<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت جامع حوزه های آبخیز</title>
    <link>https://iwm.ilam.ac.ir/</link>
    <description>مدیریت جامع حوزه های آبخیز</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت&amp;shy;بندی راهبردهای مناسب مدیریت حوزه آبخیز تنگ&amp;shy;بستانک استان فارس با استفاده از مدل SWOT-QSPM</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_724408.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: مدل SWOT به&amp;amp;shy;راحتی نقاط قوت، ضعف، فرصت&amp;amp;shy;ها و تهدیدهای موجود در یک حوزه آبخیز را به&amp;amp;shy;دقت ارزیابی می&amp;amp;shy;کند و راهکارهایی توأم با واقعیات و توانایی&amp;amp;shy;های آبخیز، ارائه می&amp;amp;shy;دهد. این مدل، ازجمله مدل&amp;amp;shy;های تصمیم&amp;amp;shy;گیری گروهی است که به منظور تعیین استراژی بلندمدت یا کوتاه&amp;amp;shy;مدت و ایجاد تصمیمات بزرگ و مسائل و موضوعات مختلف، طراحی شده است. به این منظور، در این پژوهش اقدام به شناسایی و اولویت&amp;amp;shy;بندی راهبردهای مناسب مدیریت در حوزه آبخیز تنگ&amp;amp;shy;بستانک واقع در شمال&amp;amp;shy;غرب استان فارس با استفاده از مدل SWOT-QSPM شده است. مواد و روش‌ها: در این تحقیق بررسی&amp;amp;shy;های میدانی برای تعیین نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت&amp;amp;shy;ها و تهدیدها انجام گردید و با برگزاری جلسات متعدد و ایجاد طوفان فکری با 24 کارشناس خبره، اقدام به شناسایی عوامل درونی و بیرونی و تدوین ماتریس SWOT شد. همچنین نسبت به تدوین راهبردهای مدیریت آبخیز مبتنی بر نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت&amp;amp;shy;ها و تهدیدها اقدام شد. تعیین اوزان نسبی عوامل هر یک از بخش‌های نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها با بکارگیری تکنیک تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) انجام شد. سپس نسبت به تعیین امتیاز عوامل درونی و بیرونی اقدام شد. در این خصوص، ابزار اندازه&amp;amp;shy;گیری برای تعیین امتیاز عوامل داخلی و خارجی، پرسشنامه طیف لیکرت پنج‌طبقه‌ای بود که توسط دو جامعه آماری کارشناسان و آبخیزنشینان تکمیل شد. روایی پرسشنامه پس از تعیین عوامل داخلی و خارجی و نهایی شدن ماتریس SWOT، مبتنی بر نظرات کارشناسان خبره به تأیید نهایی رسید. متغیرهای پرسشنامه مبتنی بر روش کدگذاری چندپاسخی، از نوع متغیرهای ترتیبی کیفی و منطبق با طیف لیکرت بود. برای دستیابی به نظرات جوامع محلی نیز پرسشنامه&amp;amp;shy;ها توسط 35 نفر از افراد مطلع و باتجربه تکمیل شد. همچنین به&amp;amp;shy;منظور بررسی میزان پایایی پرسشنامه&amp;amp;shy;ها، از روش آلفای کرونباخ استفاده شد. محاسبه امتیاز وزنی عوامل مختلف، ارزیابی عوامل درونی و بیرونی، ترسیم نمودار موقعیت راهبردی آبخیز و محاسبه جذابیت کلی هر راهبرد محاسبه و اولویت&amp;amp;shy;بندی راهبردهای مدیریت آبخیز مبتنی بر مقادیر جذابیت نهایی راهبردها تعیین شدند.نتایج و بحث: با توجه به 14 عامل داخلی (هفت نقطه قوت و هفت نقطه ضعف) و 10 عامل خارجی (پنج فرصت و پنج تهدید)، 12 راهبرد، مشتمل بر سه راهبرد تهاجمی، سه راهبرد محافظه‌کارانه، سه راهبرد رقابتی و سه راهبرد تدافعی شناسایی شدند. نتایج ارزیابی عوامل داخلی و خارجی بیانگر آن است که "خاک مناسب" (S2)، با امتیاز وزنی 2/1، مهم‌ترین نقطه قوت، "فرسایش خاک ناشی از فعالیت&amp;amp;shy;های انسانی" (W2)، با امتیاز وزنی 044/1، مهم‌ترین نقطه ضعف، "تمایل شهرستان&amp;amp;shy;های اطراف برای طبیعت&amp;amp;shy;گردی در این آبخیز"، با امتیاز وزنی 35/1 (O3) مهم‌ترین فرصت، و "فرآیندهای اداری پیچیده و زمان&amp;amp;shy;بر واگذاری اراضی ملی" با امتیاز وزنی 944/0 (T5) مهم‌ترین تهدید برای حوزه آبخیز تنگ&amp;amp;shy;بستانک استان فارس محسوب می‌شوند. نتایج نشان داد مجموع امتیازات وزنی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها به‌ترتیب برابر با 383/3، 317/3، 66/3 و 225/3 است. برآیند عوامل داخلی و خارجی به&amp;amp;shy;ترتیب برابر با 066/0 و 435/0 محاسبه شد. با توجه به برتری نسبی نقاط قوت بر نقاط ضعف و نیز فرصت‌ها بر تهدیدها، تأمین اهداف مدیریتی در این حوزه آبخیز مستلزم توجه به هر چهار نوع راهبرد تهاجمی، محافظه‌کارانه، رقابتی و تدافعی می&amp;amp;shy;باشد. نتایج ماتریس برنامه‌ریزی راهبردی کمّی (QSPM) در اولویت‌بندی راهبردها بیانگر آن است که راهبردهای SO3 (توسعه زنبورداری)، ST3 (ارتقاء خدمات بیمه تولیدات کشاورزی) و WT2 (واگذاری بلندمدت اراضی ملی به&amp;amp;shy;منظور توسعه گردشگری، گیاهان دارویی و زنبورداری)، به&amp;amp;shy;ترتیب با جذابیت‌های کلی 296/20، 515/18 و 238/18، بهترین راهبردهای مدیریت حوزه آبخیز تنگ&amp;amp;shy;بستانک استان فارس هستند.نتیجه‌گیری: نیاز است حمایت‌های ویژه&amp;amp;shy;ای برای راه‌اندازی فعالیت‌های جدید اقتصادی در این حوزه آبخیز انجام پذیرد. ازجمله این حمایت‌ها می‌توان به ارتقای سطح آگاهی اهالی منطقه، تسهیلات مالی، بیمه خدمات جدید آبخیز، تأمین اراضی موردنیاز، و کاهش تشریفات اداری پیچیده اشاره کرد. ازآنجاکه مراتع، بخش عمده سطح اراضی این حوزه آبخیز را تشکیل داده است؛ راهبرد احیای مراتع، به&amp;amp;shy;ویژه رعایت اصول چرای دام می&amp;amp;shy;تواند فرسایش خاک و زمین لغزش را کاهش داده و در نتیجه بهبود سلامت آبخیز را در پی داشته باشد. همچنین مدیریت مشارکتی آبخیز، باعث فعالیت هماهنگ سازمان‌های ذیربط شده و بنابراین بخشی‌نگری ناشی از ساختار حاکمیت پراکنده آبخیز برطرف خواهد شد. پیشنهاد می&amp;amp;shy;شود به&amp;amp;shy;طور جدی، واگذاری بلندمدت اراضی ملی و اصلاح قوانین و تسهیل امور برای توسعه گردشگری، گیاهان دارویی و زنبورداری و همچنین حفاظت از مراتع و جلوگیری از تغییر کاربری اراضی در دستور کار سیاست&amp;amp;shy;گذاران، برنامه&amp;amp;shy;ریزان و مدیران این حوزه آبخیز قرار گیرد. اطلاع&amp;amp;shy;رسانی به آبخیزنشینان در خصوص اهمیت تدوین راهبردهای مدیریتی، افزایش توانمندی آبخیزنشینان با هدف اجرا و نگهداری و بهره&amp;amp;shy;برداری از طرح&amp;amp;shy;های آبخیزداری، و ارتباط و همکاری شرکت&amp;amp;shy;های تعاونی با ساکنان این آبخیز، از مهمترین موارد پیشنهادی در این خصوص می&amp;amp;shy;باشد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>سرمایه اجتماعی و حکمرانی مراتع: تحلیل شبکه روابط اجتماعی و شناسایی کنش‌گران کلیدی، منطقه مورد مطالعه: شهرستان تفرش</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_723444.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: دستیابی به توسعه پایدار، امری ضروری است که تعاملات بین جامعه و طبیعت به روابط هم‌افزا تبدیل شود. حکمرانی مؤثر بر منابع طبیعی، به‌ویژه در زمینه مراتع، نیازمند همکاری و اجماع بین ذی‌نفعان است تا قابلیت سازگاری و پایداری این اکوسیستم‌ها تضمین شود. سرمایه اجتماعی، به‌خصوص در قالب اعتماد و مشارکت اجتماعی، نقش کلیدی در موفقیت مدیریت مشارکتی منابع مشترک دارد. در این زمینه، تحلیل شبکه‌های اجتماعی می‌تواند ابزار مناسبی برای شناسایی روابط و تعاملات بین کنش‌گران، تسهیل جریان اطلاعات و تقویت کارایی پروژه‌های مدیریتی باشد. این پژوهش به بررسی سرمایه اجتماعی در نظام حکمرانی مرتع در سه سامان عرفی و تحلیل ساختار روابط اجتماعی و شناسایی کنش‌گران کلیدی پرداخته است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این تحقیق روابط اجتماعی میان مرتع‌داران در سه سامان عرفی احمدآباد، فرک و نوبهار واقع در شهرستان تفرش بررسی شده است. برای جمع‌آوری داده‌ها، از رویکرد تحلیل شبکه‌های اجتماعی به‌صورت پیمایشی استفاده شد که شامل طراحی پرسشنامه‌ای بر مبنای پیوندهای اعتماد و مشارکت بین مرتع‌داران به روش شبکه کامل بود. این پرسشنامه با استفاده از مقیاس لیکرت تنظیم و در جامعه هدف با تعداد 33 مرتع‌دار توزیع و تکمیل شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار UCINET بهره گرفته شد و شاخص‌های مرکزیت درجه، مرکزیت بینابینی، مرکزیت مجاورت و چاله‌های ساختاری برای شناسایی کنش‌گران کلیدی و تحلیل روابط بین آن‌ها مورد استفاده قرار گرفت. تحلیل این شاخص‌ها به شناسایی بازیگران کلیدی در هر سامان عرفی و بررسی نقش آن‌ها در تسهیل جریان اطلاعات، افزایش مشارکت و ارتقای حکمرانی مراتع کمک نموده و امکان درک عمیق‌تری از ساختار اجتماعی بهره‌برداران و تأثیر آن بر مدیریت مرتع را فراهم می‌آورد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج تحلیل شبکه‌های اجتماعی در این پژوهش نشان داد که ساختار شبکه‌های اجتماعی در سه سامان عرفی احمدآباد، فرک و نوبهار از نظر سطح مشارکت، اعتماد و نقش کنش‌گران کلیدی تفاوت‌های معنی&amp;amp;shy;داری دارد. نتایج مشخص کرد کدام کنش‌گران در هر سامان عرفی، نقش کلیدی در شبکه‌های اجتماعی ایفا کرده و می‌توانند تأثیر عمده‌ای بر همکاری‌ها و تبادل اطلاعات داشته باشند. در سامان عرفی احمدآباد، کنش‌گر BH-AG با بیشترین مرکزیت درجه ورودی یک بازیگر کلیدی در دریافت اطلاعات و تصمیم‌گیری‌های جمعی است، در حالی‌که کنش‌گر HS-SD با داشتن مرکزیت خروجی بالا، دارای نفوذ اجتماعی و ارتباطات مؤثر در شبکه است. این نتایج نشان می‌دهد که تقویت نقش این کنش‌گران می‌تواند به افزایش سازگاری مدیریت مرتع و تسهیل در تصمیم‌گیری‌های جمعی کمک کند. نتایج شاخص‌ها در سامان عرفی فرک، تفاوت زیادی را نشان نداد و نبود تنوع در مقدار شاخص‌های این شبکه می‌تواند نشان‌دهنده ضعف در ایجاد روابط جدید و نوآورانه باشد. در سامان عرفی نوبهار، کنش‌گر ZY-KH به‌عنوان کلیدی‌ترین بازیگر شناسایی شد و نتایج مشارکت و اعتماد نشان‌دهنده پیچیدگی و تنوع ساختار شبکه است.&#13;
نتیجه‌گیری: در سامان عرفی فرک، اعتماد و روابط قوی میان کنش‌گران وجود دارد که همکاری و مشارکت مؤثری را تسهیل می‌کند. این شبکه به‌دلیل مشارکت بالا و شفافیت در تصمیم‌گیری‌ها، موفق‌ترین حالت حکمرانی مشارکتی را تجربه می‌کند، اما نیاز به نوآوری وجود دارد. در سامان عرفی نوبهار، اعتماد و تمایل کنش‌گران به مشارکت نیز قوی است و فرآیندهای موجود به ایجاد حس مسئولیت‌پذیری می‌انجامد. با این وجود، برای بهبود مدیریت منابع طبیعی، برنامه‌های توانمندسازی ضروری است. سامان عرفی احمدآباد با چالش‌هایی در روابط و اعتماد میان کنش‌گران مواجه است، که بر همکاری‌ها تأثیر منفی می‌گذارد. نیاز به بهبود شفافیت و توانمندسازی کنش‌گران از طریق آموزش و کارگاه‌ها محسوس است. به‌طور کلی، سامان عرفی فرک موفق‌ترین نتیجه را در حکمرانی مشارکتی دارد، در حالی که نوبهار وضعیتی مطلوب و احمدآباد به تقویت ابعاد اجتماعی و مشارکت نیاز دارد. تقویت این ابعاد اجتماعی در کلیه این سامان‌های عرفی می‌تواند به بهبود مدیریت منابع طبیعی و ارتقاء حکمرانی مشارکتی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کارایی مدل +SWAT در حوزه‌های آبخیز کوهستانی مناطق خشک و نیمه‌خشک (مطالعه موردی: حوضه میمه، ایلام)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_724391.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: سیستم حوزه آبخیز، تنظیم &amp;amp;shy;کننده کمیت و کیفیت چرخه آب می&amp;amp;shy;باشد. مشکلاتی که در عصر حاضر در این چرخه پدید آمده است (وقوع سیلاب، کم آبی و...)، هزینه&amp;amp;shy;ای است که بشر به دلیل عدم درک صحیح از این چرخه پیچیده و عدم برنامه&amp;amp;shy;ریزی در پروژه&amp;amp;shy;های مرتبط با مدیریت آب و توسعه جوامع، متحمل شده است. لذا مدیریت صحیح حوضه، مستلزم داشتن اطلاعات جامع و کامل از تکنیک&amp;amp;shy;های مختلف اجرایی و مدیریتی است. اعتقاد بر این است که شبیه&amp;amp;shy;سازی پدیده&amp;amp;shy;های هیدرولوژیکی در حوزه آبخیز می&amp;amp;shy;تواند راه‌حلی بهینه برای مدیریت صحیح آن&amp;amp;shy;ها باشد. هدف از پژوهش حاضر توسعه و ارزیابی یک مدل نسبتاً جدید بارش-رواناب در حوضه رودخانه میمه به عنوان یک حوضه کوهستانی با اقلیم خشک و نیمه&amp;amp;shy;خشک در استان ایلام می&amp;amp;shy;باشد.&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه با استفاده از مدل جدید SWAT+ انجام گرفت. مدل SWAT+ به دلیل فراهم نمودن یک نمایش مکانی انعطاف&amp;amp;shy;پذیر از واکنش&amp;amp;shy;ها و فرآیندهای حوضه، استفاده از تعداد زیادی پارامتر، نرم‌افزار رایگان QGIS و رابط گرافیکی قدرتمند، ابزار بسیار مفیدی برای دستیابی به اهداف مدیریتی می&amp;amp;shy;باشد. داده&amp;amp;shy;های موردنیاز این تحقیق شامل داده&amp;amp;shy;های هواشناسی حوضه و مناطق اطراف آن، داده&amp;amp;shy;های تاریخی و ثبت شده جریان رودخانه، مدل رقومی ارتفاعی، نقشه&amp;amp;shy;های خاک و زمین&amp;amp;shy;شناسی است. داده&amp;amp;shy;های هواشناسی دو ایستگاه سینوپتیک واقع در اطراف حوضه و 20 دستگاه باران&amp;amp;shy;سنج در داخل و اطراف حوضه از سازمان&amp;amp;shy;های دولتی اخذ شد. داده&amp;amp;shy;های تاریخی و مشاهده&amp;amp;shy;ای جریان روزانه در یک ایستگاه هیدرومتری واقع در خروجی حوضه (ایستگاه پل میمه) نیز از شرکت آب منطقه&amp;amp;shy;ای تهیه گردید. برای شبیه&amp;amp;shy;سازی جریان در حوضه مورد مطالعه، داده&amp;amp;shy;های روزانه هواشناسی و هیدرولوژیکی دوره زمانی 2010 تا 2020 میلادی مورد استفاده قرار گرفت. با توجه به این که انتخاب شاخص آماری چندگانه &amp;amp;laquo;احتمال تفسیر ترکیبی، عملکرد مدل را افزایش می&amp;amp;shy;دهد&amp;amp;raquo; آماره&amp;amp;shy;های ضریب تعیین (R2)، نش ساتکلیف (NSE)، میانگین خطای مطلق (MAE) و میانگین خطای اریب (MBE) جهت ارزیابی عملکرد مدل مورد استفاده قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: بر اساس نتایج، ضرایب نش ساتکلیف، تعیین، MAE و MBE در اولین اجرای مدل و با استفاده از ضرایب بهینه نشده به&amp;amp;shy;ترتیب 38/0- ، 39/0 ، 1/11 و 4/8 به دست آمدند. با توجه به مقدار توابع هدف در اجرای اول، مشخص شد که مدل SWAT+ فاقد دقت برای شبیه‌سازی رواناب حوضه است، بنابراین عملیات واسنجی برای بهبود دقت آن ضروری است. برای واسنجی، ده ضریب و پارامتر موثر تولید رواناب حوضه تعیین و این پارامترها به همراه محدوده مجاز تغییرات آنها (به لحاظ نظری) وارد مدل شدند و در طی 2000 تکرار، واقعی و بهینه شدند. پس از این فرآیند، ضرایب تعیین، نش-ساتکلیف و مقادیر MAE و MBE برای دوره واسنجی (2018-2010) به&amp;amp;shy;ترتیب 72/0 ، 70/0 ، 97/2 ، 58/0 و برای دوره اعتبارسنجی (2020-2019) به&amp;amp;shy;ترتیب 78/0 ، 77/0 ، 6/7 و 38/0 به دست آمدند. به منظور ارزیابی توانایی مدل در شبیه&amp;amp;shy;سازی دبی&amp;amp;shy;های پایه و دبی اوج و همچنین بررسی سازگاری زمانی آنها با داده&amp;amp;shy;های مشاهده شده، نمودارهای پراکندگی و سری زمانی مقادیر جریان روزانه مشاهده شده و شبیه&amp;amp;shy;سازی شده برای دوره&amp;amp;shy;های واسنجی و اعتبارسنجی ترسیم شد. بررسی دقیق نمودارهای ترسیم شده نشان داد که این مدل، زمان پیک دبی&amp;amp;shy;ها را به درستی شبیه&amp;amp;shy;سازی کرده است. همچنین نوسانات روزانه جریان رودخانه به درستی مدل&amp;amp;shy;سازی شده است. از نقطه نظر گرافیکی، مقایسه نمودارهای سری زمانی در طول دوره اعتبارسنجی نشان می&amp;amp;shy;دهد که مدل SWAT+ جریان&amp;amp;shy;های پیک و پایه را نزدیک به مقادیر واقعی تخمین زده است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که مدل SWAT+ توانایی مناسبی برای شبیه&amp;amp;shy;سازی دبی روزانه در حوزه آبخیز رودخانه میمه دارد و می&amp;amp;shy;تواند برای شبیه سازی رواناب تحت سناریوهای مدیریتی مختلف و همچنین در حوضه&amp;amp;shy;های با شرایط طبیعی مشابه مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی مکانی رطوبت خاک با استفاده از مدل‌های رگرسیون کلی و رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی (مطالعه موردی: حوزه آبخیز هلیل‌رود)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_724554.html</link>
