایداری سیستم قاچاق چوب در جنگل‌های استان گلستان با رویکرد آینده‌پژوهی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_736856.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: قاچاق چوب در جنگل‌ها ازجمله عوامل انسانی مؤثر در تخریب جنگل‌های هیرکانی شمال ایران به شمار می‌رود که این تداوم روند روبه‌رشد می‌تواند پیامدهای قابل‌توجهی در منطقه ایجاد کند. با وجود سیاست&amp;amp;shy;ها و برنامه&amp;amp;shy;ریزی&amp;amp;shy;های متعدد حفاظتی از سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، این مشکل همچنان رفع نشده است، به طوری که دلایل مختلفی باعث تغییر در نوع و شدت آن در جنگل&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;شود. ازاین&amp;amp;shy;رو درک و شناسایی علل بهره&amp;amp;shy;برداری غیرقانونی درختان و قاچاق چوب پیش‌نیازی ضروری برای بهبود اقدامات مدیریتی موجود و طراحی اقدامات در آینده است. در همین راستا تحقیق حاضر به تعیین پایداری سیستم قاچاق چوب در جنگل&amp;amp;shy;های استان گلستان با استفاده از نظرات ذینفعان محلی پرداخته است.&#13;
مواد و روش‌ها: این تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی بود. جمعیت مورد مطالعه در تحقیق حاضر را جوامع محلی پیشرو، دامداران، کشاورزان، دهیاران و اعضای شورای اسلامی 15 روستای هدف جنگل&amp;amp;shy;نشین و حاشیه&amp;amp;shy;نشین جنگل در استان گلستان تشکیل دادند. بر این اساس 30 نفر از جامعۀ آماری به عنوان حجم نمونه&amp;amp;shy;گیری به روش قضاوتی انتخاب شدند. برای شناسایی دقیق&amp;amp;shy;تر مهم&amp;amp;shy;ترین عوامل در این زمینه از تکنیک دلفی بهره گرفته شد. پس از فرآیند مصاحبه سه‌مرحله&amp;amp;shy;ای، در مرحله سوم اشباع نظری حاصل شد و عامل جدیدی معرفی نگردید. در ادامه برای تأیید نهایی عوامل شناسایی شده و همچنین طبقه&amp;amp;shy;بندی آن&amp;amp;shy;ها از تکنیک گروه متمرکز بهره گرفته شد. به طوری که 16 عامل اصلی نهایی شد که بر اساس آن&amp;amp;shy;ها پرسشنامۀ تحقیق تهیه و بین منتخبین شناسایی شده توزیع گردید. سپس اطلاعات جمع&amp;amp;shy;آوری&amp;amp;shy;شده وارد نرم&amp;amp;shy;افزار Excel شد. برای انتخاب عدد نهایی هر سلول از میانگین به دست آمده از نظرات 30 مشارکت&amp;amp;shy;کننده استفاده گردید. برای تعیین و تحلیل پایداری و یا ناپایداری سیستم قاچاق چوب در جنگل&amp;amp;shy;های استان گلستان با رویکرد آینده&amp;amp;shy;پژوهی، از نرم&amp;amp;shy;افزار MicMac استفاده شد. &#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد، عوامل &amp;amp;laquo;افزایش تقاضای چوب در محصولات چوبی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رونق بازار و افزایش قیمت چوب&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;وابستگی معیشت جوامع محلی به جنگل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ضعف&amp;amp;shy;ها و خلاءهای قانونی در بازدارندگی تخلفات جنگلی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ضعف در برنامه&amp;amp;shy;ریزی جنگلداری اجتماعی و مدیریت مشارکتی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ضعف&amp;amp;shy;های مدیریت نظارتی حفاظت جنگل&amp;amp;raquo; جزء شاخص&amp;amp;shy;های هدف بوده که بیش از آن که در سیستم قاچاق چوب جنگل تأثیرگذار باشند، تأثیرپذیرند؛ بنابراین شناسایی آن&amp;amp;shy;ها می&amp;amp;shy;تواند تکامل گسترده&amp;amp;shy;ای در سیستم حفاظتی جنگل&amp;amp;shy;ها به وجود آورد. با توجه به نتایج به دست آمده، پنج عامل &amp;amp;laquo;کاهش عرضه چوب دولتی و خصوصی وارداتی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;توسعه بوم&amp;amp;shy;گردی و گردشگری در روستاهای