      <description>چکیده مبسوطمقدمه: اگرچه مطالعات متعددی به بررسی روابط بین رطوبت خاک و برخی متغیرهای محیط‌زیستی و اقلیمی پرداخته‌اند، اما هنوز تغییرات مکانی ارتباط رطوبت خاک با بسیاری دیگر از متغیرهای محیطی به‌طور کامل مشخص نمی‌باشد؛ زیرا این روش‌های آماری، مقادیر پارامترها را به‌صورت میانگین در سطح منطقه مطالعاتی نشان می‌دهد و از تغییرات مکانی رابطه بین رطوبت خاک و متغیرهای مستقل چشم‌پوشی می‌کنند. ازاین‌رو، به‌کارگیری یک رویکرد مناسب برای رفع این محدودیت، ضروری است. در همین راستا، می‌توان روش‌های آمار مکانی برای مدل‌سازی روابط مکانی بین متغیرهای مختلف استفاده کرد. پرکاربردترین روش‌های آمار مکانی می‌توان به روش حداقل مربعات معمولی (OLS) و رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی (GWR) اشاره کرد. حوزه آبخیز هلیل‌رود یکی از قطب‌های اصلی کشاورزی در استان کرمان و ایران بوده و اقتصاد محلی منطقه به آن بستگی دارد. رطوبت یکی از متغیرهایی است که بر خشکسالی کشاورزی تأثیر‌گذار می‌باشد؛ بنابراین، این پژوهش با هدف برآورد رطوبت خاک در حوزه آبخیز هلیل‌رود با استفاده از بازدید صحرایی و تجزیه و تحلیل آزمایشگاهی، ارزیابی ارتباط مکانی آن با شاخص‌های مبتنی بر سنجش‌ازدور ازجمله شاخص تفاضل نرمال شده پوشش گیاهی (NDVI)، شاخص دمای سطح زمین (LST) با استفاده از مدل OLS و GWR انجام شد.مواد و روش‌ها: برای اندازه‌گیری رطوبت خاک، از دستگاه TDR در مناطق دشتی حوزه آبخیز هلیل‌رود استفاده شد. سنجش رطوبت خاک در 72 نقطه (عمق 30 سانتی‌متری خاک) و در اردیبهشت‌ماه 1398 انجام شد. برای تهیه نقشه شاخص تفاوت پوشش گیاهی نرمال شده (NDVI) و دمای سطح زمین (LST)، ابتدا تصاویر ماهواره لندست 8 (OLI) و مودیس (MOD11A1) منطقه موردمطالعه مربوط به اردیبهشت 1398 تهیه شد. سپس پیش‌پردازش‌های لازم برای تصاویر موردنظر انجام و شاخص‌ها استخراج گردید. برای ارزیابی ارتباط مکانی بین رطوبت خاک و هر یک از متغیرهای مستقل و همچنین ترکیب هر دو متغیر از مدل‌های رگرسیون وزنی جغرافیایی و مدل رگرسیون حداقل مربعات استفاده شد. نتایج و بحث: نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که بر اساس معیارهای ارزیابی، مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی با R2=0/28 برای متغیر مستقل LST، R2=0/44 برای متغیر مستقل NDVI وR2=0/58 &amp;amp;nbsp;برای ترکیب هر دو متغیر، دارای قدرت تبیین و برآورد بهتری نسبت به مدل رگرسیون کلی می‌باشد. همچنین مدل‌ رگرسیون وزنی جغرافیایی در تمامی حالت‌ها و در نظر گرفتن متغیرهای مختلف، به دلیل داشتن مقادیر کمترAICc &amp;amp;nbsp;و مقادیر بالاتر R2 و Adjusted R2 عملکرد بهتری نسبت به مدل حداقل مربعات معمولی داشته است. اگرچه، نتایج مدل حداقل مربعات معمولی نشان داد که همبستگی بین رطوبت خاک و متغیرهای مستقل وجود دارد اما مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی تائید کرد که این ارتباط در نقاط مختلف، یکسان نمی‌باشد. به‌طوری‌که مناطق شمالی حوضه دارای ارتباط قوی‌تری بین تمامی متغیرهای مستقل و رطوبت خاک می‌باشند. یکی از دلایل برتری مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی می‌تواند این باشد که در مدل رگرسیون حداقل مربعات، رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته در کل منطقه یکسان است؛ اما در مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی، روابط بین متغیرها در نقاط مختلف منطقه به‌طور جداگانه مدل‌سازی و بررسی می‌شود.نتیجه‌گیری: با استفاده از نقشه‌های حاصل از این مطالعه می‌توان نقاط در معرض کاهش یا افزایش رطوبت خاک را در منطقه شناسایی کرد و برای بهبود فرآیند تصمیم‌گیری و مدیریت حوزه آبخیز و پیش‌بینی نیازهای آبیاری در بخش کشاورزی مورداستفاده قرار داد. به‌کارگیری روش و هدف مطالعه حاضر در سایر حوزه‌های آبخیز می‌تواند از نظر کاربردی و پژوهشی، اهمیت زیادی داشته باشد. به‌علاوه، پیشنهاد می‌شود در مطالعات آینده به‌منظور یافتن مهم‌ترین متغیر، برخی دیگر از متغیرهای مستقل ازجمله خصوصیات توپوگرافی و نیز دیگر شاخص‌های مستخرج از تصاویر ماهواره‌ای مورداستفاده قرار گیرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار حکمرانی همبست آب-انرژی- غذا در جزیره قشم: کاربرد تحلیل شبکه اجتماعی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_724821.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: مدیریت مؤثر منابع حیاتی مانند آب، انرژی و غذا، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا این منابع به‌طور متقابل به یکدیگر وابسته‌اند و تغییرات در هر یک می‌تواند اثرات گسترده‌ای بر سایرین داشته باشد. چالش‌های مرتبط با این منابع، به‌ویژه در شرایطی که رشد سریع جمعیت، توسعه اقتصادی سریع و تغییرات اقلیمی شدت یافته است، پیچیدگی فزاینده‌ای پیدا می‌کنند. در این میان، رویکرد همبست آب-انرژی-غذا به‌عنوان چارچوبی جامع مطرح شده است که با در نظر گرفتن ابعاد محیط‌زیستی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، راهکارهایی برای مقابله با این پیچیدگی‌ها ارائه می‌دهد. این رویکرد، به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک مانند ایران که با محدودیت منابع آبی روبرو هستند، از ضرورتی مضاعف برخوردار است و فشاری سنگین بر نظام‌های مدیریت محلی وارد می‌کند. جزیره قشم، به عنوان بزرگترین جزیره خلیج فارس، نمونه‌ای بارز از چالش‌های مدیریت یکپارچه منابع آب، انرژی و غذا در چنین مناطقی است. محدودیت‌های موجود در سیاست‌گذاری‌های منسجم و یکپارچه در حوزه‌های آب، انرژی و غذا، ضرورت تدوین استراتژی‌های مدیریت یکپارچه و تقویت همکاری‌های بین‌بخشی را بیش از پیش آشکار می‌سازد. رویکرد همبست آب، انرژی و غذا، با هدف ارتقای کارایی مدیریت منابع و تاب‌آوری نظام‌ها، به‌عنوان مدلی ارزشمند برای مقابله با چالش‌های پیچیده حکمرانی منابع شناخته می‌شود. با توجه به اهمیت موضوع و چالش‌های موجود در جزیره قشم، هدف این پژوهش، تحلیل و ارزیابی ساختار حکمرانی همبست آب-انرژی-غذا در این منطقه با استفاده از رویکرد تحلیل شبکه اجتماعی (SNA) است. این پژوهش تلاش می‌کند تا با ارائه تصویری جامع از وضعیت تعاملات نهادی و شناسایی فرصت‌های بهبود، گامی در راستای ارتقای مدیریت پایدار منابع در جزیره قشم بردارد.&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه با رویکرد توصیفی-پیمایشی و با هدف کاربردی انجام شده است تا شبکه حکمرانی پیوند آب-انرژی-غذا را در جزیره قشم با استفاده از تحلیل شبکه اجتماعی بررسی کند. پژوهش حاضر به تحلیل تعاملات بین سازمانی در هر یک از بخش‌های آب، انرژی و غذا پرداخته و داده‌های موردنیاز از طریق مرور مستندات و اسناد مرتبط و همچنین بازدیدهای میدانی جمع‌آوری شده است. برای گردآوری داده‌های اصلی، 123 پرسشنامه (41 پرسشنامه برای هر حوزه آب، انرژی و غذا) میان کارشناسان و مسئولان بخش‌های مربوطه توزیع شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار UCINET6 صورت گرفت تا معیارهای کلیدی شبکه ازجمله تراکم، دوسویگی، انتقال‌پذیری، تمرکز، میانگین فاصله ژئودزیک و مرکز-پیرامون، ارزیابی شوند. هدف اصلی این تحلیل، ارائه درکی دقیق و عمیق از ساختار حکمرانی در همبست آب، انرژی و غذا در جزیره قشم، شناسایی روابط کلیدی بین نهادها و همچنین تشخیص نقاط نیازمند بهبود در استراتژی‌های مدیریتی است. این رویکرد جامع امکان شناسایی چالش‌ها و فرصت‌های موجود در نظام حکمرانی منابع حیاتی جزیره را فراهم می‌آورد و می‌تواند به عنوان مبنایی برای تدوین سیاست‌های یکپارچه و کارآمد در آینده مورد استفاده قرار گیرد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که وضعیت حکمرانی منابع در جزیره قشم با چالش‌هایی روبرو است. تراکم پایین شبکه ارتباطات، نشان‌دهنده همکاری ناکافی و عدم بهره‌برداری مناسب از ظرفیت‌های نهادی موجود است. شبکه انرژی با تراکم بالاتر همکاری بیش‌تری را نشان می‌دهد، درحالی‌که شبکه غذا با کم‌ترین تراکم، با چالش‌های بیش‌تری در هماهنگی روبرو است. دوسویگی در حد متوسط بوده و ارتباطات متقابل میان دست‌اندرکاران تاحدودی برقرار است. انتقال‌پذیری، به‌ویژه در شبکه غذا، بسیار ضعیف است که بیانگر عدم توانایی در حفظ پیوندهای سه‌گانه است. تمرکز قدرت در دست سازمان‌های کلیدی نشان می‌دهد که تعاملات حول محور چند دست‌اندرکار متمرکز شده است و این میزان در شبکه غذا بیش‌ترین مقدار را دارد که می‌تواند انعطاف‌پذیری شبکه را کاهش دهد. همچنین، میانگین فاصله ژئودزیک بالا نشان‌دهنده فاصله قابل توجه بین دست‌اندرکاران و کندی انتقال اطلاعات و منابع درون شبکه‌ها به ویژه شبکه غذا است. نتایج شاخص مرکز-پیرامون نشان داد که دو سازمان، یعنی سازمان منطقه آزاد قشم و فرمانداری، به عنوان نقاط مرکزی در میان سه گروه مشترک عمل می‌کنند. &#13;
نتیجه‌گیری: بررسی جداگانه هر یک از این شبکه‌ها، نقاط ضعف و قوت آن‌ها را شناسایی کرد. نتایج پژوهش نشان داد که علی‌رغم وجود برخی ارتباطات و همکاری‌های بین نهادهای مختلف در جزیره قشم، هنوز فرصت‌های قابل توجهی برای بهبود انسجام و هماهنگی میان حوزه‌های آب، انرژی و غذا وجود دارد. تقویت ارتباطات بین‌بخشی، افزایش مشارکت ذی‌نفعان متنوع، و اتخاذ رویکردهای یکپارچه در سیاست‌گذاری و مدیریت منابع، می‌تواند به افزایش پایداری و تاب‌آوری نظام آب، انرژی و غذا کمک کند. این پژوهش با تأکید بر نقش کلیدی سازمان منطقه آزاد قشم، نیاز به تقویت شبکه غذایی، پتانسیل پروژه‌های یکپارچه و اهمیت توجه به روابط غیررسمی و عوامل کلان، زمینه‌ای برای تحقیقات آینده فراهم می‌آورد. همچنین بررسی تأثیر سیاست‌های کلان ملی و بین‌المللی و نقش بازیگران غیردولتی می‌تواند به درک بهتر چالش‌ها و فرصت‌های موجود در حکمرانی همبست آب-انرژی-غذا کمک کند. در نهایت، اصلاح ساختار حکمرانی و تقویت همکاری نهادها برای مدیریت بهتر منابع ضروری است و باید توسط سیاست‌گذاران به‌طور جدی مدنظر قرار گیرد. </description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل شیوه نظام حکمرانی منابع طبیعی (منطقه مورد مطالعه: شهرستان خاش)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725255.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
&amp;amp;nbsp;مقدمه: تا سال ۲۰۵۰ جمعیت جهان به حدود 2/9 میلیارد نفر خواهد رسید. این رشد همراه با تغییرات جهانی و محیط‌زیستی، تأثیرات قابل&amp;amp;shy;توجهی بر زندگی مردم دارد. برای مقابله با این چالش‌ها، ضروری است رویکردهایی اتخاذ شود که نحوه تأثیر این تغییرات را نشان داده و راهکارهای سازگاری ارائه دهند. پایداری و توسعه پایدار نقش مهمی در حفظ و احیای منابع طبیعی دارند، اما فشارهای انسانی و مدیریت نادرست تهدیدی جدی برای این منابع است. مدیریت پایدار نیازمند شناسایی همه ذینفعان و مشارکت فعال آن‌ها در فرآیندهای تصمیم‌گیری است تا بتوان دیدگاهی سیستمی و جامع برای حفاظت و بهره‌برداری بهینه از منابع طبیعی ایجاد کرد. بر این اساس، تحلیل و شناسایی شیوه نظام حکمرانی منابع طبیعی در شهرستان خاش، واقع در استان سیستان و بلوچستان، موضوعی حیاتی در مدیریت منابع طبیعی و توسعه پایدار این منطقه به شمار می‌آید. حکمرانی مؤثر منابع طبیعی به معنای ایجاد یک سیستم مدیریتی کارآمد است که در آن تمامی ذینفعان، ازجمله دولت، جوامع محلی و بخش خصوصی، به‌طور فعال در فرآیند تصمیم‌گیری مشارکت دارند. این رویکرد نه‌تنها به بهبود وضعیت منابع طبیعی کمک می‌کند بلکه زمینه‌ساز تقویت جامعه مدنی و افزایش شفافیت و پاسخگویی در مدیریت منابع خواهد بود؛ بنابراین، شناسایی و تحلیل شاخص‌های حکمرانی خوب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این تحقیق با هدف شناسایی شیوه‌های حکمرانی منابع طبیعی در شهرستان خاش انجام شده است. &#13;
مواد و روش‌ها: برای بررسی شیوه‌های حکمرانی منابع طبیعی، 11 نهاد رسمی ذینفع از چهار روستا انتخاب شدند: اسلام‌آباد پشتکوه، اسماعیل‌آباد گرانجین، بوتگان و بیلاری پشتکوه. داده‌ها از طریق یک پرسشنامه جمع‌آوری شدند که شامل ده عامل معرفی‌شده توسط پال وستل در سال 2001 بود؛ که هر یک از این عوامل با استفاده از سه شاخص اندازه‌گیری شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد. سپس در مرحله&amp;amp;shy;ی بعد به تجزیه و تحلیل و تدوین راهبرد موردنظر با استفاده از ماتریس QSPM پرداخته شد. جامعه موردبررسی در این مرحله شامل کارشناسان و مدیران اداره منابع طبیعی و جهاد کشاورزی شهرستان به تعداد 45 نفر بود که 17 نفر از آنان به طور هدفمند انتخاب گردیدند. &#13;
&amp;amp;nbsp;نتایج و بحث: نتایج نشان دهنده اختلاف معنی دار بین شاخص&amp;amp;shy;های حکمرانی می&amp;amp;shy;باشد. از میان 10 کارکرد فرعی به&amp;amp;shy;ترتیب قانون&amp;amp;shy;گذاری، قالب‌گیری سیاست، تولید دانش و بسیج منابع دارای رتبه&amp;amp;shy;های اول تا سوم می&amp;amp;shy;باشند. در کارکرد‌های قالب&amp;amp;shy;گیری سیاست، تولید دانش، بسیج منابع و جامعیت شیوه حکمرانی سلسله مراتبی در بین سه شیوه حکمرانی مورد بررسی، اختلاف معنی&amp;amp;shy;داری می&amp;amp;shy;باشد. در سایر کارکردهای قانون&amp;amp;shy;گذاری، پایش و ارزیابی، مشروعیت و رهبری شیوه حکمرانی بازاری نسبت به دو شیوه دیگر دارای اختلاف معنی‌دار است. همچنین تنها در کارکرد فرعی حل‌وفصل کشمکش، شیوه حکمرانی شبکه&amp;amp;shy;ای اولویت اول را به خود اختصاص داده است. نتایج ماتریس QSPM نشان می&amp;amp;shy;دهد در میان انواع راهبردهای پیشنهادی تقویت مشارکت ذینفعان از طریق ایجاد چارچوب‌های مشارکتی و شبکه‌ای در فرآیندهای تصمیم‌گیری دارای بیشترین جذابیت می باشد.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که روش حاکمیتی غالب در روستاهای مورد مطالعه بیشتر بر ساختارهای سلسله‌مراتبی و مبتنی بر بازار تکیه دارد؛ که می‌تواند منجر به ناکارآمدی در مدیریت منابع طبیعی شود. بنابراین، برای بهبود وضعیت کنونی، توصیه می‌شود که سیستم حاکمیتی عناصر مثبت هر دو رویکرد را در خود بگنجاند تا چارچوب حاکمیتی مؤثرتری در مدیریت منابع طبیعی ایجاد کند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی عملیات کنتور فارو بر احیاء پوشش گیاهی در کانون‌های فرسایشی مناطق خشک (مطالعه موردی : غرب دریاچه هامون)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725314.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: فرسایش بادی یکی از مهمترین مخاطرات زیست‌محیطی و موانع توسعه و پیشرفت جوامع به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک به‌شمار می‌رود. به&amp;amp;shy;طوری که این پدیده مخرب هرساله خسارات زیادی را بر زیست بوم این نواحی به‌همراه دارد. عواملی ازجمله پوشش گیاهی، پایداری ساختمان خاک و زبری سطح زمین نقش به‌سزایی در وقوع فرسایش بادی دارند. از این‌ رو قدرت فرسایندگی باد، در اراضی مسطح و فاقد پوشش گیاهی به‌&amp;amp;lrm;طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد. منطقه سیستان به دلیل خشکسالی‌های طولانی‌مدت و از بین رفتن پوشش گیاهی همواره تحت تاثیر پدیده مخرب فرسایش بادی قرار دارد که ضمن تخریب زیست بوم این منطقه باعث ایجاد طوفان‌های شنی و بروز پدیده گردوغبار در این منطقه شده است. از این‌رو به منظور کنترل فرسایش بادی و حفاظت خاک، احداث فارو به منظور جمع‌آوری نزولات آسمانی ضمن افزایش زبری خاک، بستر مناسبی برای احیاء پوشش گیاهی در این مناطق را فراهم می‌نماید.&#13;
مواد و روش‌ها: برای انجام این پژوهش محدوده&amp;amp;shy;ای در غرب دریاچه هامون با شیب حدود نیم درصد و با پوشش گیاهی فقیر انتخاب و با فاصله دو متر از همدیگر فاروهایی به عمق 40 و عرض 50 سانتیمتر در امتداد خطوط تراز به طول90 متر و در راستای عمود بر جهت وزش باد احداث و عملیات بذرپاشی (بذر گونه‌های سیاه‌شور و ترات) در آنها انجام شد. تیمارهای این پژوهش شامل محل ذخیره نزولات آسمانی (داخل فاروها، بین فاروها و منطقه شاهد)، فصل نمونه‌برداری (در دو سطح ابتدا و انتهای فصل بارندگی) و سال اجرا (سال اول و دوم) می‌باشد که در چهار تکرار اجرا شد. به‌منظور اندازه‌گیری خصوصیات پوشش‌گیاهی با استفاده از ترانسکت 90 متری و روش پلات‌اندازی به‌طور سیستماتیک- تصادفی شاخص‌های ارتفاع گیاه، مساحت تاج‌پوشش گیاهی، خاک لخت و وضعیت شادابی گیاه در هر یک از تیمارها اندازه‌گیری شد. همچنین با نمونه‌برداری از خاک محل ذخیره نزولات بر اساس روش SCS، گروه‌های هیدرولوژیکی خاک آنها نیز تعیین شد.&#13;