جنگل&amp;amp;shy;نشین&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تغییر رفتار و عملکرد قاچاقچیان چوب در خروج غیرقانونی چوب از جنگل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مشکلات رفاهی نیروهای حفاظتی و ضعف&amp;amp;shy;های عملکردی آن&amp;amp;shy;ها&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مغایرت سیاست&amp;amp;shy;گذاری حفاظت و توسعه جنگل با نیازهای اقتصادی- اجتماعی جوامع جنگل&amp;amp;shy;نشین&amp;amp;raquo; به عنوان شاخص&amp;amp;shy;های تأثیرپذیر قرار گرفتند. این متغیرها منشأ اثر و ایجاد تغییر در سیستم قاچاق چوب نمی&amp;amp;shy;باشند و تحت تأثیر متغیرهای تأثیرگذار و دووجهی هستند.&#13;
نتیجه‌گیری: بررسی‌های انجام‌شده بیانگر آن است که تغییرات مستمر در نوع و میزان قاچاق چوب، ضرورت آینده‌پژوهی و برنامه‌ریزی در مدیریت جنگلداری حفاظتی را افزایش داده است. نتایج تحقیق همچنین آشکار ساخت که ناپایداری سیستم قاچاق چوب در عرصه‌های جنگلی استان، نیازمند اقداماتی نظیر ایجاد فرصت&amp;amp;shy;های شغلی جایگزین در روستاها، تهیه نقشه بحران قاچاق چوب و استقرار نیروهای حفاظتی بر اساس آن، شناسایی خلأهای قانونی در بازدارندگی تخلفات، متناسب‌سازی جرائم با نوع تخلف، کوتاه‌سازی روند رسیدگی به پرونده‌ها، و توسعه جنگلداری اجتماعی و مدیریت مشارکتی است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تغییرات زمانی و مکانی پایداری آبخیز بهشت‌آباد بر اساس سه رکن پایداری</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_737325.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: رشد جمعیت، تقاضا برای غذا، فرصت&amp;amp;shy;های شغلی و توسعه اقتصادی را افزایش می‌دهد. همچنین، آموزش، رفاه و عدالت اجتماعی از نیازهای اساسی جوامع مدرن هستند. تلاش‌ها برای برآورده کردن این نیازها از طریق تولید ثروت و بهبود معیشت، فشارهایی را بر منابع طبیعی تحمیل کرده است که از ظرفیت‌های محیط&amp;amp;shy;زیست فراتر رفته و بسیاری از حوزه‌های آبخیز را به سمت ناپایداری سوق داده است. پایداری مفهومی است که توجه اساسی آن بر حفظ سرمایه&amp;amp;shy;های طبیعی، اجتماعی و اقتصادی در جهت عدالت بین‌نسلی است. بنابراین پایداری واحد طبیعی و محیط‌زیستی آبخیز، در قلمرو تعامل با محیط اقتصادی و اجتماعی محقق می&amp;amp;shy;شود. ارزیابی جامع آبخیزها، در مجامع علمی بین&amp;amp;shy;المللی به عنوان رویکردی مؤثر و کارا برای مدیریت آب و سرزمین و سایر منابع وابسته به آن‌ها و ایجاد تعادل بین نیازهای اقتصادی- اجتماعی جوامع آبخیزنشین و پایداری اکوسیستم به شمار می&amp;amp;shy;آید. هدف از این پژوهش، ارزیابی پایداری حوزه آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد در استان چهارمحال و بختیاری است. این پژوهش با ارزیابی سه رکن پایداری -محیط‌زیست، اقتصاد و اجتماع- شکل گرفته است و در نظر دارد نقاط ضعف و قوت این آبخیز را در پایداری بشناسد.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها: این مطالعه به بررسی تغییرات در ابعاد کلیدی پایداری در حوزه آبخیز بهشت‌آباد، واقع در استان چهارمحال و بختیاری، طی دوره 1390 تا 1400 می‌پردازد. یک چارچوب و مدل مفهومی برای ارزیابی پایداری حوزه آبخیز در سه بعد محیط&amp;amp;shy;زیستی، اقتصادی و اجتماعی توسعه داده شد. شاخص پایداری آبخیز معرفی شده در این پژوهش از ترکیب۱۵ معیار (7 معیار محیط&amp;amp;shy;زیستی ، 4 معیار اقتصادی و 4 معیار اجتماعی) ساخته شد. پس از نرمال کردن مقادیر به دست&amp;amp;shy;آمده از هر زیرمعیار در فاصله صفر تا یک، فرآیند وزن&amp;amp;shy;دهی زیرمعیارها انجام و شاخص نهایی پایداری تعیین شد. از روش وزن&amp;amp;shy;دهی کریتیک برای وزن&amp;amp;shy;دادن به معیارها استفاده شد. با استفاده از این شاخص، پایداری حوزه آبخیز بهشت‌آباد و چهار زیرحوزه آن شامل بروجن، شهرکرد، فارسان و کیار در بازه زمانی ده ساله 1390 تا 1400 محاسبه شد. روند تغییرات شاخص پایداری آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد با مقایسه مقادیر به دست آمده هر کدام از معیارها و کل شاخص در این دوره ده ساله مشخص شد. &#13;