نتایج و بحث: تجزیه‌وتحلیل آماری داده‌ها نشان داد که اثر محل ذخیره نزولات آسمانی (منطقه شاهد، فواصل بین فارو و داخل فاروها)، فصل برداشت و سال اجرا بر ارتفاع و تاج‌پوشش‌گیاهی معنی&amp;amp;shy;دار می‌باشد و شاخص‌های مورد مطالعه در محل احداث فاروها بعد از بارندگی و طی سال دوم به‌طور محسوس افزایش یافته است (05/0&amp;amp;lt; P). در بررسی درجه شادابی گیاهان نیز یافته‌ها بیانگر آن است که در محل احداث فاروها بعد از بارندگی 54 درصد گیاهان دارای شادابی درجه 1 و 40 و 6 درصد به‌ترتیب دارای شادابی درجه 2 و 3 می‌باشند. درحالیکه در منطقه شاهد، به ترتیب 27 و 73 درصد گیاهان دارای شادابی درجه 2 و 3 بوده است. در بررسی گروه‌های هیدرولوژیکی محل ذخیره نزولات نیز میزان نفوذ از 3/0 تا 1 میلی‌متر بر ساعت در منطقه شاهد به 3/1 تا 8/3 میلی‌متر بر ساعت در محل احداث فاروها افزایش یافته است که بستری مناسب برای نفوذ و به‌تبع آن افزایش رطوبت خاک و در نتیجه زمینه رشد و استقرار گیاهان را فراهم نموده است.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های حاصل از این تحقیق نشان داد که احداث فارو با افزایش میزان نفوذ آب در خاک، ضمن افزایش رطوبت خاک، شرایط مناسب برای رشد گیاه و احیاء پوشش گیاهی در اراضی مستعد فرسایش بادی را به &amp;amp;shy;همراه داشته است. با توجه به ریزش کم نزولات جوی در منطقه سیستان و در مقابل بالا بودن میزان تبخیر و همچنین وجود لایه متراکم و سخت در سطح خاک، عملیات ذخیره نزولات آسمانی با استفاده از کنتور فارو رویکردی کاربردی برای مدیریت نزولات آسمانی و احیاء پوشش گیاهی در این منطقه به‌شمار می‌رود که ضمن کاهش هزینه‌های اجرایی، اثربخشی پروژه‌های احیاء پوشش گیاهی در این منطقه را دوچندان می‌نماید. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش تاب&amp;shy;آوری اجتماعی &amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی محیط&amp;shy;های روستایی در معرض خطر سیلاب (مطالعه موردی: سنگ سفید ایلام)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725319.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: سیل ازجمله بلایای طبیعی و انسان‌زادی است که همواره انواع خسارات جانی، مالی و زیست‌‌محیطی را در حوزه‌های آبخیز کشور به دنبال داشته است. بر این اساس، مدیریت این رخداد و پرداختن به انواع جنبه&amp;amp;shy;های تاب&amp;amp;shy;آوری در برابر آن، از اهمیت ویژه این برخوردار است. تاب&amp;amp;shy;آوری ابعاد متنوعی دارد که در پژوهش به بررسی بعد اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی پرداخته شده است. فرآیند تاب&amp;amp;shy;آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی فرآیندی است که شبکه&amp;amp;shy;ای از ظرفیت&amp;amp;shy;های سازگاری را به انطباق پس از یک اختلال یا ناسازگاری مرتبط می&amp;amp;shy;کند. تاب&amp;amp;shy;آوری اقتصادی نیز دارای دو بعد پویا و ایستا می&amp;amp;shy;باشد؛ تاب&amp;amp;shy;آوری اقتصادی پویا را سرعتی در نظر می&amp;amp;shy;گیرند که طی آن یک نهاد یا سیستم از شوک شدید در می‌آید و به حالت مطلوب خود می&amp;amp;shy;رسد، در صورتی که تاب&amp;amp;shy;آوری اقتصادی ایستا یا استاتیک را توانایی یک نهاد یا سیستم برای حفظ عملکرد خود در زمانی که دچار شوک شدیدی شده است تعریف می&amp;amp;shy;کنند. در این تحقیق، اقدام به سنجش تاب&amp;amp;shy;آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی جامعه محلی در برابر سیلاب در انواع واحدهای هیدرولوژیک و غیرهیدرولوژیک منطقه سنگ سفید استان ایلام و گروه&amp;amp;shy;بندی پتانسیل تاب&amp;amp;shy;آوری در برابر سیلاب شده است. این شناخت نقش مهمی در برنامه&amp;amp;shy;ریزی آتی با هدف ارتقاء پتانسیل تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی محیط‌های روستایی ایفا خواهد نمود.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، نخست، سنجش تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی در حوزه آبخیز سنگ سفید در استان ایلام و شهرستان چرداول انجام گرفت. به منظور سنجش تاب‌آ‌وری زیرحوزه‌های مختلف آبخیز، نخست شاخص‌های هر یک از مولفه‌های مذکور مبتنی بر مرور منابع و مطالعات کتابخانه‌ای، مصاحبه با کارشناسان و نیز بازدیدهای میدانی، مشخص شد. سپس، اقدام به نظرسنجی از ساکنان حوضه با هدف سنجش شدت یا بزرگی شاخص&amp;amp;shy;های در نظر گرفته&amp;amp;shy;شده به عنوان گویه&amp;amp;shy;های سنجش تاب&amp;amp;shy;آوری مبتنی بر پرسش&amp;amp;shy;نامه با طیف پنج&amp;amp;shy;گانه لیکرت، پس از سنجش روایی و پایایی پرسش&amp;amp;shy;نامه شد. در این پژوهش، روایی پرسش&amp;amp;shy;نامه به تایید خبرگان رسید. همچنین، در این پژوهش از روش آلفای کرونباخ به منظور محاسبه میزان پایایی یا قابلیت اعتماد ابزار اندازه‌گیری استفاده شد. همچنین در این تحقیق، واحد نمونه، خانوار روستایی بوده و به منظور محاسبه حجم نمونه از فرمول کوکران مبتنی بر جمعیت خانوار روستایی در هر زیرحوضه استفاده گردید. سپس نتایج پرسش‌نامه&amp;amp;shy;ها وارد نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS شده و برای بررسی و تحلیل نتایج از آزمون تجزیه واریانس یک‌طرفه (ANOVA) استفاده گردید. در ادامه به منظور اولویت‌دهی زیرحوضه‌ها و مقایسه میانگین&amp;amp;shy;ها از لحاظ تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی از آزمون توکی استفاده شد.&#13;
نتایج و بحث: در این پژوهش، از 11 شاخص اجتماعی-فرهنگی و 9 شاخص اقتصادی به منظور سنجش تاب‌آوری&amp;amp;shy;های اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی جوامع محلی در برابر سیلاب برای واحدهای مختلف هیدرولوژیک و غیرهیدرولوژیک استفاده شد. نتایج نشان داد که مقدار آلفای کرونباخ به&amp;amp;lrm;ترتیب برای پرسش‌نامه&amp;amp;shy;های سنجش تاب‌آوری اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی، 832/0 و 815/0 محاسبه شد که بیانگر میزان پایایی خوب پرسش&amp;amp;shy;نامه&amp;amp;shy;ها است. نتایج حاصل از اجرای آزمون ANOVA برای سنجش تاب‌آوری اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی در برابر سیلاب واحدهای هیدرولوژیک و غیر هیدرولوژیک منطقه مورد مطالعه نشان داد که تفاوت معنی‌داری بین میزان تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی در برابر سیلاب بین واحدها وجود دارد. بر این اساس، گروه‌بندی تاب&amp;amp;shy;آوری در برابر سیلاب واحدهای مختلف هیدرولوژیک و غیرهیدرولوژیک بر اساس آزمون توکی انجام شد. نتایج نشان داد که اولویت&amp;amp;shy;بندی پتانسیل تاب&amp;amp;shy;آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی در برابر سیلاب واحدهای هیدرولوژیک و غیرهیدرولوژیک منطقه مورد مطالعه مبتنی بر مقادیر متوسط محاسباتی گروه&amp;amp;shy;ها، به&amp;amp;lrm;ترتیب اهمیت زیاد تا کم به صورت S-int2، S-int3، S8-int، S11، S-int5، S8-2، S-int4، S10، S12، S1، S-int1 و S9 است. همچنین، اولویت&amp;amp;shy;بندی پتانسیل تاب‌آوری اقتصادی واحدها در برابر سیلاب به&amp;amp;lrm;ترتیب اهمیت از زیاد تا کم به صورت S-int3، S-int2، S-int5، S10، S1، S-int1، S-int4، S8-int، S11، S12، S8-2 و S9 است. همچنین، از منظر جامعه محلی، واحدهای S-int2 (امتیاز 88/30) و S9 (امتیاز 07/47) به&amp;amp;lrm;ترتیب کمینه و بیشینه میزان تاب&amp;amp;shy;آوری اجتماعی - فرهنگی در برابر سیلاب و واحدهای S-int3 (امتیاز 40/11) و S9 (امتیاز 13/35) به&amp;amp;lrm;ترتیب کمینه و بیشینه تاب&amp;amp;shy;آوری اقتصادی در برابر سیلاب را به خود اختصاص دادند.&#13;
نتیجه‌گیری: به طور کلی، نتایج نشان&amp;amp;shy;دهنده حضور واحدهای دارای پتانسیل متفاوت تاب&amp;amp;shy;آوری&amp;amp;shy;های اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی در برابر سیلاب در منطقه مورد مطالعه بود. همچنین، گروه&amp;amp;shy;بندی پتانسیل تاب&amp;amp;shy;آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی در برابر سیلاب واحدها، نشان داد که واحدهای منطقه مورد مطالعه از منظر تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی به دو گروه دارای کمینه و بیشینه پتانسیل تاب&amp;amp;shy;آوری در برابر سیلاب و سه گروه بینابینی طبقه&amp;amp;shy;بندی شدند. همچنین از منظر تاب‌آوری اقتصادی، پتانسیل تاب‌آوری واحدها در چهار طبقه تفکیکی و یک طبقه بینابینی گروه&amp;amp;shy;بندی شدند. بر این اساس، برنامه‌ریزی راهبردی برای ارتقاء پتانسیل تاب‌آوری اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و اقتصادی محیط‌های روستایی، به‌خصوص با کاربست روش‌های ساختاربندی مسئله و توجه به شاخص&amp;amp;shy;های سنجش تاب&amp;amp;shy;آوری در برابر سیلاب شناسایی شده در این مطالعه، قویاً پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات پوشش گیاهی در استان خراسان شمالی با استفاده از شاخص‌های پوشش گیاهی مبتنی بر سنجش از دور (مطالعه موردی: مراتع جیرانسو)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_719879.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&amp;amp;nbsp;مقدمه: مراتع به عنوان منابع طبیعی تجدیدشونده، نقش مهمی در حفظ محیط‌زیست و تأمین نیازهای دامی و گیاهی دارند. این منابع علاوه بر تأمین علوفه برای دام‌ها، از خاک و آب محافظت می‌کنند. با این حال، تغییرات بی‌برنامه کاربری اراضی و تخریب پوشش گیاهی در ایران، به ویژه در چهار دهه اخیر، باعث کاهش کیفیت این منابع شده است. عواملی مانند افزایش جمعیت، گسترش شهرنشینی و چرای بی‌رویه دام‌ها به تخریب مراتع منجر شده است. در این میان، سنجش از دور (RS) و سیستم‌های اطلاعات جغرافیایی (GIS) ابزارهای کارآمدی برای پایش این تغییرات هستند. این فناوری‌ها به طور دقیق و بدون نیاز به روش‌های سنتی پرهزینه، امکان نظارت بر تغییرات محیطی و شناسایی عواملی مانند شوری خاک و فرسایش را فراهم می‌کنند. استفاده از داده‌های ماهواره‌ای می‌تواند به ارزیابی تغییرات پوشش گیاهی، اثرات خشکسالی‌ها و دیگر تهدیدات زیست‌محیطی کمک کند. به همین دلیل، این ابزارها در مدیریت منابع طبیعی و حفاظت از مراتع اهمیت بسیاری دارند.&amp;amp;nbsp;مواد و روش‌ها: در این پژوهش، مرتع قشلاقی جیرانسو در شهرستان مانه و سملقان به مساحت 2168 هکتار مورد مطالعه قرار گرفته است. این منطقه با اقلیم خشک و سرد و بارندگی سالانه 223 میلی‌متر در شمال‌غرب ایران واقع است. برای بررسی تغییرات پوشش گیاهی، از تصاویر ماهواره‌ای سری زمانی لندست (TM و OLI) و تصاویر گوگل‌ارث استفاده شد. تصاویر ماهواره‌ای با دقت مکانی 30 متر و به تاریخ‌های مختلف (1997، 2002، 2008، 2013، 2018، و 2023) از آرشیو سازمان زمین‌شناسی آمریکا (USGS) جمع‌آوری گردید. پس از پیش‌پردازش داده‌ها برای کنترل کیفیت و رفع خطاهای هندسی و رادیومتری، تصاویر با استفاده از روش‌های مختلف پردازش مانند تعدیل هیستوگرام و ترکیب رنگی برای بارزسازی اطلاعات مورد بررسی قرار گرفتند. برای تحلیل پوشش گیاهی، از شاخص‌های &amp;amp;nbsp;NDVIو MSAVI استفاده شد. سپس روند تغییرات پوشش گیاهی با دو روش تفاضل تصویر و طبقه‌بندی آستانه‌ای بررسی گردید.نتایج و بحث: نتایج این تحقیق نشان داد که در دوره‌های مختلف زمانی، کمترین مقدار شاخص‌های پوشش گیاهی در سال 2008 مشاهده شد، که همزمان با خشکسالی شدید در ایران بوده است. این کاهش در پوشش گیاهی نشان‌دهنده وابستگی شدید آن به بارندگی و شرایط اقلیمی است. بررسی تغییرات کاربری اراضی نیز نتایج مشابهی را نشان داد؛ به‌طور خاص، در دوره 2008-1997، حدود 226 هکتار از اراضی مرتعی فقیر از بین رفت، که معادل 10 درصد از مساحت کل مرتع بود. همچنین، در دوره بعدی (2013-2008)، حدود 323 هکتار از اراضی مرتعی فقیر کاهش یافت و کلاس‌های کاهشی بیش از 14 درصد از سطح منطقه را پوشش داد. این نتایج تأکید می‌کند که روش‌های سنجش از دور، به‌ویژه با استفاده از شاخص‌های پوشش گیاهی، ابزارهایی کارآمد و دقیق برای بررسی تغییرات پوشش گیاهی و پایش وضعیت مراتع هستند. به طور کلی این تحقیق نشان داد که برای پایش دقیق وضعیت مراتع، استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و شاخص‌های گیاهی مانند NDVI و MSAVI، علاوه بر ارائه اطلاعات مشابه به روش‌های سنتی، دقت بالاتری در شناسایی تغییرات و روندهای اکولوژیکی به‌ویژه در مناطق با اقلیم خشک و نیمه‌خشک دارد.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش بر اهمیت شاخص‌های NDVI و MSAVI در بررسی تغییرات پوشش گیاهی تأکید دارد و نشان می‌دهد که این شاخص‌ها توانایی پایش روند تخریب و تغییرات زیست‌محیطی را دارند. این شاخص‌ها به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک که بیشتر تحت تأثیر تغییرات اقلیمی و خشکسالی‌ها قرار دارند، نقش مهمی در شبیه‌سازی کاهش پوشش گیاهی و تولیدات مرتعی ایفا می‌کنند. همچنین، نتایج نشان می‌دهند که استفاده از این شاخص‌ها به دلیل اصلاح اثرات خاک لخت و قابلیت بالا در ارزیابی تغییرات پوشش گیاهی، ابزاری مؤثر برای پایش و مدیریت مراتع هستند. این ابزارها می‌توانند به شناسایی مناطق آسیب‌دیده کمک کرده و با فراهم کردن داده‌های دقیق و به‌موقع، روند تخریب مراتع را پیش‌بینی و مدیریت کنند. از این رو، به‌کارگیری این شاخص‌ها در برنامه‌های مدیریت منابع طبیعی و ارزیابی‌های زیست‌محیطی می‌تواند در حفاظت از منابع طبیعی و بهبود وضعیت اکوسیستم‌ها تأثیر قابل توجهی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات زمانی و مکانی پاسخ هیدرولوژیک در سیل‌خیزی حوزه آبخیز بالیخلوچای</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725315.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مقدمه: سیلاب یکی از رایج‌ترین و مخرب‌ترین بلایای طبیعی در سراسر جهان است که پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی فراوانی دارد. در واقع، یک‌سوم هزینه‌های مرتبط با بلایای طبیعی به سیلاب‌ها مربوط می‌شود. سیلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که جریان رودخانه از ظرفیت حمل آن فراتر رود، که می‌تواند ناشی از عواملی مانند بارش شدید یا طولانی‌مدت، یخ‌زدگی زمین هنگام بارندگی، ذوب ناگهانی برف، جنگل‌زدایی، انسداد رودخانه و شکست سد باشد. در ایران، شرایط نامناسب اقتصادی و ناتوانی دامداران در تأمین علوفه کافی، منجر به چرای بیش ‌ازحد شده است که این موضوع فرسایش خاک را تشدید کرده و خطر سیلاب را افزایش می‌دهد. بارش، عامل کلیدی در وقوع سیلاب است و تغییرات مکانی و زمانی قابل‌توجهی دارد که تحت‌تأثیر ارتفاع، شیب، ویژگی‌های خاک، کاربری اراضی و زمین‌شناسی است. مفهوم واحد پاسخ هیدرولوژیکی (HRU) یک رویکرد رایج در مدل‌سازی‌های هیدرولوژیکی است. بنابراین، تعریف و اندازه‌گیری شاخص‌های کلیدی پاسخ هیدرولوژیکی در مقیاس حوزه آبخیز برای مدیریت مؤثر منابع آب و خاک و کاهش خطر سیلاب ضروری است.&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه داده‌های هیدرولوژیکی حوزه آبخیز بالیخلوچای را مورد بررسی قرار داده است. فرایند پژوهش شامل گردآوری، پردازش و تحلیل داده‌های جریان رودخانه می‌باشد. پنج ایستگاه هیدرومتری با دوره آماری مشترک ۲۰ ساله (۲۰۰۳&amp;amp;ndash;۲۰۲۳) انتخاب شد. شاخص‌های کلیدی پاسخ هیدرولوژیکی شامل شاخص جریان پایه، دبی اوج، عمق رواناب، تراکم زهکشی و ضریب فروکش محاسبه شدند. جریان پایه با استفاده از روش فیلتر دیجیتال تک‌پارامتری استخراج و شاخص آن به‌صورت نسبت جریان پایه به کل جریان رودخانه محاسبه گردید. ضریب فروکش از یک مدل نمایی فروکش استخراج شد. تغییرات مکانی شاخص‌ها با استفاده از تکنیک‌های درون‌یابی مبتنی بر GIS تحلیل شد. همچنین برای بررسی روندهای زمانی تغییرات جریان رودخانه، آزمون من-کندال با استفاده از نرم‌افزار Pro UCL به کار گرفته شد.&#13;
یافته‌ها و بحث: تحلیل شاخص‌های پاسخ هیدرولوژیکی در حوزه آبخیز بالیخلوچای نشان داد که شرایط زمین‌شناسی، توپوگرافی و ویژگی‌های فیزیکی حوضه تأثیر چشمگیری بر رفتار سیلاب و پایداری جریان رودخانه دارند. به‌ویژه، مقادیر بالای شاخص جریان پایه در ایستگاه نیر، نشان‌دهنده تأثیر ساختارهای زمین‌شناسی نفوذپذیر و تغذیه مؤثر سفره‌های آب زیرزمینی است. در مقابل، تراکم زهکشی بالا در ایستگاه پل‌الماس، پاسخ سریع حوضه به بارندگی و وقوع سیلاب‌های ناگهانی را نشان می‌دهد. این نتایج با یافته‌های مطالعات مشابه در سایر حوزه‌های آبخیز ایران سازگار بوده و نقش حیاتی شرایط زمین‌شناسی و ساختارهای ژئومورفولوژیکی در شکل‌گیری الگوی هیدروگراف سیلاب را تأیید می‌کند.&#13;
نتیجه‌گیری: تحلیل شاخص‌های پاسخ هیدرولوژیکی در حوزه آبخیز بالیخلوچای تأثیر قابل توجه ویژگی‌های زمین‌شناسی، توپوگرافی و سطح زمین را بر رفتار سیلاب و رژیم جریان رودخانه برجسته می‌سازد. توزیع مکانی شاخص جریان پایه، تراکم زهکشی و عمق رواناب در سراسر حوضه نشان‌دهنده تغییرپذیری چشمگیری است که ناشی از تفاوت در نفوذپذیری، پوشش سطحی و ساختار ژئومورفولوژیکی می‌باشد. به‌عنوان مثال، مقادیر بالاتر شاخص جریان پایه در ایستگاه نیر، بر اهمیت لایه‌های زمین‌شناسی نفوذپذیر و مشارکت پایدار آب زیرزمینی تأکید دارد، در حالی که مناطق با تراکم زهکشی بالا مانند ایستگاه پل‌الماس، پاسخ هیدرولوژیکی سریع و آسیب‌پذیری بیش‌تری در برابر سیلاب ناگهانی نشان می‌دهند. این تغییرات، عملکرد پیچیده هیدرولوژیکی حوضه را منعکس کرده و ضرورت تدوین راهبردهای مدیریتی خاص‌مکان را برای مقابله با سیلاب‌ها نشان می‌دهد. استفاده از تحلیل‌های مکانی مبتنی بر GIS و آزمون روند من-کندال، بینشی ارزشمند نسبت به پویایی‌های زمانی شاخص‌های کلیدی هیدرولوژیکی فراهم کرد. روندهای مشاهده‌شده در جریان رودخانه حاکی از آن است که تغییرات کاربری اراضی، شرایط خاک و نوسانات اقلیمی ممکن است به افزایش خطر سیلاب در برخی زیرحوضه‌ها منجر شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط بین فرونشست زمین و سطح آب زیرزمینی با روش تداخل‌سنجی راداری (مطالعه موردی: آبخوان مرودشت، استان فارس)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_725926.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: پدیده فرونشست زمین از مخربترین مخاطرات پنهان محیطی است که در اثر عوامل مختلف ایجاد می&amp;amp;lrm;شود. این پدیده در سال&amp;amp;shy;های اخیر به صورت چشمگیری در کشور در حال رخ دادن است. فرونشست زمین ممکن است در اثر فرآیندهای طبیعی مانند فعالیت‌های تکتونیکی و آتشفشانی رخ دهد. با این حال، در سال‌های اخیر، فعالیت‌های انسانی به‌ویژه برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی و وارد آوردن بارهای سنگین بر سطح زمین، به‌عنوان عوامل اصلی این پدیده شناخته می‌شوند. افزون بر این، تغییرات اقلیمی، کاهش میزان بارندگی و افزایش دمای هوا باعث کاهش منابع آب تجدیدپذیر شده‌اند که در نتیجه، وابستگی به آب‌های زیرزمینی افزایش یافته و این مسئله سبب تشدید پدیده فرونشست شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، تلاش شده است تا با بهره‌گیری از تکنیک‌های پیشرفته تداخل‌سنجی راداری، تغییرات سطح زمین در محدوده آبخوان مرودشت مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. برای این منظور، در گام نخست با استفاده از روش تداخل‌سنجی تفاضلی راداری (DInSAR) و به‌کارگیری تصاویر ماهواره‌ای سنتینل-1A، نرخ فرونشست زمین در بازه زمانی 2022-2015 استخراج شد. سپس تغییرات تجمعی فرونشست در سطح آبخوان در کل بازه مورد مطالعه محاسبه شد. در ادامه، تغییرات میانگین سطح آب زیرزمینی طی دوره‌ای که با داده‌های تداخل‌سنجی هم‌پوشانی دارد، محاسبه گردید تا ارتباط و همبستگی میان افت آب زیرزمینی و میزان فرونشست زمین تحلیل شود. &#13;