نتایج و بحث: مقایسه معیارهای مورد بررسی در دو سال مورد مطالعه نشان از کاهش نسبی تعداد زیادی از ارزش&amp;amp;shy;های زیستی، اقتصادی و اجتماعی در آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد دارد. افزایش جمعیت و کاهش منابع آب، سرانه دسترسی به آب را در حوضه از حدود 950 مترمکعب در سال به 600 مترمکعب در سال کاهش داده است. سطح آب زیرزمینی به طور متوسط حدود 4 متر و در برخی دشت&amp;amp;shy;ها بیش از 8 متر افت کرده است. هشت درصد کاهش در مساحت اراضی مرتعی، 60 درصد افزایش در بار معلق ویژه، 20 درصد کاهش در ظرفیت مراتع که سبب افزایش بار چرا در سال 1400 نسبت به 1390 شده است، کاهش ظرفیت&amp;amp;shy;های زیست&amp;amp;shy;محیطی پایداری را گواهی می&amp;amp;shy;دهد. در بعد اقتصادی کاهش 50 درصدی معادل دلاری درآمد خانوار، کاهش اشتغال و افزایش بار تکفل از عوامل افزایش ناپایداری آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد در سال 1400 نسبت به 1390 هستند. در بعد اجتماعی، از یک طرف کاهش رشد جمعیت و از طرف دیگر افزایش سطح سواد، و عدم تغییر محسوس در سایر متغیرها توانسته است کاهش مساوات اجتماعی را جبران کند و در مجموع، بعد اجتماعی پایداری به جز زیرحوزه شهرکرد، با روند مثبت در سال 1400 نسبت به 1390 ظاهر شود. نتایج وزن&amp;amp;shy;دهی معیارها با روش کریتیک نشان داد دوازده معیار وزن متوسط (05/0 تا 07/0) به دست آورده&amp;amp;shy;اند. کمترین وزن به معیار اکسیژن‌خواهی آب سطحی و بیشترین وزن به سرانه آب در دسترس تعلق گرفته است. شاخص پایداری آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد از 696/۰ در سال 1390 به ۶63/۰ در سال 1400 کاهش یافته است. این شاخص‌ در زیرحوزه‌های بروجن، شهرکرد، فارسان و کیار نیز به ترتیب از ۷01/۰، ۷26/۰، ۷33/۰ و 744/۰ در سال 1390 به 614/0، 706/۰، 702/۰، و ۶76/۰ در سال 1400 کاهش یافته است. بیشترین افت در مقدار شاخص در زیرحوزه بروجن رقم خورده است. با توجه به وزن بیشتری که معیارهای محیط&amp;amp;shy;زیستی نسبت به معیارهای اقتصادی و اجتماعی کسب کرده&amp;amp;shy;اند، سهم بیشتری در شاخص پایداری به دست آورده&amp;amp;shy;اند. &#13;
نتیجه گیری: به طور کلی پایداری حوزه&amp;amp;shy;آبخیز را می&amp;amp;shy;توان با شرکت&amp;amp;shy;دادن معیارها و زیرمعیارهای مختلف به دست آورد. اما استفاده از یک چارچوب علمی قوی، در مقایسه پایداری مناطق مختلف و تعیین روندهای زمانی شاخص پایداری بسیار اهمیت دارد. در این پژوهش از سه رکن اصلی پایداری برای ارزیابی پایداری حوزه آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد استفاده شد. معیارها و زیرمعیارهای مورد استفاده از مطالعات دیگران و مطالعات پیشین در این منطقه، متفاوت بودند. لذا به نحو واقع&amp;amp;shy;گرایانه&amp;amp;shy;تری توانستند وضعیت پایداری این آبخیز را نشان دهند. بررسی وضعیت آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد در سال&amp;amp;shy;های گذشته نشان از تخریب محیط‌زیست، افت آب&amp;amp;shy;های سطحی و زیرزمینی، فشار روزافزون بر منابع طبیعی، تشدید فرسایش خاک، کاهش اشتغال و درآمد آبخیزنشینان، فقر و مهاجرت دارد. همه این عوامل در شاخص معرفی شده در این پژوهش دیده شده است و نتایج حاکی از سرعت گرفتن روند ناپایداری این حوزه آبخیز است. عوامل اقتصادی مهمترین عوامل اثرگذار بر ناپایداری آبخیز بهشت&amp;amp;shy;آباد و زیرحوزه&amp;amp;shy;های آن هستند و زیرحوضه&amp;amp;shy;هایی که تراکم جمعیت در آنها بیشتر است از امتیاز کمتر پایداری برخوردارند و افت بیشتری دارند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند متغیرهای اقلیمی و محیطی حوزه آبخیز بار- اریه، استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_737326.