نتایج و بحث: نتایج حاصل از این پژوهش در آبخوان مرودشت، طی دوره زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲، نشان‌دهنده روندی نگران‌کننده از فرونشست زمین در این منطقه است. بیشینه نرخ فرونشست سالانه در سال ۲۰15 تا 2016 به ثبت رسیده که برابر با 1/24سانتی‌متر در سال بوده و نشان‌دهنده شدت بالای این پدیده در آن بازه زمانی است. بررسی روند کلی فرونشست طی این هفت‌سال، حاکی از آن است که به‌جز سال ۲۰۲۰-2019 که با افزایش چشمگیر نرخ فرونشست همراه بوده‌، در سایر سال‌ها نرخ فرونشست با شیبی کاهشی مواجه بوده است. کمترین نرخ سالانه فرونشست در سال 2019&amp;amp;ndash;2018 و به میزان 3/16 سانتی‌متر ثبت شده است. مقایسه روند تغییرات سطح آب زیرزمینی با نرخ فرونشست زمین در سال‌های ۲۰۱۷-2016 و ۲۰۲۰-2019 بیانگر وجود یک رابطه مستقیم و معنادار میان افت سطح آب زیرزمینی و افزایش نرخ فرونشست است؛ به‌طوری‌که کاهش محسوس تراز آب زیرزمینی در این سال‌ها، با افزایش محسوس نرخ فرونشست همراه بوده است. از سوی دیگر ضریب تعیین بین تغییرات سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین درکل آبخوان و در مناطق دارای فرونشست برابر با 26/0 و 50/0 بوده که دارای همبستگی بالا و معنی&amp;amp;lrm;داری بین این دو متغیر در آبخوان مرودشت است. همچنین این یافته به‌روشنی نقش مخرب برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی را در تشدید پدیده فرونشست تأیید می‌کند. افزون بر این، تحلیل‌های فضایی نشان می‌دهد که بیشترین میزان فرونشست در نواحی مرکزی و جنوبی آبخوان رخ داده است؛ مناطقی که با تراکم بالای چاه‌های بهره‌برداری از منابع آب زیرزمینی شناخته می‌شوند. در مقابل، در محدوده‌های شهری مرودشت، که به‌سبب محدودیت‌های ساخت‌وساز و مقررات بهره‌برداری، تعداد چاه‌ها کمتر بوده، نشانه‌ چشمگیری از فرونشست مشاهده نشده است. این موضوع اهمیت مدیریت اصولی منابع آب و نظارت دقیق بر فعالیت‌های بهره‌برداری را در کنترل و پیشگیری از فرونشست زمین به‌خوبی نمایان می‌سازد.&#13;
نتیجه‌&amp;amp;lrm;گیری: فرونشست زمین به‌عنوان یکی از مخاطرات جدی در آبخوان مرودشت، در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۲ مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که رابطه معناداری بین افت سطح آب زیرزمینی و نرخ فرونشست زمین وجود دارد. بیشترین نرخ فرونشست سالانه مربوط به سال 2016&amp;amp;ndash;2015 با حدود 1/24 سانتی‌متر و کمترین آن در سال 2019&amp;amp;ndash;2018 با 3/16 سانتی‌متر در سال بوده است. ارتباط بین تغییرات سطح آب زیرزمینی و تغییرات ارتفاعی سطح زمین در مناطق دارای فرونشست، با لحاظ تأخیر زمانی حدود دو ساله، ضریب تعیین 50/0 به‌دست آمده که در سطح 5 درصد از نظر آماری معنادار است. بررسی مکانی نیز نشان داد که بیشترین فرونشست در نواحی با تراکم بالای چاه‌های بهره‌برداری (مرکز و جنوب آبخوان) و کمترین آن در مناطق با تراکم کم چاه‌ها (شمال و جنوب‌شرق آبخوان) رخ داده است. این موضوع بیانگر نقش پررنگ برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی در فرونشست منطقه است. در نهایت، این تحقیق بر لزوم مدیریت پایدار منابع آب زیرزمینی تأکید دارد. پیشنهادهایی نظیر کنترل برداشت با کنتورهای هوشمند، تغذیه مصنوعی، ارتقاء بهره‌وری آبیاری، تهیه پهنه‌بندی خطر فرونشست و آموزش بهره‌برداران به‌عنوان راهکارهای کاربردی جهت کاهش نرخ فرونشست و کاهش مخاطرات ناشی از آن مطرح می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات کاربری اراضی حوضه تالاب صالحیه با استفاده از داده‌های ماهواره لندست</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_726325.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: تالاب‌ها از نظر بوم‌شناختی جزو بااهمیت‌ترین و درعین‌حال آسیب‌پذیرترین اکوسیستم‌ها به شمار می‌روند. این اکوسیستم‌ها نقش اساسی در حفاظت از تنوع زیستی، تنظیم منابع آبی و تثبیت اقلیم ایفا می‌کنند. با این حال، این منابع طبیعی به‌طور فزاینده‌ای در معرض تهدید ناشی از فشارهای انسانی و تغییرات اقلیمی قرار دارند و همین امر منجر به تخریب گسترده آن‌ها شده است. بر اساس ارزیابی‌های جهانی، بیش از ۵۰ درصد تالاب‌های جهان از اوایل قرن بیستم تاکنون از بین رفته‌اند. این روند نگران‌کننده، ضرورت توسعه راهبردهای مؤثر برای پایش و مدیریت تالاب‌ها را &amp;amp;ndash; به‌ویژه در مناطق نیمه‌خشک که تالاب‌ها نقشی حیاتی در حفظ تعادل زیست‌محیطی دارند &amp;amp;ndash; دوچندان می‌کند. تالاب صالحیه واقع در استان البرز ایران طی دهه‌های اخیر دچار تغییرات زیست‌محیطی گسترده‌ای شده است که بخش عمده‌ای از آن به مداخلات انسانی از جمله احداث زهکش‌ها نسبت داده می‌شود. هدف این مطالعه بررسی تغییرات کاربری و پوشش اراضی (LULC) در تالاب صالحیه طی بازه زمانی ۱۳۶۷ تا ۱۴۰۰ شمسی (معادل ۱۹۸۸ تا ۲۰۲۱ میلادی) با استفاده از داده‌های سنجش‌ازدور ماهواره‌ای، شاخص‌های NDWI و NDVI و الگوریتم یادگیری ماشین جنگل تصادفی (Random Forest) است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از تصاویر ماهواره‌ای لندست ۵ (TM) و لندست ۸ (OLI/TIRS) برای تحلیل تغییرات زمانی در پوشش اراضی تالاب و نواحی پیرامونی آن استفاده شد. داده‌های ماهواره‌ای پس از دریافت، تحت پردازش‌های اولیه شامل تصحیح هندسی و رادیومتریک قرار گرفتند تا کیفیت اطلاعات بهینه شود. به‌منظور استخراج اطلاعات درباره پهنه‌های آبی و پوشش گیاهی، شاخص نرمال‌شده تفاوت آب (NDWI) و شاخص نرمال‌شده تفاوت پوشش گیاهی (NDVI) محاسبه شد. این شاخص‌ها در تفکیک مؤثر بین آب، پوشش گیاهی و سایر کاربری‌ها بسیار مفید بودند و درک بهتری از پویایی‌های هیدرولوژیکی و بوم‌شناختی منطقه فراهم کردند. طبقه‌بندی کاربری اراضی با استفاده از الگوریتم جنگل تصادفی انجام شد؛ این الگوریتم یادگیری ماشین با دقت طبقه‌بندی بالا و توانایی پردازش داده‌های بزرگ و چندبعدی، یکی از روش‌های پرکاربرد در سنجش‌ازدور محسوب می‌شود. برای ارزیابی عملکرد طبقه‌بندی، از شاخص‌های رایج دقت کلی (Overall Accuracy) و ضریب کاپا (Kappa Coefficient) استفاده شد که معیارهای استاندارد سنجش دقت طبقه‌بندی در مطالعات سنجش‌ازدور هستند.&#13;
نتایج و بحث: نتایج حاصل از تحلیل شاخص NDWI نشان داد که در سال 1367 بیشترین میزان این شاخص (حداکثر 64/0) و وسیع‌ترین سطح پوشش آبی در منطقه وجود داشته است. با گذر زمان و به‌ویژه پس از احداث زهکش، مساحت پهنه‌های آبی ازجمله تالاب صالحیه با روندی کاهشی مواجه شد. بر این اساس، سهم اراضی آبی از کل منطقه از 64/2 درصد در سال 1367 به 05/0 درصد در سال 1400 کاهش یافته است. در خصوص کاربری اراضی، بررسی‌ها نشان داد که در سال‌های 1367، 1377 و 1387، بیشترین مساحت به اراضی مرتعی اختصاص داشته که بیش از 49 درصد از کل منطقه را در بر می‌گرفت. اما در سال‌های 1397 و 1400 این روند معکوس شده و اراضی کشاورزی جایگزین مراتع شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که در سال 1400، مساحت اراضی کشاورزی به حدود 84/2817 کیلومترمربع معادل بیش از 45 درصد از کل منطقه رسیده است. رشد نواحی مسکونی نیز یکی دیگر از روندهای بارز مشاهده شده بود. این اراضی از 25/46 کیلومترمربع در سال 1367 به 21/770 کیلومترمربع در سال 1400 افزایش یافتند. این موضوع حاکی از فشار فزاینده انسانی و توسعه‌طلبی شهری بر منابع طبیعی منطقه است. همچنین دقت کلی نقشه‌های طبقه‌بندی‌شده بالای 93 درصد و ضریب کاپا بیش از 90/0 بود که نشان‌دهنده دقت و کارایی بالای الگوریتم جنگل تصادفی در تحلیل تغییرات کاربری اراضی است.&#13;
نتیجه‌گیری: این مطالعه شواهد روشنی از تغییرات گسترده زیست‌محیطی در تالاب صالحیه طی چهار دهه گذشته ارائه می‌دهد. احداث زهکش‌ها، تشدید فعالیت‌های کشاورزی و گسترش شهری از عوامل اصلی کاهش چشمگیر منابع آبی طبیعی و مراتع به شمار می‌روند. ادغام داده‌های سنجش‌ازدور ماهواره‌ای با تکنیک‌های پیشرفته یادگیری ماشین نظیر الگوریتم جنگل تصادفی، چارچوبی کارآمد برای پایش تغییرات کاربری و پوشش اراضی در طول زمان فراهم می‌کند. با توجه به اهمیت تالاب‌ها، لازم است سیاست‌گذاران راهبردهای جامع حفاظتی و احیایی را به‌منظور جلوگیری از تخریب بیشتر اتخاذ کنند. دستیابی به توسعه پایدار در گرو رویکردی متوازن میان توسعه شهری، نیازهای کشاورزی و حفظ منابع طبیعی است. همچنین، پایش مستمر با استفاده از داده‌های سنجش‌ازدور باید به‌عنوان اولویت در برنامه‌های مدیریتی لحاظ شود تا امکان تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد و مدیریت تطبیقی در برابر چالش‌های زیست‌محیطی فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه مدل ناپارامتریک K نزدیکترین همسایه با کاتالیزور فراابتکاری PSO به منظور مدل‌سازی طوفان‌های گرد و غباری در غرب ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_726574.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: طوفان‌های گرد و غبار از مهم‌ترین مخاطرات اقلیمی در مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران به شمار می‌آیند و با پیامدهایی نظیر کاهش دید افقی، آلودگی شدید هوا، تهدید سلامت عمومی، کاهش بازدهی محصولات کشاورزی و آسیب به زیرساخت‌های شهری و روستایی همراه هستند. در سال‌های اخیر، به‌ویژه در مناطق غربی کشور، روند افزایشی در شدت، بسامد و گستره مکانی این پدیده مشاهده شده است. این روند نگران‌کننده عمدتاً تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل طبیعی نظیر خشکسالی‌های مکرر، افت رطوبت خاک و وزش بادهای شدید، در کنار عوامل انسانی همچون تغییرات نامتوازن کاربری اراضی، بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب و مدیریت ناپایدار سرزمین شکل گرفته است. نظر به تبعات گسترده این پدیده بر محیط‌زیست و زندگی ساکنان آن مناطق، پیش‌بینی دقیق پیش‌بینی دقیق تعداد روزهای گرد و غباری در بازه‌های زمانی مشخص، به عنوان ابزاری کلیدی در کاهش خسارات و تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و عملیاتی اهمیت فراوان دارد. دستیابی به این هدف مستلزم بهره‌گیری از روش‌های نوین داده‌محور و الگوریتم‌های هوش مصنوعی است که می‌توانند در شناسایی الگوهای پیچیده، غیرخطی و غیرقطعی مؤثر واقع شوند.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، یک مدل ناپارامتریک پیش‌بینی بر پایه الگوریتم K نزدیک‌ترین همسایه (KNN) توسعه داده شد که با بهره‌گیری از الگوریتم فراابتکاری ازدحام ذرات (PSO) به‌عنوان کاتالیزور، ساختار مدل بهینه‌سازی و دقت پیش‌بینی آن ارتقاء یافت. داده‌های مورد استفاده شامل شاخص فراوانی روزهای همراه با طوفان‌ گرد و غبار (FDSD) از ۲۶ ایستگاه سینوپتیک واقع در ۱۱ استان در نیمه‌غربی کشور، طی یک دوره بلندمدت ۴۰ ساله (۱۹۸۱ تا ۲۰۲۰) بود. برای ساخت مدل پیش‌بینی، از مقادیر تأخیری شاخص FDSD در قالب چهار گام زمانی گذشته به‌عنوان ورودی استفاده شد تا الگوی تغییرات زمانی این پدیده به‌درستی شناسایی شود. در مرحله نخست، مدل پایه KNN با تنظیم پارامتر k اجرا شد و سپس الگوریتم PSO برای بهینه‌سازی پارامترهای کلیدی مدل، از جمله تعداد همسایگان مؤثر و وزن‌دهی به متغیرهای ورودی، به کار گرفته شد. ارزیابی عملکرد مدل‌ها با استفاده از چهار معیار آماری شامل ضریب همبستگی (R)، جذر میانگین مربعات خطا (RMSE)، میانگین قدر مطلق خطا (MAE) و ضریب کارایی نش-ساتکلیف (Nash-Sutcliffe Efficiency &amp;amp;ndash; NS) صورت گرفت تا میزان دقت و پایداری مدل در پیش‌بینی شاخص FDSD سنجیده شود.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که مدل KNN-PSO عملکرد بهتری نسبت به مدل انفرادی KNN دارد. استفاده از الگوریتم PSO موجب شد تا پارامترهای حساس مدل KNN از جمله تعداد بهینه همسایگان (k) و وزن‌دهی به متغیرهای ورودی به‌صورت خودکار و بهینه تعیین شود. به‌طوری‌که در ایستگاه آبادان، ضریب همبستگی (r) مدل KNN-PSO به 997/0 افزایش و ضریب RMSE به 113/0 کاهش یافت، در حالی که این مقادیر در مدل KNN به‌ترتیب 654/0 و 437/0 بودند که نشان‌دهندۀ بهبود چشمگیر دقت پیش‌بینی با استفاده از فرامدل ترکیبی است. مقایسه مقادیر مشاهداتی و پیش‌بینی‌‌شده، بهبود عملکرد مدل‌ها را با افزایش فراوانی روزهای گرد و غباری تأیید می‌کنند. در این میان، ایستگاه آبادان که بالاترین مقدار شاخص FDSD را در میان ایستگاه‌های مطالعه‌شده دارد، بیشترین انطباق بین مقادیر مشاهداتی و پیش‌بینی‌شده را نشان داد. به‌طور کلی، ایستگاه‌های پرگرد و غبار مانند آبادان، اهواز، مسجدسلیمان، بستان، سرپل‌ذهاب و بندرماهشهر، همبستگی بالایی بین مقادیر واقعی و پیش‌بینی‌شده داشتند؛ به‌گونه‌ای که در نمودارهای پراکندگی، به خط نیمساز ربع اول (f(x)=x) بسیار نزدیک بودند و نشان‌دهندۀ کارائی بالای مدل KNN-PSO می‌باشند. همچنین نتایج نشان داد که به‌کارگیری شاخص‌های تأخیری از فصول گذشته موجب بهبود عملکرد مدل نشد و مدل‌های ساده‌تری که تنها از یک گام تأخیر استفاده کردند، دقت بالاتری را ارائه دادند.&#13;
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، نتایج نشان داد که مدل ترکیبی KNN-PSO قادر است دقت پیش‌بینی فراوانی روزهای همراه با طوفان گرد و غبار را به‌ویژه در ایستگاه‌هایی با فراوانی بالا نظیر آبادان، به‌طور معنی‌داری افزایش دهد. این مدل با استفاده از قابلیت الگوریتم PSO در تعیین خودکار و بهینه پارامترهای حساس مدل KNN، توانست عملکرد پیش‌بینی را نسبت به مدل پایه بهبود دهد. یافته‌ها نشان می‌دهند که تلفیق الگوریتم‌های بهینه‌سازی فراکاوشی مانند PSO با مدل‌های داده‌محور ساده نظیر KNN نه‌تنها موجب افزایش دقت و کارایی پیش‌بینی در مناطق پرچالش اقلیمی می‌شود، بلکه می‌تواند پایداری و تعمیم‌پذیری این مدل‌ها را در شرایط متغیر اقلیمی و مکانی نیز ارتقاء دهد؛ بنابراین، استفاده از چنین رویکردهای ترکیبی می‌تواند به‌عنوان راهکاری مؤثر برای پایش و مدیریت بهتر مخاطرات اقلیمی از جمله طوفان‌های گرد و غبار در مناطق خشک و نیمه‌خشک مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط تنوع عملکردی و ذخیره کربن جنگل‌های زاگرس جنوبی، شهرستان دهدز استان خوزستان</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_728128.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: در دهه&amp;amp;shy;های اخیر با افزایش نگرانی&amp;amp;shy;های جهانی در مورد تغییرات اقلیمی و انتشار بی&amp;amp;shy;سابقه گازهای گلخانه&amp;amp;shy;ای، اهمیت ذخیره&amp;amp;shy;سازی کربن به عنوان یکی از راه&amp;amp;shy;های اصلی کاهش تأثیرات منفی این پدیده بیش از پیش آشکار شده &amp;amp;shy;است. اکوسیستم&amp;amp;shy;ها به‌ویژه جنگل&amp;amp;shy;ها از طریق فتوسنتز، کربن را جذب کرده و در بافت&amp;amp;shy;های گیاهی و خاک ذخیره می&amp;amp;shy;کنند. این فرآیند به کاهش سطح کربن در اتمسفر و تعدیل اثرات گازهای گلخانه&amp;amp;shy;ای کمک می&amp;amp;shy;کند. با این حال توانایی اکوسیستم&amp;amp;shy;ها در ذخیره&amp;amp;shy;سازی کربن متفاوت بوده و به&amp;amp;shy;طور مستقیم تحت تأثیر تنوع عملکردی آنها است. اکوسیستم&amp;amp;shy;هایی که تنوع عملکردی بالایی دارند مانند جنگل&amp;amp;shy;ها که از گونه&amp;amp;shy;های مختلف گیاهی تشکیل شده و هر یک وظیفه خاصی مثل تثبیت نیتروژن، افزایش ماده آلی خاک و حفاظت از خاک را بر عهده دارند، ظرفیت بیشتری برای حفظ و افزایش ذخیره کربن دارند. بررسی تنوع عملکردی نقش مهمی در شناخت خدمات اکوسیستم دارد زیرا هر اکوسیستم دارای فرآیندی است که به‌وسیله مولفه&amp;amp;shy;های مختلف تنوع عملکردی اداره می&amp;amp;shy;گردند. از آنجایی که گونه&amp;amp;shy;های گیاهی مختلف دارای ویژگی&amp;amp;shy;های عملکردی متفاوتی هستند، در نتیجه در توانایی جذب، ذخیره و انتشار کربن عملکرد دارند. بنابراین بررسی ارتباط بین تنوع عملکردی و ذخیره کربن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مطالعه با هدف شناخت عملکردی و ذخیره کربن منطقه جنگلی دهدز بلوط بلند با گونه غالب بلوط ایرانی در شهرستان دهدز استان خوزستان انجام گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: برای ارتباط بین مؤلفه&amp;amp;shy;های مختلف تنوع عملکردی و ذخیره کربن از 16 قطعه نمونه در منطقه جنگلی معرف بلوط ایرانی در شهرستان دهدز استان خوزستان استفاده شد. شش ویژگی&amp;amp;shy; گیاهی شامل نیتروژن برگ، فسفر برگ، شاخص سطح ویژه برگ، ارتفاع گیاه، وزن مخصوص چوب و محتوای وزن خشک برگ و نیز ذخیره کربن کل، زیتوده، لاشبرگ و خاک در منطقه مورد مطالعه اندازه&amp;amp;shy;گیری شد تا شاخص میانگین وزنی، شاخص واگرایی عملکردی و شاخص پراکندگی عملکردی به عنوان شاخص&amp;amp;shy;های تنوع عملکردی محاسبه شوند. با استفاده از تحلیل مؤلفه&amp;amp;shy;های اصلی (PCA) مهمترین متغیرهای مستقل جهت ورود به تحلیل رگرسیون خطی چندگانه انتخاب شدند. در این مطالعه از رگرسیون خطی چندگانه به روش گام به گام استفاده شد تا مشخص شود که کدام مؤلفه تنوع عملکردی، ذخیره کربن را به بهترین وجه تبیین می&amp;amp;shy;کند.&#13;