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: مناطق خشک و نیمه‌خشک به‌دلیل تغییرات اقلیمی و کاهش منابع آب در دسترس، همراه با افزایش جمعیت و تقاضای بیشتر برای منابع آبی، با بحران آب مواجه هستند. این چالش‌ها نیازمند نظارت دقیق و مستمر بر تغییرات محیطی است. استفاده از داده&amp;amp;shy;های سنجش از دور به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک که به‌طور خاص با بحران‌های منابع آبی مواجه هستند، ابزارهای مهمی برای پیش‌بینی و مدیریت به‌شمار می‌آیند. در این راستا، این تحقیق با هدف بررسی روند متغیرهای اقلیمی و محیطی در حوزه آبخیز بار-اریه استان خراسان رضوی و تحلیل نتایج تغییرات آنها انجام شده است. درک این روند تغییرات برای مدیریت پایدار منابع آب و کاهش پتانسیل بحران آب آینده تحت تاثیر تغییرات اقلیمی جهانی ضرورت دارد. &#13;
مواد و روش‌ها: در این تحقیق از آزمون‌های آماری ریشه واحد دیکی -فولر (ADF)، آزمون فیلیپس و پرون (PP)، آزمون KPSS ، من-کندال و سن برای تحلیل روندهای تغییرات پارامترهای اقلیمی و محیطی در حوزه آبخیز بار-اریه استفاده کرده است. داده‌های مورد استفاده شامل بارش، دمای هوا، عمق برف (با دوره آماری 42 سال)، پوشش گیاهی تفاضل استانداردشده پوشش گیاهی (NDVI)، رطوبت خاک، برف (با دوره آماری 23 سال)، دبی رودخانه و دمای سطح زمین (با دوره آماری 70 سال) بوده است. این داده‌ها از منابع ماهواره‌ای و ایستگاه‌های محلی جمع‌آوری شده و روندهای سالانه و فصلی آن‌ها با استفاده از آزمون&amp;amp;shy;های ایستایی سری&amp;amp;shy;های زمانی و من-کندال و سن تجزیه و تحلیل شده است. &#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مقدار بارش از سال 1984 تا 2023 به‌ویژه در فصول بهار و زمستان روند افزایشی (p &amp;amp;lt; 0.05) داشته است و همچنین نتایج نشان داد که از سال 2000 به بعد مقدار بارش دارای نوسانات شدید بوده است. روند تغییرات دبی رودخانه در طی دوره زمانی 1951 تا 2021 روند کاهشی معنی&amp;amp;shy;دار (p &amp;amp;lt; 0.05)، به‌ویژه در فصل پاییز، نشان داد. دما در طول دوره بررسی روند افزایشی معنی&amp;amp;shy;داری (p &amp;amp;lt; 0.05) داشته که بیشترین افزایش در فصول زمستان و بهار مشاهده شد. افزایش دما، به‌ویژه در زمستان، می‌تواند بر میزان تبخیر و تعرق تأثیر بگذارد و موجب کاهش منابع آبی قابل دسترس گردد. رطوبت خاک هرچند در مقیاس فصلی تغییرات کمی از خود نشان داد، اما در مقیاس سالانه تغییرات معنی&amp;amp;shy;داری نشان نداد. همچنین، شاخص NDVI روند افزایشی معنی&amp;amp;shy;دار (p &amp;amp;lt; 0.05) را در طول سال نشان داد که در فصل پاییز برجسته‌تر بود. این روند افزایشی در پوشش گیاهی می‌تواند نشانه‌ای از بهبود وضعیت اکوسیستم در سال‌های اخیر باشد، اما در عین حال باید توجه داشت که تغییرات اقلیمی و کاهش منابع آب می‌تواند این روند را در آینده معکوس کند. نتایج این تحقیق نشان‌دهنده ارتباط پیچیده و چندجانبه میان تغییرات اقلیمی، منابع آبی و پوشش گیاهی در حوزه آبخیز بار-اریه است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که تغییرات اقلیمی تأثیرات معنی&amp;amp;shy;داری بر پارامترهای محیطی و اقلیمی در حوزه آبخیز بار-اریه داشته است. افزایش بارش‌ها و دما، در حالی با کاهش روند تغییرات دبی رودخانه&amp;amp;shy;ها همراه بوده است که می&amp;amp;shy;تواند نشان دهنده تاثیر شدت عوامل انسانی و طبیعی شامل برداشت آب، انحراف آب و افزایش تبخیر و تعرق تحت تاثیر افزایش دمای هوا باشد. این تغییرات می‌توانند تهدیدی برای کشاورزی و سایر فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با منابع آبی در این نواحی باشند. این مطالعه بر لزوم توجه به اثرات تغییرات اقلیمی بر منابع آبی و اکوسیستم‌های محلی تأکید دارد و نتایج آن می‌تواند به‌عنوان مبنای اطلاعاتی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های مدیریت منابع آبی و حفاظت از محیط‌زیست در مناطق خشک و نیمه‌خشک مورد استفاده قرار گیرد. به‌ویژه در شرایط کنونی که تغییرات اقلیمی در سطح جهانی تشدید شده است، این داده‌ها می‌توانند کمک شایانی به اتخاذ سیاست‌های مناسب برای مقابله با بحران‌های آتی نمایند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین راهبردهای مدیریتی از طریق تحلیل SWOT به‌منظور دستیابی به توسعه پایدار در آرین‌شهر، خراسان جنوبی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_737484.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: عمدتاً در کشورهای در حال توسعه تا سال ۲۰۵۰، حدود ۶۸ درصد از جمعیت جهان در شهرها زندگی خواهند کرد. این تغییر جمعیتی قابل‌توجه، فشار زیادی بر زیرساخت‌ها و منابع شهری وارد کرده و ضرورت توجه به مسائل پایداری و مدیریت نگرانی‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و محیط‌زیستی را اجتناب‌ناپذیر ساخته است. بنابراین، برای غلبه بر این مشکلات، توسعه پایدار شهری توسط پژوهشگران مطرح شده است. توسعه پایدار شهری به عنوان یک رویکرد جامع و پایدار برای مدیریت رشد شهری، توجه ویژه‌ای به مسائلی مانند عدالت اجتماعی، حفاظت از منابع طبیعی و رشد اقتصادی دارد. برای درک بهتر مشکلات و دست‌یابی به توسعه پایدار شهری، استفاده از مدل&amp;amp;shy;هایی نظیر SWOT در تحلیل و برنامه‌ریزی می‌تواند ابزاری مؤثر برای شناسایی و رفع چالش‌های محیط‌زیستی، اجتماعی و اقتصادی باشد. این تحلیل به مدیران شهری امکان می‌دهد تا راهبرد‌‌های بهینه‌تری برای بهبود کیفیت زندگی و شرایط محیط‌زیستی بر اساس شواهد و تحلیل‌های دقیق تدوین کنند. بنابراین، در این پژوهش سعی شده است با استفاده از تحلیل SWOT، راهبرد‌‌های توسعه پایدار در آرین‌شهر استان خراسان جنوبی تدوین شود.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌طور خاص به تحلیل SWOT و استفاده از ماتریس QSPM در مدیریت منابع شهری در آرین‌شهر استان خراسان جنوبی برای دست‌یابی به توسعه پایدار می‌پردازد. ابتدا با استفاده از تحلیل SWOT، چهار بعد اصلی شامل نقاط قوت، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها شناسایی و تحلیل شدند. عوامل داخلی و خارجی از طریق مطالعات میدانی، بررسی داده‌های اقلیمی و منابع طبیعی و مطالعه وضعیت اجتماعی-اقتصادی آرین‌شهر شناسایی شدند. پس از آن، در ماتریس QSPM، اهمیت و اولویت هر یک از عوامل شناسایی‌شده با اختصاص وزن ارزیابی شد. این ارزیابی با امتیازدهی راهبرد‌‌های مختلف برای انتخاب بهترین راهبرد‌‌های ممکن برای مدیریت منابع حوزه آبخیز انجام شد.&#13;
نتایج و بحث: بر اساس نتایج این پژوهش، آرین‌شهر به ترتیب ۱۵، ۱۱، ۷ و ۱۰ نقطه قوت، ضعف، فرصت و تهدید دارد. نتایج تحلیل SWOT نشان داد که مهم‌ترین نقاط قوت در این شهر، باغ‌های زرشک و مزارع زعفران (S1) با ضریب اهمیت ۹ و امتیاز وزنی 212/0 است. هم‌چنین در ضعف‌ها، مهاجرت نخبگان به شهرهای بزرگ‌تر (W2) با ضریب اهمیت ۸ و امتیاز وزنی 141/0 و کمبود امکانات آموزشی (W7) با ضریب اهمیت ۷ و امتیاز وزنی 124/0 بیش‌ترین تأثیر را دارند. بررسی فرصت‌ها و تهدیدها نیز نشان می‌دهد که نزدیکی به مرکز استان (O2) با ضریب اهمیت ۸ و امتیاز وزنی 302/0 و اجرای پروژه‌های مدیریت منابع طبیعی و حوزه آبخیز (O1) با ضریب اهمیت ۷ و امتیاز وزنی 198/0 مهم‌ترین فرصت‌ها، و وقوع تغییرات