نتایج و بحث: میانگین مقدار کربن آلی کل اکوسیستم، زیتوده، لاشبرگ و خاک به ترتیب 5/89، 11، 3 و 4/74 تن در هکتار به‌دست آمد. مهمترین ویژگی گیاهی بر روی محور اول PCA با واریانس 9/41 درصد، شاخص میانگین وزنی ارتفاع و بر روی محور دوم PCA با واریانس 3/34 درصد، شاخص میانگین وزنی سطح ویژه برگ بود. نتایج نشان داد که بهترین متغیر برای پیش‌بینی کربن لاشبرگ، شاخص واگرایی سطح ویژه برگ می&amp;amp;shy;باشد. همچنین بهترین متغیر برای پیش‌بینی کربن خاک نیز شاخص میانگین وزنی سطح ویژه برگ می&amp;amp;shy;باشد. شاخص میانگین وزنی نیتروژن برگ و شاخص سطح ویژه برگ و همچنین شاخص واگرایی مربوط به شاخص سطح ویژه برگ از مهمترین مؤلفه&amp;amp;shy;ها در برآورد ذخیره کربن در منطقه مورد مطالعه بودند. مدل پیش‌بینی شده نهایی برای زیتوده نشان داد که با افزایش میزان نیتروژن برگ، میزان ذخیره کربن در بخش زیتوده آن بیشتر می‌شود. بطورکلی اثرات معنی&amp;amp;shy;دار قوی شاخص&amp;amp;shy;های تنوع عملکردی روی برخی از ویژگی&amp;amp;shy;های گیاهی مثل میزان نیتروژن برگ و شاخص سطح ویژه برگ یافت شد.&#13;
نتیجه‌گیری: در این مطالعه نقش شاخص&amp;amp;shy;های مبتنی&amp;amp;shy;بر یک ویژگی مثل میانگین وزنی و شاخص واگرایی عملکردی در برآورد ذخیره کربن مهم&amp;amp;shy;تر تشخیص داده شد. همچنین شاخص پراکندگی مبتنی&amp;amp;shy;بر چند ویژگی که پراکنش ویژگی&amp;amp;shy;های گیاهی را در چند بعد نشان می&amp;amp;shy;دهد معنی&amp;amp;shy;دار نشد. از طرفی، شاخص ویژه سطح برگ و میزان نیتروژن برگ به عنوان مهمترین ویژگی&amp;amp;shy;های گیاهی مؤثر در برآورد کربن تعیین شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پتانسیل‌یابی منابع آب کارست جهت استحصال آب با استفاده از روشهای هیدروژئولوژی (مطالعه موردی: پهنه کارستی گرموک شهرستان سمیرم، استان اصفهان)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_728129.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه:. کاهش شدید بارندگی، افزایش دمای هوا، و بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب سطحی و زیرزمینی، به‌ویژه در مناطق خشک ایران، بحران کم‌آبی را به یکی از چالش‌های اصلی کشور تبدیل کرده است. در این میان، منابع آب سفره‌های کارستی، به‌دلیل ویژگی‌های خاص زمین‌شناسی خود، نقش مهمی در تأمین نیازهای آبی ایفا می‌کنند. این سفره‌ها به دلیل وجود درز و شکاف‌ها، و تخلخل ثانویه، ظرفیت بالایی برای ذخیره‌سازی و انتقال آب دارند. از طرفی، به‌واسطه جنس آهکی این سازندها، معمولاً کیفیت آب آن‌ها مناسب و قابل‌قبول برای مصارف شرب و کشاورزی است. در ایران، حدود 11 درصد از مساحت کشور خصوصا ارتفاعات زاگرس را سازندهای کارستی تشکیل می‌دهند. این شرایط، ضرورت ارزیابی و بهره‌برداری اصولی از منابع آب کارستی را دوچندان می‌کند. منطقه سمیرم در جنوب استان اصفهان یکی از نواحی مستعد توسعه منابع آب کارستی به‌شمار می‌آید که طی سال‌های اخیر با افت سطح ایستابی و کاهش منابع آب شرب مواجه شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی پتانسیل منابع آب زیرزمینی در پهنه گرموک در شهرستان سمیرم و شناسایی مکان‌های مناسب جهت حفاری چاه و بهره‌برداری از سفره‌های کارستی انجام شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این مطالعه، ابتدا ساختار زمین‌شناسی منطقه با استفاده از نقشه‌های موجود، تصاویر ماهواره‌ای و بازدیدهای میدانی بررسی شد. محدوده مورد مطالعه شامل پهنه‌هایی است که عمدتاً در سازندهای آسماری و شهبازان توسعه یافته‌اند. این دو سازند به‌دلیل پیوستگی هیدرولیکی، در قالب یک واحد هیدروژئولوژیکی مورد تحلیل قرار گرفتند. داده‌های بارندگی، دمای هوا، شیب توپوگرافی، پوشش گیاهی و خاک‌شناسی نیز در تحلیل شرایط نفوذپذیری مورد استفاده قرار گرفت. سپس با بهره‌گیری از روابط بیلان آب، میزان ورودی و خروجی هر پهنه کارستی برآورد شد. منابع ورودی شامل بارش مؤثر، تغذیه زیرسطحی از پهنه‌های مجاور و جریان‌های سطحی بوده و خروجی‌ها شامل دبی چشمه‌ها، چاه‌های بهره‌برداری، قنوات، تبخیر از ناحیه اپی‌کارست، و تخلیه زیرسطحی به دشت‌های مجاور در نظر گرفته شدند. برای تعیین وسعت حوضه‌های آبگیر چشمه‌ها، از روابط تجربی با در نظر گرفتن میانگین بارش سالانه، دبی چشمه و درصد نفوذ استفاده گردید. همچنین با نمونه‌برداری از منابع آب و بررسی نتایج آزمایش‌های کیفی، نمودارهای ویلکاکس و شولر ترسیم و کیفیت منابع آب تحلیل شد.&#13;
نتایج و بحث: بررسی زمین‌شناسی منطقه نشان داد که حضور گسترده سازندهای کربناته، به‌ویژه آسماری، در پهنه گرموک، شرایط لازم برای توسعه کارست و شکل‌گیری آبخوان‌های پرظرفیت را فراهم کرده است. وجود گسل‌های فعال مانند گسل نرمه و شاخه‌های فرعی آن، علاوه بر افزایش شکستگی‌ها و درزها در سنگ، موجب تسهیل در نفوذ آب باران به داخل توده‌های آهکی و در نتیجه تقویت تغذیه سفره‌های کارستی می‌شود. در این پهنه، منابع متعددی از جمله چشمه خوانسار، چشمه خان‌علی، چشمه جاق‌جاق، آبشار سمیرم، و چاه‌های برداشت در محدوده گرموک شناسایی شدند که جمع دبی آن‌ها بالغ بر 435 لیتر در ثانیه برآورد شد. این میزان تخلیه معادل با حدود 7/13 میلیون مترمکعب در سال است که نشان‌دهنده توان بالای آبدهی این پهنه می‌باشد. از آنجا که میزان هدایت الکتریکی آب‌های منطقه کمتر از 450 میکروموس بر سانتیمتر می باشند، کیفیت آب‌ها برای مصارف شرب و کشاورزی مناسب ارزیابی گردید. از سوی دیگر، نتایج نشان داد که در بخش‌هایی از پهنه (نظیر غرب نرمه)، درصد نفوذ به‌دلیل وجود خاک‌های ضخیم و پوشش گیاهی متراکم، کاهش یافته و به حدود 30 درصد می‌رسد. با این حال، در سایر بخش‌ها با توسعه بیشتر کارست و وجود درز و شکاف‌های باز، درصد نفوذ تا 50 درصد نیز قابل افزایش است. مطالعات بیلان نیز نشان داد که بخشی از آب‌های زیرزمینی از طریق گسل‌های عرضی و طولی از محدوده خارج شده و به سمت دشت‌های مجاور یا چشمه‌های دوردست مانند سندگان منتقل می‌شود.&#13;
نتیجه‌گیری: بر اساس تجزیه و تحلیل‌های صورت گرفته، پهنه گرموک دارای ظرفیت مناسب برای تأمین آب شرب و کشاورزی در کوتاه‌مدت و میان‌مدت است. با توجه به شرایط زمین‌شناسی، بیلان مثبت آب زیرزمینی و کیفیت قابل‌قبول منابع، چهار نقطه برای حفاری چاه‌های جدید معرفی گردید. این نقاط در مناطقی با بیشترین احتمال تغذیه، نفوذپذیری بالا و دبی مناسب قرار دارند. همچنین به‌منظور شناخت دقیق‌تر رفتار هیدرودینامیکی آبخوان، حفر پیزومتر و اجرای طرح‌های پایش سطح ایستابی توصیه می‌شود. در نهایت، با توجه به نقش مؤثر گسل‌های منطقه در جهت‌دهی به جریان‌های زیرزمینی، انجام مطالعات تکمیلی شامل ردیابی رنگی و ایزوتوپی به‌منظور تعیین مسیر دقیق جریان آب، برای مدیریت بهتر منابع آب زیرزمینی منطقه ضروری است. نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان مبنای تصمیم‌گیری برای مدیریت منابع آب کارستی در جنوب استان اصفهان و سایر مناطق مشابه مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و پیاده‌سازی زیرساخت داده‌های مکانی در راستای مدیریت پایدار منابع طبیعی (مطالعه موردی: استان ایلام)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_728282.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: محدودیت‌های موجود در به اشتراک‌گذاری داده‌های مکانی موجب شده است تا بسیاری از مطالعات با هزینه‌های بالا در سازمان‌های مختلف، قابلیت انتشار و استفاده مجدد پیدا نکند. همچنین ناسازگاری میان داده‌های تولیدشده توسط سازمان‌های مختلف یا حتی بخش‌های داخلی یک سازمان، چالشی اساسی در تصمیم‌گیری‌های فرابخشی محسوب می‌شود. این ناسازگاری ناشی از تفاوت در مبناها، استانداردها و فرآیندهای تولید داده‌هاست. از سوی دیگر، به‌دلیل ملاحظات امنیتی، سازمان‌ها تمایل به تولید مکرر داده‌های تکراری دارند که این امر منجر به هدررفت منابع و کاهش کارایی می‌شود. این پژوهش با هدف&amp;amp;nbsp;طراحی و پیاده‌سازی یک زیرساخت داده مکانی یکپارچه&amp;amp;nbsp;برای مدیریت پایدار منابع طبیعی در استان ایلام انجام شده است. در این راستا، با ارائه یک&amp;amp;nbsp;مدل مفهومی&amp;amp;nbsp;و اتخاذ&amp;amp;nbsp;رویکرد سیستمی، چارچوبی برای یکپارچه‌سازی داده‌های مکانی در ادارات کل منابع طبیعی و آبخیزداری پیشنهاد شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: به منظور دستیابی به اهداف پژوهش ابتدا ساختار ادارات کل منابع طبیعی از نظر چارت سازمانی و نوع لایه‌های اطلاعاتی موردنیاز بررسی گردید. در مرحله بعد پس از نیازسنجی، اقدام به طراحی مدل مفهومی، منطقی و فیزیکی و در نهایت زیرساخت داده مکانی طراحی شده بر بستر نرم‌افزارهای متن‌باز روی سرور پیاده‌سازی شد. در این پژوهش به منظور طراحی مدل از پایگاه داده متن‌باز نرم&amp;amp;shy;افزارهایPostgresql &amp;amp;nbsp;و PostGIS و جهت پردازش داده‌های ماهواره‌ای از سمت سرور از نرم‌افزارهای ENVI و ArcGIS استفاده شد. در نهایت به منظور انتشار نقشه‌های تهیه شده به کاربران بر اساس استانداردهای OGC از نرم‌افزار Geoserver بهره گرفته شد.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های این تحقیق نشان داد که ایجاد یک زیرساخت داده مکانی می‌تواند&amp;amp;nbsp;هماهنگی بین‌بخشی&amp;amp;nbsp;را افزایش دهد،&amp;amp;nbsp;جریان کاری سازمان&amp;amp;nbsp;را تسریع کند،&amp;amp;nbsp;هزینه‌های عملیاتی&amp;amp;nbsp;را کاهش دهد و با تمرکز اطلاعات، به&amp;amp;nbsp;اهداف مدیریت پایدار منابع طبیعی&amp;amp;nbsp;کمک نماید. نتایج این پژوهش که به صورت کاملاً عملیاتی و اجرایی در بستر ادارات کل منابع طبیعی و آبخیزداری پیاده‌سازی شده است، نشان‌دهنده تحولی چشمگیر در مدیریت داده‌های مکانی منابع طبیعی است. برخلاف بسیاری از مطالعات نظری در این حوزه، سیستم طراحی شده در این تحقیق می‌تواند به صورت فعال به کاربران واقعی سرویس‌دهی کند و این ویژگی اجرایی، آن را از سایر پژوهش‌های صرفاً نظریی متمایز می‌سازد. مزیت اصلی این سیستم در رویکرد یکپارچه‌سازی داده‌ها و ارائه سرویس‌های کاربردی به صورت عملیاتی است. نتایج نشان داد که پیاده‌سازی این زیرساخت موجب کاهش زمان تصمیم‌گیری‌های مدیریتی می&amp;amp;shy;شود. در بخش پایش و کنترل تخلفات، سیستم توانسته زمان تشخیص تصرفات اراضی ملی را تا ۶۰ درصد کاهش دهد که این امر به لطف نمایش هم‌زمان لایه‌های مالکیت و کاربری و امکان اندازه‌گیری آنلاین مساحت تخلفات محقق شده است. همچنین در مدیریت بحران، سیستم با شناسایی به موقع آتش‌سوزی ۷۰ هکتاری در شهرستان ایلام و محاسبه خودکار سطح آسیب‌دیده، زمان واکنش به حوادث را تا 50 درصد کاهش داده است. ویژگی منحصربه‌فرد این پژوهش، تطبیق فناوری‌های پیشرفته با شرایط بومی و واقعی کشور است. سیستم طراحی شده نه‌‌تنها از نظر نظری کارآمد است، بلکه توانسته با چالش‌های عملیاتی مانند محدودیت‌های زیرساختی، موانع سازمانی و نیازهای واقعی کاربران کنار بیاید. توسعه سرویس موبایل با قابلیت‌های بارگذاری آفلاین داده‌ها و ابزارهای نقشه‌برداری میدانی، پاسخگوی نیاز کارشناسان در مناطق دورافتاده بوده و نیاز به سخت‌افزارهای تخصصی را تا ۷۵ درصد کاهش می‌دهد. با وجود موفقیت‌های به دست آمده، این پژوهش محدودیت‌هایی نیز داشته است. ماهیت اجرایی و بومی پروژه باعث شده که مقایسه مستقیم آن با مطالعات نظری یا سیستم‌های پیاده‌سازی شده در دیگر کشورها به سادگی میسر نباشد. چالش‌هایی مانند ناهماهنگی بین‌سازمانی، مقاومت در برابر تغییر و محدودیت‌های سخت‌افزاری، تجربیات ارزشمندی بودند که در مطالعات آزمایشگاهی و نظری معمولاً مورد توجه قرار نمی‌گیرند.&#13;
نتیجه‌گیری: این پژوهش ثابت کرد که با وجود تمام محدودیت‌ها، ایجاد یک سیستم یکپارچه داده‌های مکانی در کشور نه‌تنها ممکن است، بلکه می‌تواند به بهبود قابل‌توجهی در فرآیندهای مدیریت منابع طبیعی منجر شود. تجربیات عملی به دست آمده از این پروژه می‌تواند به‌عنوان یک راهنمای ارزشمند برای سایر سازمان‌ها و نهادهایی باشد که قصد پیاده‌سازی چنین سیستم‌هایی را دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثرات تغییر کاربری اراضی بر نگهداشت خاک با استفاده از مدل InVEST</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729081.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: خدمات بوم‌سازگان به عنوان منافع مستقیم و غیرمستقیم حاصل از طبیعت، نقش بسیار مهمی در پایداری محیط‌زیست و مدیریت منابع طبیعی ایفا می‌کنند. یکی از این خدمات حیاتی، نگهداشت رسوب است که در فرآیند کاهش فرسایش خاک، حفظ حاصلخیزی، افزایش عمر مفید سدها و کنترل سیلاب‌ها اهمیت بالایی دارد. تغییر کاربری اراضی، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل انسانی مؤثر بر بوم&amp;amp;shy;سازگان&amp;amp;shy;ها، می‌تواند تأثیرات چشم‌گیری بر این خدمت بگذارد. در دهه‌های اخیر، به دلیل عواملی نظیر رشد جمعیت، تغییرات اقلیمی، افزایش تقاضا برای غذا و انرژی، گسترش شهرنشینی و توسعه کشاورزی و صنعت، تغییرات قابل‌توجهی در الگوی کاربری اراضی در بسیاری از مناطق رخ داده است. این تغییرات منجر به برهم خوردن تعادل عملکردهای بوم‌سازگان و تشدید فرسایش و رسوب در حوزه‌های آبخیز شده‌اند. در این راستا، استفاده از مدل‌های مکانی و فرآیندمحور مانند مدل InVEST، با توانایی شبیه‌سازی ساده، اما مؤثر خدمات بوم&amp;amp;shy;سازگان و طراحی سناریوهای مختلف مدیریتی، رویکردی کاربردی به شمار می‌رود. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر تغییرات کاربری اراضی بر خدمت بوم‌سازگان نگهداشت رسوب، برای نخستین‌بار در حوزه آبخیز بازفت، واقع در بالادست سد کارون ۴، و با بهره‌گیری از ماژول نسبت تحویل رسوب (SDR) مدل InVEST انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها: محدوده مورد مطالعه، حوزه آبخیز بازفت واقع در بخش بالادست حوزه کارون شمالی است که با ویژگی‌هایی نظیر اقلیم کوهستانی، شیب متوسط ۴۵ درصد و بارندگی سالانه حدود ۷۶۶ میلی‌متر شناخته می‌شود. برای تحلیل تغییرات کاربری اراضی، تصاویر ماهواره‌ای لندست مربوط به سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۲۱ با استفاده از الگوریتم حداکثر احتمال و نرم‌افزارهای ENVI و ArcGIS طبقه‌بندی شدند. برای پیش‌بینی تغییرات آتی در افق ۱۴۲۰، از ابزار Scenario Generator بهره‌گیری شد که بر پایه تحلیل تناسب اراضی و با مشارکت کارشناسان محلی، سناریوهای تغییر کاربری را مدل‌سازی می‌کند. در ادامه، مدل SDR برای برآورد نسبت تحویل رسوب پیاده‌سازی گردید. ورودی‌های مدل شامل نقشه‌های کاربری اراضی، ارتفاع، فاکتورهای R، K، LS، C و P و همچنین پارامترهای مربوط به واسنجی مدل بودند. برای محاسبه فاکتورهای اکولوژیکی از روش‌هایی نظیر شاخص NDVI و ماتریس‌های AHP استفاده شد. نتایج مدل‌سازی شامل نقشه‌های هدررفت خاک، انتقال رسوب، توان نگهداشت خاک و تحلیل فضایی خدمات بوم&amp;amp;shy;سازگانی بود که به‌صورت مکانی در سطح پیکسل در کل حوزه تهیه شد.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که کاربری‌های انسانی مانند کشاورزی دیم، کشاورزی آبی و مناطق مسکونی روند افزایشی داشته‌اند، در حالی‌که پوشش‌های طبیعی نظیر جنگل‌های متراکم و مراتع متراکم کاهش یافته‌اند. بیشترین افزایش مربوط به کشاورزی دیم و مناطق مسکونی به مقدار 9/25 و07/63 درصد در سال&amp;amp;shy;های 1400-1380 و در ادامه به مقدار 21.7 و 20.91 درصد برای دوره 1400 تا 1420 پیش&amp;amp;shy;بینی گردید. بیشترین کاهش مربوط به جنگل‌های متراکم و مراتع متراکم به ترتیب53/7- و 07/9- درصد در سال 1380-1400 بوده است. نتایج مدل SDR نشان داد مقادیر پتانسیل هدررفت خاک، صادرات رسوب و رسوب ته&amp;amp;shy;نشین شده تحت اثر تغییر کاربری اراضی به ترتیب 0.56، 1.01 و 0.16 درصد نسبت به شرایط فعلی حوزه افزایش خواهد یافت. این نتایج حاکی از آن است که ادامه روند گسترش کاربری‌های انسانی می‌تواند در بلندمدت منجر به کاهش توان بوم&amp;amp;shy;سازگان در کنترل فرسایش و رسوب شود. یافته‌های مطالعه با نتایج پژوهش‌های مشابه همخوانی دارد و اهمیت مدیریت پایدار کاربری اراضی را برجسته می‌سازد.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که کاهش پوشش‌های گیاهی، به‌ویژه جنگل‌ها و مراتع، عملکرد خدمات بوم&amp;amp;shy;سازگانی در تنظیم فرسایش و رسوب را تضعیف می‌کند. تحلیل مبتنی بر مدل SDR در چارچوب InVEST بیانگر آن است که تغییرات کاربری زمین نقشی تعیین‌کننده در افزایش یا کاهش کارایی تنظیمی بوم‌سازگان دارند؛ بنابراین، اتخاذ سیاست‌های مبتنی‌بر حفاظت از پوشش‌های طبیعی و بهره‌گیری از ابزارهای مدل‌سازی فضایی برای برنامه‌ریزی مدیریت پایدار منابع طبیعی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزش گذاری‌ اقتصادی برخی از خدمات اکوسیستم مرتعی (مطالعه موردی: حوزه آبخیز کلاشک، شهرستان گیلانغرب)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729082.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: جنگل‌ها و مراتع از غنی‌ترین منابع ارائه‌دهنده خدمات اکوسیستمی به‌شمار می‌آیند. با رشد جمعیت و افزایش بهره‌برداری از منابع طبیعی، تقاضا برای این خدمات به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. به همین دلیل، درک این خدمات و وابستگی جوامع انسانی به آن‌ها ضرورت توسعه چارچوب‌های نظام‌مند برای ارزش‌گذاری اقتصادی را آشکار می‌سازد. در این میان، مراتع زاگرس به عنوان یکی از مهم‌ترین اکوسیستم‌های کشور، با تهدیدات فزاینده‌ای مواجه است. اگرچه این مراتع نقش بی‌بدیلی در تنظیم چرخه آب و خاک، حفظ تنوع زیستی و تأمین معیشت جوامع محلی ایفا می‌کنند، اما فشار روزافزون بهره‌برداری و مدیریت ناپایدار، بقای این اکوسیستم‌های ارزشمند را با خطر جدی مواجه ساخته است. هدف از این مطالعه، ارزش‌گذاری اقتصادی مهم‌ترین خدمات اکوسیستم مرتعی در حوزه آبخیز کلاشک می‌باشد.&#13;
مواد و روش‌ها: در این تحقیق حوزه آبخیز کلاشک با مساحت 2/9110 هکتار در در شهرستان گیلانغرب در استان کرمانشاه مورد مطالعه قرار گرفت. در گام نخست، کلیه نقشه‌های پایه موردنیاز شامل نقشه‌های توپوگرافی، پوشش گیاهی، کاربری اراضی و خاک در محیط GIS تهیه و پردازش شدند. سپس مهم‌ترین خدمات اکوسیستمی شامل خدمات تنظیمی (کارکردهای ترسیب کربن و تولید اکسیژن)، خدمات حمایتی (کارکردهای تولید خاک و حفاظت از مواد مغذی خاک) و خدمات تامینی (کارکرد تولید علوفه) برآورد شدند و در گام بعدی با استفاده از روش هزینه-جایگزین مورد ارزش‌گذاری اقتصادی قرار گرفتند. در نهایت ارزش کل اقتصادی خدمات اکوسیستمی در کاربری مرتع برآورد گردید.&#13;
نتایج و بحث: ارزش اقتصادی هر هکتار از مراتع منطقه مورد مطالعه معادل 784,247 هزار ریال در هکتار در سال برآورد شد. از این میان، کارکردهای تولید اکسیژن (503،795 هزار ریال) و ترسیب کربن (248،976 هزار ریال) بیشترین سهم را در ارزش اقتصادی داشتند. میانگین ترسیب کربن در مراتع حوضه 96/24 تن در هکتار برآورد شد که ۸۷ درصد آن (74/ 21 تن) در بخش خاک ذخیره شده است که نشان می‌دهد خاک مراتع به عنوان مهم‌ترین مخزن کربن عمل می‌کند. در بخش تولید اکسیژن، محاسبات مبتنی‌بر فرمول فتوسنتز نشان داد که هر هکتار از مراتع حوضه به‌طور میانگین سالانه 7/3 تن در هکتار (8/11077 تن برای کل حوضه) اکسیژن تولید می‌کند که معادل تأمین نیاز سالانه 12 نفر است. می‌توان استنباط کرد که هرچه پوشش مراتع غنی‌تر و وسعت آن بیشتر باشد، توانایی مرتع در ترسیب کربن و تولید اکسیژن بیشتر می‌شود. همچنین ارزش اقتصادی کارکرد تولید علوفه 29،540 هزار ریال در هکتار محاسبه شد. بر اساس نتایج، کاربری مراتع حوزه آبخیز کلاشک نسبت به سایر کاربری&amp;amp;shy;های موجود در حوضه، نقش حیاتی در حفاظت از خاک و جلوگیری از فرسایش ایفا می‌کنند. برای مثال، مراتع حوضه با میانگین فرسایش 85/13 تن در هکتار، عملکرد بهتری نسبت به اراضی کشاورزی منطقه (43/17 تن در هکتار) دارند. همچنین مراتع مورد مطالعه سالانه از هدررفت ۳۵۸۰ کیلوگرم خاک در هکتار جلوگیری می‌کنند که ارزش اقتصادی حفاظت از مواد مغذی خاک را به 1،815 هزار ریال در هکتار می‌رساند. به علاوه ارزش اقتصادی کارکرد تولید خاک برای هر هکتار مرتع 121 هزار ریال برآورد شد. این نتایج حاکی از نقش قابل‌توجه مراتع در تولید و حفظ خاک حاصلخیز است، هرچند که ارزش اقتصادی محاسبه‌شده در مقایسه با سایر خدمات اکوسیستمی پایین‌تر به نظر می‌رسد. این تفاوت عمدتاً ناشی از بازه زمانی طولانی موردنیاز برای تشکیل خاک و روش محاسبه مبتنی بر هزینه‌های جایگزینی است. این نتایج به‌وضوح نشان می‌دهد که مراتع نه‌تنها از نظر اکولوژیک، بلکه از جنبه اقتصادی نیز نقش حیاتی در تنظیم چرخه‌های بیوژئوشیمیایی و تعدیل تغییرات اقلیمی ایفا می‌کنند.&#13;
نتیجه‌گیری: ارزش‌گذاری منابع زیست محیطی مانند مرتع دو کاربرد مهم دارد که اهمیت آن را برجسته‌تر می‌کند. اول، در تحلیل هزینه-فایده جهت جلب حمایت‌های اقتصادی برای حفاظت از مراتع و تعیین میزان خسارت برای تخریب‌کنندگان مراتع بکار می‌رود و دوم، ارزش‌های اقتصادی برآورد شده می‌تواند در تولید درآمد ناخالص بخشی از اقتصاد مورد استفاده قرار بگیرد. یافته‌ها نشان‌دهنده ارزش اقتصادی قابل توجه خدمات اکوسیستمی مراتع حوزه آبخیز کلاشک در شهرستان گیلانغرب است. این اکوسیستم ارزشمند با تهدیداتی همچون چرای بی‌رویه دام، تغییر کاربری اراضی، فرسایش آبی و تغییرات الگوی بارش‌ها مواجه است که لزوم توجه ویژه به مدیریت پایدار آن را بیش از پیش آشکار می‌سازد. نتایج این تحقیق می‌تواند به عنوان مبنایی علمی برای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و برنامه‌ریزی‌های حفاظتی جهت تعادل‌بخشی میان ظرفیت و تعداد دام و همچنین بهبود روش‌های چرا در مراتع مورد استفاده قرار گیرد تا از یک سو هم به نیازهای معیشتی جوامع محلی توجه شود و از سوی دیگر، سلامت اکوسیستم‌های مرتعی حفظ گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور تحلیلی نظام‌مند روش‌های ارزیابی کفایت منابع آب در حوزه‌های آبخیز خشک و نیمه‌خشک</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729267.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: ارزیابی کفایت منابع آب حوزه‌های آبخیز برای تأمین نیازهای آبخیزنشینان، به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک که محدودیت‌های آبی و فشارهای زیست‌محیطی قابل توجه است، از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به تغییرات اقلیمی و مدیریت ناپایدار منابع آب، تحلیل جامع و چندبعدی کفایت منابع آب از جنبه‌های کمّی، کیفی، نهادی و اجتماعی ضروری است. در ایران به‌عنوان کشوری با وسعت قابل توجه از مناطق خشک و نیمه‌خشک، ضرورت توجه به این موضوع بیش از پیش حس می‌شود. از این رو، مرور نظام‌مند شاخص‌ها و مدل‌های ارزیابی کفایت منابع آب، همراه با تحلیل انتقادی و شناسایی خلأهای پژوهشی، می‌تواند مبنای قابل اعتمادی برای توسعه چارچوب‌های ارزیابی متناسب با شرایط کشور فراهم آورد. مطالعات پیشین که بیشتر بر اساس رویکردهایی همچون استفاده از شاخص‌های کمّی، شاخص‌های کیفی، شاخص&amp;amp;shy;های نهادی- اجتماعی و مبتنی بر مدل‌های شبیه‌سازی و تصمیم‌گیری انجام شده، پیشرفت‌های مهمی داشته‌اند، اما با کاستی‌هایی همچون تمرکز صرف بر یک یا دو بعد (مثلاً تنها کمّی یا تنها کیفی) و بدون نگاه سیستمی، فقدان شاخص‌های مناسب بومی برای مناطق خشک با نوسانات بارندگی و منابع محدود، کم‌توجهی به مؤلفه‌های اجتماعی مانند تاب‌آوری جوامع محلی، عدالت توزیعی و دانش بومی و نیز نبود چارچوب مفهومی یکپارچه برای ترکیب شاخص‌ها با مدل‌ها و نیازهای آبخیزنشینان روبرو بوده‌اند. مطالعات محدودی توانسته‌اند با ترکیب شاخص‌های بهره‌وری، مدل‌های شبیه‌سازی، و شاخص‌های نهادی، تصویری جامع از کفایت منابع ارائه دهند. همچنین، در اغلب مطالعات، نیازمندی‌های خاص آبخیزنشینان مناطق خشک، از منظر معیشت، تاب‌آوری و مشارکت، به‌طور کامل بررسی نشده‌اند. هدف از این مقاله مروری، ارائه تحلیلی جامع از کلیدی&amp;amp;shy;ترین شاخص‌ها، مدل‌ها و چالش‌های ارزیابی کفایت منابع آب حوزه‌های آبخیز برای آبخیزنشینان، با تأکید ویژه بر سازگاری این روش‌ها برای حوضه&amp;amp;shy;های آبخیز مناطق خشک و نیمه‌خشک است.&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه مروری تحلیلی-انتقادی با جستجوی هدفمند در پایگاه‌های بین‌المللی (ScienceDirect و Scopus)، موتورهای جستجوی علمی (Google Scholar) و پایگاه‌های معتبر ملی (SID و Magiran) انجام شد. منابع بر اساس اعتبار علمی و ارتباط موضوعی انتخاب و شاخص‌ها و مدل&amp;amp;shy;ها در چهارچوبی تحلیلی بر اساس شناخت و بررسی 1) شاخص‌های کمّی، 2) شاخص‌های کیفی، 3) شاخص&amp;amp;shy;های نهادی- اجتماعی، 4) بهره&amp;amp;shy;وری و مصرف غیرمستقیم، 5) ریسک و تاب&amp;amp;shy;آوری، 6) مدل‌های شبیه‌سازی و تصمیم‌گیری در زمینه ارزیابی کفایت منابع آب دسته&amp;amp;shy;بندی شدند. سپس در هر گروه، مزایا، چالش&amp;amp;shy;ها و محدودیت&amp;amp;shy;های کاربرد آن&amp;amp;shy;ها به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک شناسایی و در بخش نهایی مطالعات مبتنی بر رویکردهای ترکیبی تحلیل گردید.&#13;
نتایج و بحث: بررسی 130 مطالعه علمی انتخاب شده نشان داد که نخست معیارهای کمّی از مهم‌ترین ابزارهای سنجش کفایت منابع آب در حوضه‌ها هستند. در سطح بالاتری از مطالعات، شاخص&amp;amp;shy;های کیفی به ویژه برای مطالعات مرتبط با محیط&amp;amp;shy;زیست مورد توجه قرار گرفته‌اند. از سویی، شاخص‌های مصرف غیرمستقیم منابع آب مانند ردپای آب، آب مجازی و بهره‌وری اقتصادی-فیزیکی، امکان تحلیل پیوند آب و معیشت در سطوح خرد و کلان را در مطالعات اخیر، فراهم کرده&amp;amp;shy;اند. در نهایت، شاخص‌های نهادی و تاب‌آوری مانند سطح مشارکت ذی‌نفعان، انعطاف‌پذیری نهادی و ظرفیت تاب‌آوری سیستم‌های محلی، افق جدیدی برای درک پایداری اجتماعی-ساختاری در ارزیابی کفایت آب ایجاد کرده‌اند. از آنجایی&amp;amp;shy;که محدودیت‌هایی مانند کمبود داده‌های دقیق، عدم هماهنگی نهادی و چالش‌های محیطی، روند ارزیابی را پیچیده می‌سازد، ترکیب شاخص‌ها و مدل‌ها با در نظر گرفتن ویژگی‌های خاص مناطق خشک و نیمه‌خشک، ازجمله ایران، برای ارائه ارزیابی دقیق‌تر و کاربردی‌تر کفایت منابع حیاتی است. به‌علاوه، تاکید بر ابعاد نهادی-اجتماعی، ریسک و تاب‌آوری، به درک عمیق‌تر و جامع‌تر این مسئله کمک می‌کند و زمینه‌ساز توسعه سیاست‌ها و راهبردهای پایدار مدیریت منابع آب می‌شود.&#13;
نتیجه‌گیری: برای ارتقاء کارایی ارزیابی‌ها، نیاز به داده‌های میدانی به‌روز، چارچوب‌های مفهومی منسجم متناسب با منطقه مورد مطالعه و همکاری بین‌بخشی وجود دارد. پژوهش‌های آینده باید به سمت توسعه شاخص‌های پویا و مدل‌های یکپارچه بر اساس داده‌های واقعی حرکت کنند تا بتوانند پاسخگوی نیازهای متغیر آبخیزنشینان در مناطق خشک و نیمه‌خشک باشند و به تضمین امنیت آبی پایدار کمک کنند. این مطالعه می‌تواند به مدیران و سیاست‌گذاران منابع آب در بهبود تصمیم‌گیری و مدیریت پایدار کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کمّی متغیرهای کلیدی پویای شاخص‌های سلامت در حوزه‌های آبخیز رده سوم ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729319.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: هدف اصلی این مطالعه، تحلیل و پیش‌بینی وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز در آبخیزهای رده سه در سطح کشور، براساس تغییرپذیری عوامل پویا و تأثیر کمّی آن&amp;amp;lrm;ها بر سلامت آینده آبخیزها بوده است. این پژوهش با نگاهی آینده‌نگر، درصدد ارزیابی وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز در سال‌های ۲۰۳۳، ۲۰۴۳ و ۲۰۵۳ برآمده است. در بخش مقدمه، بر اهمیت حفاظت و نگه‌داری از منابع آب و محیط‌زیست برای دستیابی به توسعه پایدار، به‌ویژه در کشوری با اقلیم‌های متنوع و تحت فشارهای قابل‌توجه انسانی و محیطی تأکید شده است. آبخیزها به‌عنوان ارکان تأمین آب، مهار سیلاب و حفظ تنوع‌زیستی، نقش حیاتی ایفا می‌کنند و از این‌رو، درک عوامل تأثیرگذار بر سلامت آن‌ها از اهمیتی راهبردی برخوردار است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، نخست معیارهای کلیدی تأثیرگذار بر سلامت حوزه‌های آبخیز اولویت‌دار کشور گردآوری و تحلیل و به دو گروه ایستا و پویا تقسیم شدند. در ابتدا ۱۷۳ شاخط مرتبط با عوامل محیطی، اقلیمی و انسانی به عنوان معیار‌های فشار، ۳۳۱ معیار از عوامل مشابه به‌عنوان معیار‌های حالت و ۱۳ عامل انسانی و بوم‌شناختی به‌عنوان معیار‌های پاسخ انتخاب شدند. پس از استانداردسازی مقادیر میانگین این معیار‌ها، وضعیت سلامت حوزه‌های آبخیز برای هر یک از سال‌های هدف با تلفیق و وزن‌دهی این معیار‌ها برآورد شد. برای تحلیل اثرات متغیرهای مستقل بر سلامت حوزه‌های آبخیز، از روش‌های رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. این متغیرها شامل پارامترهای دمای بیشینه و کمینه، کاربری اراضی و سطوح پوشش گیاهی بودند.&#13;
نتایج و بحث: نتایج نشان داد که در سال 2033، انتظار می‌رود حوزه‌های آبخیز در بخش‌های شمالی کشور، به‌ویژه در استان‌های گیلان و مازندران (حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد از مساحت)، در شرایط خوب تا بسیار خوب باقی بمانند. این امر ناشی از جنگل‌های غنی و بارش کافی است. در مقابل، در مناطق جنوبی مانند هرمزگان و سیستان و بلوچستان (حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد در رده‌های متوسط تا ضعیف)، شرایط ضعیف‌تر ارزیابی شد. تا سال 2043، این روند در شمال و شمال‌غرب کشور تداوم یافت که عمدتاً به‌دلیل پوشش گیاهی انبوه و بارندگی کافی بود. با این‌حال، در مناطق شرقی و جنوب‌شرقی، کاهش بارش و فشارهای انسانی منجر به افزایش مناطق ناسالم به‌حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد شد. تا سال 2053، اختلافات منطقه‌ای پررنگ‌تر شد؛ در شمال، به‌ویژه در گیلان و مازندران، بارش فراوان و کشت انبوه (حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد) به حفظ شرایط نسبتاً سالم کمک کرد. در مقابل، در مناطق شرقی و شمال‌شرقی، کاهش بارش و افزایش فعالیت‌های انسانی به افت سلامت حوزه‌های آبخیز انجامید، به‌طوری‌که سهم مناطق سالم به حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش یافت. تحلیل‌ها حاکی از آن است که نوسانات دما، به‌ویژه تغییرات دمای حداقلی، نقش بسیار حساس و تعیین‌کننده‌ای در تغییر سلامت حوزه‌های آبخیز ایفا می‌کنند. تأثیر این نوسانات در هر یک از سه سال مورد مطالعه بر شاخص سلامت، بیش از ۶۶/۴۷ درصد است. این یافته‌ها بر اهمیت مدیریت تغییرات آب‌وهوایی، اصلاحات کاربری اراضی و پوشش گیاهی برای پایداری و سلامت حوزه‌های آبخیز کشور تأکید می‌کنند. اثرات متغیرهای پویای مرتبط با کاربری اراضی و پوشش گیاهی به‌طور پیوسته در حال افزایش است و پیش‌بینی می‌شود تا سال 2053، تأثیر آن‌ها بر شاخص سلامت به بیش از ۵/۳۳ درصد برسد.&#13;
نتیجه‌گیری: در نتیجه، این مطالعه تأکید می‌کند که برنامه‌ریزی آینده باید بر مهار و مدیریت نوسانات دما، فشارهای انسانی و تغییرات کاربری اراضی متمرکز شود، چرا که این عوامل به‌طور مستقیم و معنی&amp;amp;shy;داری بر سلامت و پایداری منابع آب و بوم‌سازگان‌ها تأثیر می‌گذارند. اقدامات مدیریتی و تصمیم‌های سیاستی در حوزه مدیریت اقلیم، ازجمله پای‌بندی یا اصلاح الگوهای کاربری اراضی و حفاظت از پوشش گیاهی، می‌توانند نقشی حیاتی در بهبود و حفظ سلامت حوزه‌های آبخیز ایفا کنند. این نتایج، بر اهمیت پایش مستمر، برنامه‌ریزی راهبردی و بهره‌برداری خردمندانه از منابع طبیعی در آینده نزدیک صحّه می‌گذارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی زمانی–مکانی هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب در چارچوب مدل خدمات اکوسیستمی در یک منطقه کوهستانی شمال ایران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_729322.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: هدررفت خاک و تولید رسوب به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی مدیریت آبخیزها، به‌ویژه در مناطق کوهستانی، علاوه بر کاهش حاصلخیزی و عملکرد اکوسیستم، کیفیت منابع آب و پایداری خدمات هیدرولوژیک را نیز تهدید می‌کند. در این میان، خدمات هیدرولوژیک آبخیزها مانند نگهداشت رسوب از اهمیت بالایی برخوردارند، زیرا با کنترل فرسایش خاک و کاهش انتقال رسوب به پایین‌دست، در ارتقای کیفیت منابع آبی مؤثرند. شرایط توپوگرافی، اقلیمی و انسانی مناطق کوهستانی شمال ایران، به‌ویژه جنگل‌های هیرکانی، این نواحی را مستعد تخریب منابع خاکی کرده و ضرورت پایش خدمات اکوسیستمی و تحلیل پویایی زمانی&amp;amp;ndash;مکانی نگهداشت رسوب برای ارزیابی تغییرات عملکرد اکوسیستم و اثربخشی اقدامات مدیریتی را افزایش داده است. در این راستا، مدل InVEST با ساختاری ساده، نیاز ورودی محدود و قابلیت تفسیر بالا ابزاری مؤثر برای تحلیل این خدمات در سطح حوزه‌های آبخیز است. این مدل با بهره‌گیری از نسبت تحویل رسوب و داده‌های مکانی، امکان بررسی تغییرات زمانی&amp;amp;ndash;مکانی فرسایش، تولید و نگهداشت رسوب را فراهم می‌آورد. با توجه به نیاز به مطالعات جامع در ایران، به‌ویژه جنگل‌های هیرکانی، پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات زمانی&amp;amp;ndash;مکانی سه مؤلفه هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب طی یک دوره ۲۵ ساله در آبخیز کوهستانی تالار انجام شده است. همچنین تحلیل حساسیت عوامل ورودی برای شناسایی مهم‌ترین متغیرهای مؤثر بر نتایج نسبت تحویل رسوب مدنظر قرار گرفته است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش، مدل SDR از مجموعه ابزارهای InVEST برای محاسبه سالانه هدررفت خاک، نگهداشت رسوب و تولید رسوب به‌کار گرفته شد. میانگین هدررفت خاک با استفاده از معادله برآورد فرسایش خاک در مدل InVEST و بر مبنای عوامل اصلی شامل فرسایندگی باران، فرسایش‌پذیری خاک، پوشش گیاهی، مدیریت اراضی و توپوگرافی در سه دوره مطالعاتی محاسبه شد. سایر پارامترهای موردنیاز مانند شاخص اتصال رسوبی (IC0)، پارامتر K و حداکثر نسبت تحویل رسوب بر اساس اطلاعات و شناخت از ویژگی‌های منطقه‌ای تعیین شد. در ادامه، به‌منظور شناسایی متغیرهای کلیدی تأثیرگذار بر مدل نسبت تحویل رسوب، تحلیل حساسیت به روش تغییر هر متغیر در هر بار اجرای مدل بر پایه ضریب حساسیت نسبی انجام گرفت.&#13;