اقلیمی (T4) با ضریب اهمیت ۷ و امتیاز وزنی 198/0 و کاهش سطح آب‌های زیرزمینی (T10) با ضریب اهمیت ۸ و امتیاز وزنی 30/0 از مهم‌ترین تهدیدهای شهر هستند. راهبرد‌‌های پیش‌بینی‌شده نیز نشان می‌دهد که راهبرد‌‌های S-O شامل بهبود معیشت خانوار و مدیریت منابع آب، راهبرد‌‌های S-T شامل پویایی اقتصادی و مقابله با مخاطرات طبیعی، راهبرد‌‌های W-O شامل ایجاد فرصت‌های شغلی جدید و افزایش امکانات و خدمات شهری، و راهبرد‌‌های W-T شامل کاهش میزان جمعیت جوان و تشدید بی‌ثباتی اقتصادی است. بر اساس اولویت‌های ارائه‌شده در تحلیل، مهم‌ترین راهبرد‌‌ها شامل ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، پویایی اقتصادی، بهبود معیشت خانوار و مدیریت منابع آب با اولویت بالاتر است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ترکیب تحلیل SWOT و ماتریس QSPM توانسته است ابزاری مؤثر برای شناسایی مشکلات و موانع آرین‌شهر و تعیین راهبردهای مدیریتی برای غلبه بر مشکلات باشد. براین اساس مدیران شهری قادرخواهند بود راهبرد‌‌های مدیریتی را به‌طور مؤثر اولویت‌بندی کرده و منابع موجود را به بهترین نحو استفاده کنند. در حالی‌که تحلیل SWOT به شناسایی عوامل کلیدی داخلی و خارجی کمک می‌کند، ماتریس QSPM فرآیند تصمیم‌گیری را با اختصاص وزن به این عوامل و اولویت‌بندی راهبرد‌‌ها دقیق‌تر و هدفمندتر می‌سازد. به‌ویژه در شرایط پیچیده مدیریت منابع طبیعی، این رویکرد می‌تواند در بهبود کارایی و پایداری راهبرد‌‌های اجرایی به‌طور قابل‌توجهی مؤثر باشد. بنابراین، توصیه می‌شود در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های شهری کوتاه‌مدت و بلندمدت، توجه بیش‌تری به جنبه‌های شغلی و اقتصادی شهروندان معطوف شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی روش‌های بیولوژیکی، شیمیایی، مکانیکی‑مهندسی، مدیریتی و فناوری‌های نوین در مهار گردوغبار در ایران و جهان</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_738425.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: گردوغبار یکی از چالش‌های جدی زیست‌محیطی، بهداشتی و اقتصادی در مناطق خشک و نیمه‌خشک جهان، ازجمله ایران، به‌شمار می‌روند. این پدیده در نتیجه فرسایش بادی خاک‌های سست و بدون پوشش، تشدیدشده توسط تغییر اقلیم و فعالیت‌های انسانی ناپایدار، ایجاد شده و پیامدهایی همچون افزایش بیماری‌های تنفسی و قلبی‑عروقی، تخریب اکوسیستم‌ها، کاهش بهره‌وری کشاورزی و خسارت به زیرساخت‌ها را به همراه دارد. هدف این پژوهش، ارائه تحلیلی نظام‌مند از کارایی، پایداری، هزینه و زیست‌سازگاری روش‌های مختلف مقابله با گردوغبار در ایران و جهان است.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌عنوان یک مرور نظام‌مند ساختاریافته مبتنی بر راهنمای PRISMA 2020 با هدف تحلیل جامع روش‌های مقابله با گردوغبار در ایران و جهان طراحی گردید و جستجوی سیستماتیک در پایگاه‌های معتبر بین‌المللی (Scopus, Web of Science, PubMed, Google Scholar, ScienceDirect) و داخلی (SID, Magiran, Noormags, IranDoc) با استفاده از کلیدواژه‌های ترکیبی فارسی و انگلیسی مرتبط با گردوغبار، فرسایش بادی و روش‌های مقابله (بیولوژیکی، شیمیایی، مکانیکی-مهندسی، مدیریتی-سیاستی و فناوری‌های نوین) همراه با عملگرهای بولی در بازه زمانی ۲۰00-۲۰25 انجام شد. مطالعات پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و گزارش‌های رسمی سازمان‌های معتبر که به ارزیابی اثربخشی، هزینه یا پایداری راهکارها پرداخته بودند، براساس معیارهای ورود مشخص وارد شدند و مقالات تکراری، فاقد متن کامل یا صرفاً علت‌شناختی بدون اشاره به راهکارهای مهار، از مرور خارج گردیدند. فرآیند غربالگری در چهار مرحله (شناسایی، غربالگری عنوان و چکیده، ارزیابی متن کامل و گنجاندن نهایی) توسط دو نویسنده