نتایج و بحث: براساس نتایج پژوهش، طی دوره ۲۵ ساله، هدررفت خاک از ۸۹۶۵۳۵ به ۷۵۸۹۸۱ تن، نگهداشت رسوب از 297/1 به 757/0 میلیون تن و تولید رسوب از ۱۱۳۶۴۳ به ۵۷۴۲۶ تن کاهش یافته است که عامل اصلی آن، افت ۲۸٫۸ درصدی فرسایندگی باران بوده است. بیشترین ظرفیت نگهداشت رسوب در کاربری‌های اراضی مربوط به مرتع (۴۱۵۹۷۸ تن) و کمترین مربوط به باغ (۳۶۷۶ تن) است. بیشترین تولید رسوب در کشاورزی دیم و مرتع و کمترین در جنگل و باغ مشاهده شد. نتایج تحلیل حساسیت نشان داد فرسایندگی باران با ضریب حساسیت نسبی 99/0، مهم‌ترین پارامتر مدل و مسئول بیش از ۴۷ درصد تغییرات خروجی است، براساس نتایج، در حالی‌که پارامتر K بر نگهداشت و تولید رسوب اثر دارد ولی بر هدررفت خاک تأثیر مستقیم ندارد. مدل InVEST نسبت به عوامل طبیعی مانند بارش حساس‌تر از متغیرهای مدیریتی است، که ضرورت تلفیق اطلاعات اقلیمی و مداخلات انسانی را در مدیریت نشان می‌دهد.&#13;
نتیجه‌گیری:یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد مدل InVEST با قابلیت تحلیل مکانی و زمانی بالا، ابزاری مناسب برای ارزیابی خدمات هیدرولوژیک آبخیزها، به‌ویژه در مناطق کوهستانی است. کاهش هدررفت خاک، نگهداشت و تولید رسوب طی دوره مطالعه عمدتاً ناشی از کاهش فرسایندگی باران و تغییرات اقلیمی بوده است. پوشش گیاهی متراکم مانند جنگل و مرتع نقش کلیدی در حفظ رسوبات و کاهش فرسایش داشته، در حالی‌که کاربری‌های انسانی مانند کشاورزی سهم بیشتری در تولید رسوب دارند. تحلیل حساسیت مدل نشان داد توجه به عوامل طبیعی، به‌ویژه بارندگی، در مدیریت حوضه ضروری است. یافته‌ها می‌توانند برای شناسایی مناطق بحرانی، اولویت‌بندی کاربری‌های حساس، طراحی نظام پایش و تدوین سناریوهای مدیریت منابع خاک کاربرد داشته باشند. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آتی با داده‌های بلندمدت، مدل‌های مکمل و تحلیل سناریویی در چارچوب تغییر اقلیم انجام شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست چارچوب مرکب DPSIR در تدوین برنامه‌های مدیریتی حوزه آبخیز گورسفید</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_730082.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: برنامه‌ریزی و مدیریت جامع حوزه‌های آبخیز از ارکان مهم تحقق توسعه پایدار است. این فرآیند شامل مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و سیاست‌هاست که با هدف حفظ منابع آب‌وخاک، جلوگیری از تخریب محیط‌زیست و بهبود کیفیت زندگی ساکنان اجرا می‌شود. حوزه‌های آبخیز به‌عنوان واحدهای طبیعی، نقش مهمی در تعادل بوم&amp;amp;lrm;شناختی، حفظ تنوع زیستی و تأمین آب شیرین دارند؛ بنابراین، مدیریت آن‌ها مستلزم توجه هم‌زمان به تمام اجزای محیط‌زیست، شامل آب، خاک، گیاهان، جانوران و فعالیت‌های انسانی است. یک برنامه‌ریزی جامع باید ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی را به‌طور یکپارچه در نظر بگیرد و هم‌افزایی میان این ابعاد را تقویت کند. یکی از ابزارهای کلیدی در مدیریت جامع حوزه‌های آبخیز، چارچوب DPSIR است که با تحلیل روابط علی و معلولی میان مؤلفه‌ها، امکان درک بهتر وضعیت و چالش‌ها را فراهم می‌کند. با این حال، در چارچوب مرسوم DPSIR، فشارها و عوامل تغییر به صورت ترکیبی بررسی می‌شوند و نقش دقیق هر عامل فشار روی وضعیت‌ها به‌طور مجزا مشخص نمی‌شود، در نتیجه در انتهای مراحل انجام این چارچوب صرفاً می‌توان راهبردهای کلی ارائه کرد. به همین علت، در سال 2011، Atkins و همکاران چارچوب مرکب DPSIR را توسعه دادند. هدف این مقاله معرفی کاربرد چارچوب مرکب DPSIR به‌عنوان ابزاری کاربردی برای تدوین برنامه‌ها و راهکارهای مدیریتی در حوزه آبخیز گورسفید (استان تهران) با مشارکت ذینفعان محلی است.&#13;
مواد و روش‌ها: بطور کلی چارچوب مرکب DPSIR به&amp;amp;shy;ترتیب شامل &amp;amp;nbsp;هشت مرحله: 1- ایجاد چرخه منفرد DPSIR، 2- تهیه جدول DPSIR،&amp;amp;nbsp; 3- طراحی نقشه مفهومی، 4- ساخت ماتریس تصمیم‌گیری، 5- اولویت‌بندی فشارها، 6- امتیازدهی به پاسخ&amp;amp;lrm;ها بر اساس اهمیت و امتیاز فشارها، 7- ارزیابی راهکارها بر اساس معیارهای سلامت و پایداری آبخیز و 8- اولویت‌بندی راهکارها است. در این تحقیق، ابتدا با بررسی سوابق مطالعات حوزه، انجام ارزیابی میدانی و مصاحبه با ذینفعان، وضعیت جنبه‌های مختلف محیطی، اقتصادی و اجتماعی به صورت کمی و کیفی مشخص شد، سپس سایر مؤلفه‌ها بر اساس مراحل چارچوب مرکب DPSIR تحلیل شدند. نظرات 60 نفر از افراد محلی و 25 نفر از کارشناسان خبره از طریق پرسشنامه گردآوری شد. روایی پرسشنامه‌ها توسط 12 نفر از کارشناسان، متخصصان و اساتید دانشگاه تائید شد. برای سنجش پایایی و هماهنگی درونی پرسش&amp;amp;lrm;ها، از فرمول آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تعیین اهمیت مؤلفه‌های DPSIR، از طیف پنج گزینه‌ای لیکرت استفاده شد.&#13;
نتایج و بحث: در این تحقیق، پنج پیشران شناسایی شد که باعث ایجاد 18 فشار تأثیرگذار در حوزه آبخیز بوده و این فشارها نیز منجر به تغییر 17 وضعیت شده و در نتیجه 23 جنبه تحت تأثیر قرار گرفته است. برای کاهش فشارها و بهبود وضعیت، 27 راهبرد/ راهکار پیشنهاد شد. بر اساس نتایج به‌دست آمده، پنج عامل فشار اولویت&amp;amp;lrm;دار بر اساس نظرات جوامع محلی، کارشناسان و همچنین میزان فراوانی فشار در وضعیت‌های مختلف عبارتند از: 1- تصرف و تغییر کاربری اراضی و تخریب پوشش گیاهی، 2- ضعف الگو و نظام منسجم بهره‌برداری از آب در کشاورزی و دامداری، 3- بهره‌برداری بیش ‌از ظرفیت منابع آب (سطحی و زیرزمینی)، 4- خشکسالی و 5- صدور پروانه چرا برای افراد غیربومی و غیر دامدار. از میان وضعیت&amp;amp;lrm;ها، برای وضعیت فیزیکی11 راهکار، وضعیت سیاسی شش راهکار، وضعیت مدیریتی یک راهکار، وضعیت اقتصادی پنج راهکار، وضعیت اجتماعی- فرهنگی یک راهکار و وضعیت بوم&amp;amp;lrm;شناختی سه راهکار با بیشترین اثرگذاری شناسایی و اولویت&amp;amp;lrm;بندی شدند. چارچوب مرکب DPSIR، تعاملات پیچیده بین عوامل انسانی و طبیعی را به شیوه‌ای ساده و قابل فهم‌تر به طور مؤثر نشان داد. به عنوان نوآوری این پژوهش، یک الگوی کدگذاری برای مؤلفه‌های چارچوب مرکب DPSIR طراحی شد تا از تکرار نوشتار جلوگیری، انسجام ساختاری حفظ و درک بصری روابط بین مؤلفه‌ها بهبود یابد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتیجه‌گیری: به کارگیری چارچوب مرکب DPSIR با ترسیم چرخه‌های منفرد، ایجاد ماتریس اثرات متقابل، تهیه نقشه مفهومی، تحلیل کمی و اولویت‌بندی مؤلفه‌ها، امکان شناسایی روابط علی میان همه عناصر را فراهم کرد. این امر منجر به درک جامع از سامانه، تعیین اهداف دقیق، اولویت‌بندی مشکلات و در نهایت انتخاب مؤثرترین راهکارها شد. بنابراین می‌توان گفت استفاده از این چارچوب نه‌تنها به بهبود فرآیند تصمیم‌سازی کمک می‌کند، بلکه زمینه را برای مشارکت فعال جوامع محلی و همگرایی میان دانش علمی و تجارب بومی فراهم می‌سازد. این موضوع می‌تواند به عنوان الگویی برای مدیریت پایدار سایر حوزه‌های آبخیز کشور نیز مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل موثر بر عدم مشارکت پایدار جوامع روستایی در طرح های آبخیزداری (منطقه موردمطالعه: بخش کاکی، استان بوشهر)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731363.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: عوامل متعددی باعث عدم مشارکت مردمی در طرح‌های آبخیزداری می‌شوند که آگاهی از این عوامل در طرح&amp;amp;shy;های آبخیزداری، یکی از اصولی&amp;amp;shy;ترین گام در تحقق مشارکت موثر مردمی و دستیابی به اهداف مدیریت جامع حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز است. در این راستا، اولویت&amp;amp;shy;بندی شاخص&amp;amp;shy;ها و زیرشاخص&amp;amp;shy;های موثر بر عدم مشارکت مردمی، گامی اصولی در چرخه مدیریت مردم‌نهاد آبخیزداری و مدیریت شایسته حوضه&amp;amp;shy;هاست، به طوری&amp;amp;shy;که شناخت عوامل و اولویت‌بندی‌های مربوطه راهگشای اتخاذ تدابیری در راستای حذف موانع مشارکتی ذینفعان و مشارکت حداکثری ساکنان حوضه در برنامه&amp;amp;shy;ریزی&amp;amp;shy;های مدیریت جامع و کارآمد آبخیز در سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری و ادارات کل منابع طبیعی و آبخیزداری وابسته به آن در استان&amp;amp;shy;های مختلف کشور است. این مساله ضمن کاهش هزینه&amp;amp;shy;های اجرایی، ضامن موفقیت و اجرای موثرتر پروژه&amp;amp;shy;هاست. هدف از پژوهش حاضر که از سال 1397 تا 1401 در حوزه آبخیز کاکی شهرستان دشتی استان بوشهر اجرا شد، شناسایی، طبقه‌بندی و نیز اولویت‌بندی عوامل موثر بر عدم مشارکت پایدار جوامع روستایی در طرح&amp;amp;rlm;های آبخیزداری بر اساس دیدگاه آبخیزنشینان و کارشناسان است.&#13;
مواد و روش‌ها: محدوده محل پژوهش در حوزه آبخیز کاکی است که پس از تعیین عوامل موثر بر&amp;amp;nbsp; عدم مشارکت و طبقه&amp;amp;shy;بندی این عوامل، پرسشنامه&amp;amp;rlm;های مقایسات زوجی و طیف لیکرت به‌عنوان ابزار اندازه‌گیری تهیه و روایی پرسش‌نامه‌ها مبتنی‌بر نظرات خبرگان تائید شد. پس از تکمیل پرسش‌نامه‌های تحلیل سلسله‌مراتبی توسط 34 کارشناس خبره، برای اولویت‌بندی شاخص‌ها، از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی فازی استفاده شد. واحد نمونه، خانوار روستایی و به‌منظور محاسبه حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد. بر پایه تعداد خانوار موجود در این دهستان (814 خانوار)، تعداد 261 پرسشنامه از سرپرست خانوار تکمیل شد. &amp;amp;nbsp;از آزمون فرید&amp;amp;shy;من برای تجزیه&amp;amp;nbsp; واریانس دوطرفه از طریق رتبه‌بندی و هم&amp;amp;rlm;چنین مقایسه میانگین رتبه&amp;amp;shy;بندی گروه&amp;amp;shy;های مختلف با کاربرد نرم‌افزار SPSS به کار برده شد&#13;
نتایج و بحث: نتایج تحلیل سلسله مراتبی نشان داد، از دیدگاه خبرگان، زیرشاخص "عدم آموزش ساکنان حوضه در خصوص طرح&amp;amp;shy;ها و اهداف مربوطه" با میانگین رتبه 49/8 دارای بیشترین اولویت نسبی و زیرشاخص "دیر بازده بودن طرح‌های آبخیزداری" با میانگین رتبه 06/4 دارای کمترین اولویت نسبی در عدم مشارکت مردم در پروژه‌های آبخیزداری هستند. بر این اساس، از منظر جوامع محلی، زیرشاخص "اختلافات قومی و محلی" با میانگین رتبه 77/8 دارای بیشترین اولویت نسبی و زیرشاخص "عدم استفاده از گروه&amp;amp;shy;های مروج بومی" با میانگین رتبه 32/4 دارای کمترین اولویت نسبی در عدم مشارکت مردم در پروژه‌های آبخیزداری در حوزه آبخیز کاکی می‌باشند.&#13;
نتیجه‌گیری: در حوزه آبخیز کاکی استان بوشهر، نتایج نشان داد که به&amp;amp;lrm;ترتیب شاخص&amp;amp;shy;های طراحی- اجرا، اقتصادی، اجتماعی و درنهایت آموزشی و ترویجی، بیش‌ترین نقش را در عدم شکل‌گیری مشارکت این جوامع در پروژه‌های آبخیزداری داشته‌اند. نتایج حاصل از رتبه‌بندی شاخص&amp;amp;shy;های مؤثر بر عدم مشارکت مردم از دیدگاه جوامع محلی تا حدودی متفاوت نسبت به رتبه‌بندی کارشناسان خبره بوده و به&amp;amp;lrm;ترتیب شاخص&amp;amp;shy;های اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و ترویجی، و درنهایت طراحی- اجرا در عدم شکل‌گیری مشارکت این جوامع در پروژه‌های آبخیزداری استان بوشهر در حوزه آبخیز کاکی داشته‌اند. با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، پیشنهاد می‌شود برگزاری دوره‌ها و کلاس‌های آموزشی با هدف افزایش اطلاعات و دانش جوامع محلی با پروژه‌های آبخیزداری در اولویت قرار گیرد. همچنین ازآنجاکه معتمدان محلی ازجمله ریش‌سفیدان و بزرگان، افراد تحصیل‌کرده، اعضای شورای اسلامی و معلمان روستاها جزو معتمدترین افراد روستا هستند، این گروه‌ها در کنار سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن‌ها) می‌توانند نقش مروج بومی برای اهالی منطقه را داشته و با ترویج اهداف پروژه‌ها، زمینه جلب مشارکت مردم در پروژه‌های مزبور را فراهم نمایند. به‌علاوه فراهم نمودن شرایطی جهت مشارکت فعال آبخیزنشینان در مراحل مختلف تصمیم‌گیری، طراحی- اجرا و نگهداری و ترمیم پروژه‌های آبخیزداری که از آن جمله می‌توان به تدوین شرح خدمات نوین مدیریت جامع&amp;amp;shy;‌های حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز بر اساس مشارکت جوامع محلی و سایر ذینفعان اشاره کرد. فراهم نمودن شرایطی برای به‌کارگیری نیروی محلی و افراد روستا در اجرای پروژه‌ها و ایجاد نوعی اشتغال برای آن‌ها که از آن جمله می‌توان به عقد قراردادهای پیمانکاری با شورا یا اهالی روستا و یا اصلاح قراردادهای پیمانکاران و تنظیم و گنجاندن شرط به‌کارگیری از اهالی منطقه در اجرای پروژه‌ها اشاره کرد. &#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تنوع و افزونگی در تاب‌آوری نظام اجتماعی-هیدرولوژیک: مطالعه تطبیقی مناطق تهران</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731617.html</link>
      <description>چکیده مبسوط &#13;
مقدمه: تاب‌آوری منابع آب شهری امروزه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مفاهیم در علوم شهری و مدیریت منابع، به‌ویژه در کلان‌شهرها که با رشد سریع جمعیتی، توسعه نامتوازن کالبدی، اثرات فزاینده تغییرات اقلیمی و فشار روزافزون بر منابع آب محدود مواجه است، مطرح می&amp;amp;shy;باشد. تداوم این روندها، پایداری و عملکرد نظام‌های اجتماعی-هیدرولوژیکی را به شدت تحت تأثیر قرار داده و تاب‌آوری منابع آب شهری را به شاخص بنیادینی برای ارزیابی ظرفیت مدیریت بحران‌های آب بدل کرده است. در این میان، دو مؤلفه تنوع و افزونگی نقش کلیدی در حفظ پایداری و استمرار عملکرد نظام آب شهری ایفا می‌کنند. تقویت مؤثر این دو عامل در چارچوب سیاست‌های شهری می‌تواند زمینه‌ساز کاهش آسیب‌پذیری‌ها و افزایش انعطاف‌پذیری شهرها در مواجهه با بحران‌های آبی و تغییرات محیطی باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تطبیقی نقش دو اصل تنوع و افزونگی در ارتقاء تاب‌آوری نظام اجتماعی-هیدرولوژیکی مناطق ۴، ۱۰ و ۲۲ تهران انجام شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: برای این پژوهش با رویکرد تحلیلی تطبیقی، سه منطقه شهری تهران (مناطق ۴، ۱۰ و ۲۲) به دلیل تفاوت‌های بارز در ساختارهای جمعیتی و زیرساختی به عنوان نمونه مطالعاتی انتخاب گردید. چارچوب مفهومی بر پنج بعد اصلی (سرمایه اجتماعی، اقتصادی، نهادی، زیرساختی و انسانی) استوار بود. داده‌ها از طریق پرسشنامه ساختاریافته و با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی از میان مدیران و کارشناسان آب شهری گردآوری شد. روایی پرسشنامه با نظر کارشناسان، پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (89/0) و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون غیرپارامتری کروسکال-والیس انجام شد.&#13;
نتایج و بحث: بررسی‌ها نشان داد که در بعد کلی تنوع، تفاوت معنی&amp;amp;shy;داری میان مناطق مشاهده نشد (577/0p =). با این حال، تحلیل دقیق‌تر زیرابعاد نشان داد که در زیربعد سرمایه اجتماعی تنوع، منطقه ۲۲ به طور معنی&amp;amp;shy;داری برتری داشت (003/0p =). این امر بیانگر ظرفیت بالای این منطقه در تقویت مشارکت اجتماعی و پویایی روابط غیررسمی شهروندی است. این دستاورد، اهمیت شبکه‌ها و کنشگری‌های اجتماعی را در ارتقاء تاب‌آوری مناطق نوظهور با زیرساخت‌های کمتر تقویت می‌کند. در مقابل، یافته‌ها نشان از برتری قابل توجه بعد افزونگی در مناطق ۴ و ۱۰ در حوزه‌های اقتصادی، نهادی و زیرساختی داشت (با تفاوت کلی معنی&amp;amp;shy;دار در سطح 019/0 p =). این تفاوت در زیرابعاد اقتصادی (014/0 p =)، نهادی (013/0= p) و زیرساختی (033/0p =) از نظر آماری معنی&amp;amp;shy;دار بود. تحلیل‌ها نشان داد که سابقه تاریخی مناطق، تقویت کننده تاب‌آوری ساختاری و اقتصادی است، امّا در مناطق جدیدتر، تاب‌آوری پویا عمدتاً از مسیر ارتقاء سرمایه اجتماعی و شبکه‌سازی غیررسمی حاصل می‌شود. از سوی دیگر، چالش‌هایی نظیر کمبود داده‌های دقیق سازمانی، نبود ارتباط مؤثر میان سیاست‌های ملی و اجرای منطقه‌ای و برخی محدودیت‌های ساختاری-جمعیتی، عامل اصلی موانع ارتقاء تاب‌آوری در هر سه منطقه شناسایی شد. مقابله با این ضعف‌ها تنها در گرو راهبردهای کل‌نگر و منطقه‌محور، ارتقاء ارتباطات بین‌نهادی و استفاده از ظرفیت‌های بومی و اجتماعی هر منطقه است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که تاب‌آوری منابع آب شهری یک پدیده چندبعدی و ترکیبی است که صرفاً با تکیه بر راهکارهای فنی و زیرساختی حاصل نمی‌شود؛ بلکه تقویت تعامل انسانی، همکاری نهادی و سازمانی و بهره‌گیری مدبرانه از ظرفیت‌های اجتماعی مناطق ضروری است. چارچوب تحلیلی پژوهش حاضر، مبنای بومی مناسبی برای ارزیابی، برنامه‌ریزی و ارتقاء تاب‌آوری منابع آب شهری در سایر کلان‌شهرها ارائه می‌دهد. تحقق تاب‌آوری پایدار منابع آب شهری تنها از طریق حکمرانی مشارکتی، شفافیت در سازوکارهای مدیریتی، ایجاد فرصت برای مشارکت ذینفعان و توجه ویژه به ظرفیت‌های بومی هر منطقه ممکن خواهد بود. از این‌رو، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران شهری در راستای ارتقاء تاب‌آوری منابع آب، توجه همزمان به جنبه‌های انسانی، اقتصادی و نهادی را در کنار گسترش زیرساخت‌های فنی و مالی دنبال نمایند. تاب‌آوری منابع آب شهری در مواجهه با چالش‌های پیش‌رو نیازمند رویکردی جامع، میان‌رشته‌ای و مستمر است که مشارکت همه ذینفعان و به‌کارگیری نوآوری‌های فناورانه و مدیریتی را به‌طور همزمان مدنظر قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان و ارتباط آن‌ها با سنجه‌ها و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین در حوزه آبخیز تالار</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_731727.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان، ازجمله تولید آب و نگهداشت رسوب، برای حفظ تعادل بوم‌شناختی و پایداری منابع طبیعی ضروری هستند. با این حال، تغییرات سریع کاربری اراضی و الگوهای سیمای سرزمین ناشی از فعالیت‌های انسانی، این کارکردها را به‌طور فزاینده‌ای مختل کرده‌اند. پویایی‌ کاربری اراضی از طریق سنجه‌های سیمای سرزمین که ترکیب، ساختار و آرایش لکه‌های کاربری اراضی را توصیف می‌کنند، بازتاب می‌یابند. شاخص‌های پیکربندی فضایی ابزار مؤثری برای کمی‌سازی و تحلیل این الگوهای فضایی هستند. در همین راستا، این پژوهش با هدف مدل‌سازی و پیش‌بینی خدمات هیدرولوژیک بوم‌سازگان و بررسی ارتباط آن‌ها با سنجه‌های و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین در حوزه آبخیز تالار در استان مازندران انجام شده است.&#13;