مستقل انجام شد و کیفیت مطالعات به‌ترتیب با چک‌لیست‌های JBI برای مطالعات شبه‌تجربی، STROBE برای مطالعات مشاهده‌ای و AACODS برای اسناد خاکستری سنجیده شد؛ سپس داده‌های کلیدی شامل مشخصات کتابشناختی، نوع روش، شاخص‌های اثربخشی، هزینه‌ها و چالش‌های اجرایی با فرم‌های استاندارد استخراج و توسط نویسنده دوم تأیید گردیدند. به‌دلیل ناهمگونی قابل‌توجه در طراحی مطالعات، شاخص‌های اندازه‌گیری و شرایط اقلیمی، امکان فراتحلیل میسر نبود؛ ازاین‌رو یافته‌ها به‌صورت ترکیب روایی با دسته‌بندی روش‌ها بر اساس نوع و تحلیل مقایسه‌ای نقاط قوت، ضعف، پایداری و هزینه ارائه شده‌اند و سوگیری‌های بالقوه ازجمله سوگیری انتشار و زبان در تفسیر نهایی مدنظر قرار گرفته‌اند؛ در نهایت این مطالعه به شناسایی شکاف‌های دانش و نیازمندی‌های پژوهشی آینده در زمینه گردوغبار می‌پردازد.&#13;
نتایج و بحث: تحلیل نزدیک به 80 مطالعه نشان داد که هیچ راهکار منفردی پاسخگوی کامل بحران نیست و موفقیت در گرو تلفیق هوشمندانه روش‌ها بر اساس شرایط بوم‌شناختی منطقه است. از نظر کمّی، روش‌های بیولوژیکی (کشت گونه‌های بومی مقاوم و ایجاد بادشکن‌های گیاهی) پایدارترین گزینه شناخته شدند، اما زمان استقرار آنها بین ۳ تا ۵ سال و نیاز آبی در فاز اولیه، چالش اصلی است. مالچ‌های معدنی نوین (شامل انواع کلسیمی، منیزیمی، رسی و گچی) در اکثر پژوهش‌های میدانی، از کارایی بسیار بالایی در تثبیت فوری خاک برخوردار بوده‌اند و توانسته‌اند در مدت زمانی کوتاه، فرسایش بادی را به‌طور چشمگیری کاهش دهند. هزینه اجرایی این مالچ‌ها به‌مراتب کمتر از مالچ‌های پلیمری مصنوعی و به‌طور قابل‌توجهی پایین‌تر از مالچ‌های نفتی برآورد شده است. روش‌های مکانیکی‑مهندسی نظیر ریگ‌پاشی، بادشکن‌های غیرزنده و سیستم نقش‌بند نیز با ایجاد موانع فیزیکی، سرعت باد را به‌گونه‌ای مؤثر کاهش داده و در حفاظت موضعی از زیرساخت‌ها کارایی داشته‌اند؛ با این حال، به‌دلیل ماهیت نقطه‌ای و محدود این روش‌ها، امکان پوشش‌دهی گسترده کانون‌های بحرانی فرسایش را ندارند. در مقابل، راهکارهای مدیریتی و سیاستی نظیر تخصیص حقابه تالاب‌ها، تصویب قوانین جامع حفاظت از خاک و توسعه همکاری‌های فرامرزی، در موارد متعددی موفقیت‌آمیز بوده و ریشه‌های اصلی بحران را هدف قرار داده‌اند، هرچند که اجرای این راهکارها مستلزم اراده سیاسی قوی و فرآیندی زمان‌بر است. فناوری‌های نوین (نانوسنسورها، سیستم‌های یونیزاسیون و نانومالچ‌ها) دقت پایش و کنترل موضعی را افزایش داده‌اند، اما هزینه اولیه بالای آنها و مقیاس‌پذیری محدود، کاربرد گسترده آنها را در عرصه‌های طبیعی با مانع مواجه کرده است.&#13;
نتیجه‌گیری: مهار مؤثر و پایدار گردوغبار نیازمند رویکردی یکپارچه، تطبیقی و چندسطحی است که در آن، روش‌های سریع‌اثر (مالچ‌های معدنی و ریگ‌پاشی) برای تثبیت اضطراری، با راهکارهای بلندمدت بیولوژیکی و مدیریتی ترکیب شوند. اولویت با مالچ‌های زیست‌سازگار و اصلاح‌کننده خاک (رس، گچ، کلسیم و منیزیم) به‌عنوان جایگزین‌های مقرون‌به‌صرفه و کم‌خطر برای مالچ‌های نفتی است. همچنین، توانمندسازی جوامع محلی، پایش مستمر با فناوری‌های نوین و تقویت دیپلماسی زیست‌محیطی برای حل چالش‌های فرامرزی، ارکان اساسی پایداری طرح‌ها محسوب می‌شوند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>اعتبارسنجی مدل‌های خدمات اکوسیستم: چالش‌ها، روش‌ها و پیامدهای سیاستی برای بهبود تصمیم‌گیری‌های محیط‌زیستی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_740848.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: خدمات اکوسیستم نقش اساسی در تأمین رفاه انسان، مدیریت منابع طبیعی و دستیابی به توسعه پایدار دارند و مدل‌های خدمات اکوسیستم به‌عنوان ابزارهای اصلی برای ارزیابی و پیش‌بینی این خدمات، کاربرد گسترده‌ای در برنامه‌ریزی سرزمین و سیاست‌گذاری‌های محیط‌زیستی یافته‌اند. با وجود پیشرفت‌های قابل توجه در توسعه این مدل‌ها، اعتبارسنجی آن‌ها همچنان یکی از مهم‌ترین چالش‌های پژوهشی محسوب می‌شود؛ زیرا قابلیت اعتماد نتایج مدل‌ها به کیفیت داده‌های ورودی، روش‌های اعتبارسنجی و تحلیل عدم‌قطعیت وابسته است. با توجه به نبود چارچوبی جامع برای اعتبارسنجی مدل‌های خدمات اکوسیستم، پژوهش حاضر با هدف مرور نظام‌مند مطالعات، مقایسه مدل‌های پرکاربرد، شناسایی چالش‌ها و شکاف‌های پژوهشی و ارائه یک چارچوب مفهومی برای استانداردسازی فرآیند اعتبارسنجی انجام شد.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها: این پژوهش از نوع مرور نظام‌مند است. جستجوی منابع علمی در پایگاه‌های Web of Science، Scopus، ScienceDirect، SpringerLink و Google Scholar برای مطالعات منتشرشده طی سال‌های 2005 تا 2026 انجام شد. در جستجوی اولیه، 284 منبع علمی شناسایی گردید که پس از حذف موارد تکراری، غربالگری عنوان، چکیده و متن کامل بر اساس معیارهای ورود و خروج، در نهایت 85 مقاله برای تحلیل انتخاب شدند. اطلاعات مربوط به نوع مدل، خدمات اکوسیستم، منابع داده، روش‌های اعتبارسنجی، شاخص‌های ارزیابی، تحلیل عدم‌قطعیت، چالش‌ها و یافته‌های اصلی استخراج و به‌صورت تطبیقی مورد تحلیل قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج مرور 85 مطالعه نشان داد که هیچ مدل واحدی برای ارزیابی تمامی خدمات اکوسیستم مناسب نیست و انتخاب مدل به نوع خدمت، مقیاس مطالعه و دسترسی به داده‌ها وابسته است. در میان مدل‌های بررسی‌شده، InVEST با 9 مطالعه (7/10 درصد) بیشترین کاربرد را داشت و پس از آن ARIES، LUCI/Polyscape، SWAT و SolVES به‌ترتیب در 3 (6/3 درصد)، 3 (6/3 درصد)، 2 (4/2 درصد) و 2 (4/2 درصد) مطالعه استفاده شدند. بررسی روش‌های اعتبارسنجی نشان داد که داده‌های میدانی (10 مطالعه، 9/11 درصد)، سنجش از دور (9 مطالعه، 7/10 درصد) و رویکردهای ترکیبی (8 مطالعه، 5/9 درصد) مهم‌ترین روش‌های ارزیابی عملکرد مدل‌ها بوده‌اند. همچنین تنها 11 مطالعه (1/13 درصد) تحلیل عدم‌قطعیت را به‌صورت مستقیم انجام داده‌اند که نشان‌دهنده نیاز به توسعه چارچوب‌های استاندارد برای مدیریت عدم‌قطعیت در مدل‌های خدمات اکوسیستم است. استفاده از فناوری‌های نوین نیز افزایش یافته است؛ به‌طوری‌که 12 مطالعه (3/14 درصد) از سنجش از دور، 5 مطالعه (6 درصد) از یادگیری ماشین و 3 مطالعه (6/3 درصد) از روش‌های هوش مصنوعی استفاده کرده‌اند. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد که ترکیب مدل‌های اکوسیستمی با داده‌های چندمنبعی، فناوری‌های نوین و روش‌های جامع اعتبارسنجی می‌تواند قابلیت اعتماد نتایج را افزایش دهد.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه نشان داد که اعتبارسنجی باید به‌عنوان یکی از ارکان اصلی مدل‌سازی خدمات اکوسیستم و نه صرفاً مرحله‌ای پس از اجرای مدل در نظر گرفته شود. موفقیت فرآیند اعتبارسنجی حاصل تعامل میان انتخاب مدل مناسب، استفاده از داده‌های مستقل و معتبر، تحلیل عدم‌قطعیت، اعتبارسنجی چندمنبعی و گزارش شفاف روش‌ها و نتایج است. نوآوری اصلی پژوهش حاضر در ارائه یک مرور نظام‌مند خلاصه نمی‌شود، بلکه در سنتز و تحلیل انتقادی مطالعات، مقایسه تطبیقی مدل‌ها، شناسایی عوامل کلیدی موفقیت اعتبارسنجی، استخراج شکاف‌های پژوهشی و ارائه یک چارچوب مفهومی منسجم برای استانداردسازی فرآیند اعتبارسنجی مدل‌های خدمات اکوسیستم نهفته است. نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی علمی برای توسعه مطالعات آینده و ابزاری کاربردی برای پژوهشگران، مدیران و سیاست‌گذاران در مدیریت منابع طبیعی، برنامه‌ریزی سرزمین، حفاظت از تنوع زیستی و تحقق اهداف توسعه پایدار فراهم سازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