مواد و روش‌ها: به‌منظور نیل به اهداف پژوهش، نقشه‌های کاربری اراضی سال‌های 1368، 1379 و 1393 با روش ماشین بردار پشتیبان و نقشه پیش‌بینی شده در سال 1409 با روش زنجیره مارکوف و مدلساز تغییر سرزمین در منطقه مطالعاتی تهیه شد. در ادامه، مجموعه‌ای از شاخص‌های ساختار سیمای سرزمین شامل تعداد لکه، تراکم لکه، شاخص بزرگترین لکه و غیره در محیط نرم‌افزار Fragstats و همچنین فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین شامل تغییر شکل، جابه‌جایی، ایجاد و غیره در هر یک از طبقات کاربری اراضی با نرم‌افزار TerrSet استخراج شد. خدمات هیدورلوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب نیز در سال‌های مطالعاتی و شرایط آتی با توجه به سناریوی تداوم روند فعلی تغییر کاربری اراضی در آبخیز تالار با بهره‌گیری از مدل InVEST مدل‌سازی و پیش‌بینی شد. در مرحله بعد، ارتباط سنجه‌ها و فرآیندهای تغییر سیمای سرزمین با عملکرد خدمات مورد اشاره در محیط نرم‌افزار SPSS با استفاده از ضریب همبستگیPearson &amp;amp;nbsp;مورد سنجش قرار گرفت.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌های پژوهش حاکی از عملکرد بسیار خوب مدل مدلساز تغییر سرزمین در پیش‌بینی کاربری اراضی آبخیز تالار است (Klocation=0.969 و Kno=0.964). نتایج نشان داد که از سال 1393 تا 1409، مقدار تغییر مساحت کاربرهای کشاورزی دیم، جنگل، کشاورزی آبی، باغ، مرتع و منطقه مسکونی به‌ترتیب 01/21، 86/14-، 66/5-، 76/5، 85/19- و 60/13 کیلومترمربع خواهد بود. علاه بر این، در بازه زمانی &amp;amp;nbsp;مذکور، مراتع و جنگل‌ها به&amp;amp;shy;ترتیب از 5/1100 به 6/1080 کیلومترمربع و از 1/546 به 24/531 کیلومترمربع کاهش می‌یابند، در حالی که کشاورزی دیم از 79/45 به 8/66 کیلومترمربع و مناطق مسکونی از 62/27 به 22/41 کیلومترمربع افزایش خواهند یافت. نتایج تحلیل همبستگی Pearson نشان داد که به‌جز تراکم لکه و تراکم لبه، سایر شاخص‌های الگوی مکانی با خدمات هیدرولوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب دارای ارتباط معنی‌دار بودند. در این میان، سنجه مساحت لکه بیشترین همبستگی را با هر دو خدمت داشته و ضرایب همبستگی به‌ترتیب برابر با 699/0 و 782/0 به‌دست آمد. ارتباط معکوس سنجه شاخص بزرگ‌ترین لکه با تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار به‌دست آمد که نشان‌دهنده تأثیر منفی افزایش یکپارچگی لکه‌های بزرگ کاربری بر ظرفیت بوم‌سازگان در ارائه این خدمات هیدرولوژیک است. شاخص شکل سیما در کاربری‌های جنگل و مرتع طی دوره ۲۵ ساله کاهش و در سایر کاربری‌ها افزایش یافته است. کاهش این شاخص با کاهش تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار همراه بوده است. یافته‌های حاصل از پژوهش در خصوص فرآیند تغییر ایجاد در کاربری اراضی کشاورزی دیم منجر به افزایش تولید آب و کاهش نگهداشت رسوب شده است. کاربری اراضی جنگل نیز طی دوره مطالعاتی با فرآیند تغییر تنزل منجر به کاهش خدمات تولید آب و نگهداشت رسوب در آبخیز تالار شده است. به‌بیان دیگر، کاهش پوشش گیاهی ناشی از تخریب جنگل منجر به کاهش نگهداشت رسوب در آبخیز تالار طی دوره پژوهش شده است. کاهش تولید آب نیز در کاربری جنگل به‌سبب کاهش مساحت 02/71 کیلومترمربعی آن از سال 1368 تا 1393 می‌باشد.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد تداوم تغییرات کاربری اراضی و خردشدگی سیمای سرزمین می‌تواند موجب تضعیف خدمات هیدرولوژیک بوم&amp;amp;shy;سازگان و کاهش تاب‌آوری بوم‌شناختی در آبخیز تالار شود. در این راستا، پژوهش حاضر نشان داد که تغییرات کاربری اراضی و ساختار سیمای سرزمین در آبخیز تالار تاثیر قابل توجهی بر خدمات هیدرولوژیک تولید آب و نگهداشت رسوب دارند. شاخص‌های سیمای سرزمین، به‌ویژه مساحت لکه، ارتباط معنی‌داری با این خدمات بوم‌سازگان داشتند و افزایش یکپارچگی لکه‌های بزرگ، تأثیر منفی بر عملکرد بوم‌سازگان داشت. کاهش پوشش جنگلی نیز به کاهش تولید آب و نگهداشت رسوب منجر شده است. این یافته‌ها بر اهمیت برنامه‌ریزی یکپارچه کاربری اراضی و حفاظت از منابع در شمال ایران تأکید دارد. به‌کارگیری رویکردی تلفیقی بر پایه مدل‌سازی مکانی، سنجه‌های سیمای سرزمین و تحلیل فرآیندهای تغییر، چارچوبی کاربردی برای ارزیابی و پیش‌بینی وضعیت خدمات بوم‌سازگان در مقیاس آبخیز فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازگاری کشاورزان با تغییر اقلیم در ایران: تحلیلی کتاب‌سنجی بر پایه منابع بین‌المللی</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_732638.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: تغییر اقلیم یکی از مهمترین تهدیدهای زیست‌محیطی قرن بیست و یکم محسوب می‌شود که تأثیرات عمیقی بر منابع طبیعی و به‌ویژه بخش کشاورزی دارد. این پدیده با تغییر الگوهای اقلیمی، مستقیماً بر پایداری منابع آبی، حاصلخیزی خاک و چرخه‌های بوم‌شناختی که برای تولید کشاورزی حیاتی هستند، اثر می‌گذارد. در سطح جهانی، افزایش میانگین دمای هوا، تغییر در الگوهای بارندگی، تداوم دوره‌های خشکسالی، کاهش ذخایر آب و افزایش دفعات و شدت حوادث حدی نظیر سیل و موج‌های گرما، موجب تهدید بازده محصولات کشاورزی شده‌اند. بر اساس گزارش هیئت بین‌دولتی تغییر اقلیم (IPCC)، دمای جهانی از زمان پیش از صنعتی شدن تاکنون حدود 1/1 درجه سانتی‌گراد افزایش‌یافته است و اگر روند کنونی ادامه یابد، ممکن است تا پایان قرن از ۴ درجه سانتی‌گراد فراتر رود. این تغییرات می‌تواند بازده محصولات اساسی مانند گندم، برنج و ذرت را تا سال ۲۰۵۰ در برخی مناطق بین ۱۰ تا ۲۵ درصد کاهش دهد. این مسئله به‌ویژه کشورهایی را که به کشاورزی معیشتی وابسته‌اند، به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. ایران که عمدتاً دارای اقلیم خشک و نیمه‌خشک است، به‌شدت در برابر این تأثیرات آسیب‌پذیر است؛ چرا که کاهش بارندگی، افزایش دما، خشکسالی‌های مکرر و کاهش منابع آب سطحی و زیرزمینی را تجربه می‌کند. این فشارهای اقلیمی تولید کشاورزی، معیشت روستایی و امنیت غذایی ملی را تهدید می‌کند و درنتیجه چالش‌هایی چندبعدی در زمینه‌های زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی برای کشور به وجود می‌آورد. مطالعه حاضر با رویکردی نظام‌مند به بررسی ادبیات علمی انتشار یافته در مجلات بین‌المللی درباره سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم می‌پردازد و مجموعه‌ای از پرسش‌های کلیدی تحقیق را در ابعاد کمی، کیفی، مفهومی و جغرافیایی بررسی می‌کند. &#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه از روش تحلیل کتاب‌سنجی نظام‌مند برای ترسیم و ارزیابی ادبیات علمی بین‌المللی مربوط به سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم بهره گرفته است. تمرکز بر منابع نمایه شده بین‌المللی، تضمین‌کننده دقت علمی و بازنمایی جهانی است. فرآیند جست‌وجو در دو مرحله انجام شد. ابتدا با ترکیب کلیدواژه‌های مرتبط با &amp;amp;laquo;سازگاری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تغییر اقلیم&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ایران&amp;amp;raquo; در ۳۸۴ سند شامل مقاله‌های پژوهشی، مروری و کنفرانسی، یادداشت‌های تخصصی و کتاب‌های تخصصی شناسایی شد. در مرحله دوم، جست‌وجو با افزودن واژه‌های &amp;amp;laquo;کشاورزی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کشاورزان&amp;amp;raquo; محدودتر شد و در نهایت ۱۴۰ سند انتخاب گردید. داده‌های استخراج شده از پایگاه داده اسکوپوس برای انجام کتاب‌شناختی به نرم‌افزار VOSviewer &amp;amp;nbsp;وارد شد تا تحلیل محتوای کمی شامل هم‌نویسندگی و هم‌رخدادی واژگان کلیدی انجام گیرد. این تحلیل به شناسایی شبکه‌های همکاری، نویسندگان و کشورهای پرکار، روندهای موضوعی و تکامل مفهومی کمک کرد. روش کتاب‌سنجی کمی با تحلیل محتوا ترکیب شد تا نمایی جامع از چشم‌انداز پژوهش‌ها، شکاف‌های دانشی، روندهای روش‌شناختی و موضوعات اولویت‌دار در این حوزه حیاتی ارائه شود.&#13;
نتایج و بحث: یافته‌ها نشان داد تولید علمی در زمینه سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم روندی افزایشی داشته و همکاری‌های بین‌المللی کیفیت روش‌شناسی و ارتباط با سیاست‌گذاری در این حوزه را ارتقا داده است. بیشتر مطالعات انجام شده بر عوامل فردی و اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی، آسیب‌پذیری و مدل‌های رفتاری متمرکز بوده‌اند، هرچند ۲۵ درصد آن‌ها فاقد چارچوب نظری مشخص‌اند. از نظر جغرافیایی نیز تمرکز بر استان‌های کشاورزی‌محور و آسیب‌پذیر مانند خوزستان، فارس و آذربایجان بوده است. همچنین، رفتارهای سازگاری کشاورزان شامل اقداماتی مانند تغییر تاریخ کاشت و بذرهای مقاوم، مدیریت منابع آب (آبیاری قطره‌ای، جمع‌آوری آب باران)، فناوری‌های نوین (کشاورزی دقیق)، سازوکارهای اقتصادی (بیمه و حمایت مالی)، مداخلات آموزشی (ترویج کشاورزی) و عوامل روان‌شناختی&amp;amp;ndash;اجتماعی (ادراک ریسک و خودکارآمدی) بوده است.&#13;
نتیجه‌گیری: این تحلیل کتاب‌سنجی، تصویری جامع و مبتنی بر داده از پژوهش‌های بین‌المللی درباره سازگاری کشاورزان ایرانی با تغییر اقلیم ارائه می‌دهد و روندهای انتشاراتی، پژوهشگران کلیدی، شبکه‌های همکاری، موضوعات غالب و مناطق جغرافیایی متمرکز را روشن می‌سازد. یافته‌ها به ماهیت چندوجهی سازگاری اشاره دارند و اهمیت ادغام عوامل اجتماعی، اقتصادی و محیطی در پژوهش‌ها را یادآور می‌شوند. همچنین، نابرابری منطقه‌ای در پژوهش‌ها آشکار است و انجام مطالعات هدفمند در استان‌های کمتر مطالعه‌شده توصیه می‌گردد. علاوه بر این، نتایج این مطالعه بر نقش حیاتی همکاری‌های بین‌المللی در ارتقای کیفیت علمی و کاربردی بودن پژوهش‌ها برای سیاست‌گذاری تأکید می‌کند. این یافته&amp;amp;shy;ها می‌توانند به بهبود برنامه‌ریزی راهبردی در زمینه سیاست‌های سازگاری اقلیمی متناسب با شرایط اکولوژیکی متنوع ایران کمک کرده و توسعه پایدار کشاورزی را در برابر تغییرات اقلیمی در حال وقوع تقویت نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه عملکرد مدل‌های XBeach، LightGBM و DBN به‌منظور پیش‌بینی سیلاب (مطالعه موردی: حوزه‌آبخیز طالقان)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_734243.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: در دهه‌های اخیر، افزایش شدت و فراوانی رخدادهای سیلابی به‌دلیل تغییرات اقلیمی، رشد شهرنشینی و تخریب اراضی به یکی از چالش‌های اصلی در مدیریت جامع حوزه&amp;amp;shy;های آبخیز و آبخیزداری شهری تبدیل شده است. وقوع سیلاب‌های ناگهانی در حوزه‌های کوهستانی کشور ازجمله حوزه آبخیز طالقان، پیامدهایی نظیر فرسایش خاک، آسیب به زیرساخت‌ها و تهدید منابع آبی را در پی دارد. در این میان، پیش‌بینی دقیق دبی سیلاب و رفتار هیدرولوژیکی حوزه‌های آبخیز، لازمه تصمیم‌گیری به‌موقع در سامانه‌های هشدار سریع و مدیریت ریسک است. در این راستا. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و مقایسه عملکرد سه مدل XBeach،DBN و LightGBM به‌مظور پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه سیلاب در حوزه آبخیز طالقان انجام گرفت. &#13;
&amp;amp;nbsp;موادوروش‌ها: داده‌های مورد استفاده شامل سری‌های زمانی دبی ماهانه ایستگاه‌های هیدرومتری منطقه طی دوره ۳۰ ساله (1400&amp;amp;ndash;1371) بود. برای ارزیابی اثر حافظه زمانی، چهار ترکیب فصلی مختلف طراحی شد که به‌ترتیب شامل تأخیرهای یک تا چهار فصل (هر فصل سه ماهه) در مدل‌سازی دبی بودند. داده‌ها پس از پیش‌پردازش، استانداردسازی و تفکیک به مجموعه‌های آموزش (80 درصد) و آزمون (20 درصد) در قالب سه مدل در نرم‌افزار برنامه نویسیR &amp;amp;nbsp;مورد بررسی قرار گرفتند. مدل فیزیکی XBeach &amp;amp;nbsp;به‌عنوان پایه فرآیندی تحلیل شد درحالی‌که مدل DBN با استفاده از ساختار شبکه‌های بیزین دینامیکی و لایه‌های پنهان احتمالاتی به‌منظور بازنمایی وابستگی‌های زمانی داده‌ها پیاده‌سازی گردید. مدل LightGBM نیز به‌صورت گرادیان تقویتی درختی و با بهینه‌سازی پارامترهای یادگیری و رشد غیرسطحی درختان طراحی شد. ارزیابی عملکرد مدل‌ها با استفاده از شاخص‌های آماری NSE، RMSE، MAE و ضریب همبستگی (R) انجام پذیرفت.&#13;
نتایج و بحث: نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که مدل LightGBM در تمامی ایستگاه‌ها و در تمام ترکیب‌های زمانی به‌طور محسوس عملکرد بهتری نسبت به دو مدل دیگر داشته است. این مدل با ثبت مقادیر شاخص نش- ساتکلیف در بازه 908/0 تا 931/0 و ضریب همبستگی بین 896/0 تا 918/0، بالاترین میزان انطباق با داده‌های مشاهده‌شده را نشان داد. همچنین مقادیر خطای RMSE برای مدل LightGBM در ایستگاه‌های مورد مطالعه در بازه 079/0 تا 131/0 قرار داشت که بیان‌گر دقت بالای مدل در پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه است. مدل DBN عملکرد خوبی با مقادیر نش-ساتکلیف بین 864/0 تا 896/0 و ضریب همبستگی 816/0 تا 832/0 ارائه داد در حالی که مدل عددی XBeach با ثبت مقادیر نش- ساتکلیف 834/0 تا 862/0 و همبستگی 807/0 تا 823/0 دقت پایین‌تری نسبت به دو مدل داده‌محور داشت. با وجود برتری نسبی مدل DBN نسبت به XBeach، اختلاف عملکرد این دو مدل در اغلب ترکیب‌های زمانی از نظر آماری معنی&amp;amp;shy;دار نبود. علاوه بر این، توانایی مدل LightGBM در بازتولید نوسانات فصلی و روندهای شدید جریان نسبت به سایر مدل‌ها چشم‌گیرتر بود. مدل &amp;amp;nbsp;DBNنیز در مقایسه با XBeach عملکرد بهتری داشت اما اختلاف آماری حاصل از معیارهایِ ارزیابیِ میان این دو مدل در اکثر ترکیب‌ها قابل‌توجه نبود. با توجه به پیچیدگی ساختار شبکه‌ای، زمان محاسبات بالا و هزینه تنظیم پارامترهای DBN، استفاده از مدل عددی XBeach به‌عنوان گزینه‌ای کارآمدتر از نظر اقتصادی و اجرایی توصیه می‌شود. در مقابل، توانایی LightGBM در ترکیب ویژگی‌های غیرخطی داده‌های ورودی و یادگیری الگوهای پیچیده سبب شد تا این مدل به‌عنوان دقیق‌ترین و پایدارترین گزینه برای پیش‌بینی جریان معرفی گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: بررسی‌های همبستگی میان داده‌های مشاهداتی و پیش‌بینی‌شده نشان داد که نقاط حاصل از مدل LightGBM بیش‌ترین تراکم را در امتداد خط همبستگی یک‌به‌یک داشته و کم‌ترین پراکندگی را نشان می‌دهند در حالی‌که مدل‌های XBeach و DBN انحراف بیش‌تری از خط همبستگی داشتند. این یافته‌ها با نتایج مطالعات اخیر که کارایی الگوریتم‌های گرادیان تقویتی در پیش‌بینی جریان و سیلاب را گزارش کرده‌اند، مطابقت دارد. در مجموع، یافته‌های پژوهش حاضر بیان‌گر آن است که با بهره‌گیری از مدل‌های داده‌محور سبک و سریع مانند LightGBM می‌توان باعث توسعه سامانه‌هایِ پیش‌بینیِ سیلاب در حوضه‌های کوهستانی نظیر طالقان شد. دقت بالا، قابلیت به‌روزرسانی سریع، نیاز محاسباتی پایین و امکان ادغام با داده‌های سنجش‌‌ازدور این مدل را به گزینه‌ای مناسب برای کاربرد در سامانه‌هایِ هشدارِ سریع و مدیریتِ هوشمندِ منابع آب تبدیل کرده است. با توجه به پیچیدگی ساختار شبکه‌ای و هزینه محاسباتی بالاتر DBN، استفاده از مدل XBeach به‌عنوان گزینه‌ای اجرایی‌تر در رتبه دوم پیشنهاد می‌شود. نوآوری اصلی این پژوهش در ارائه یک مقایسه کمی و سیستماتیک بین مدل‌های داده‌محور سبک، یادگیری عمیق و مدل فرآیندی فیزیکی برای پیش‌بینی دبی بیشینه ماهانه و همچنین تحلیل حساسیت عملکرد آن‌ها نسبت به طول حافظه زمانی ورودی‌ها است که منجر به ارائه یک چارچوب تصمیم‌گیری عملیاتی مبتنی بر دقت و هزینه محاسباتی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی (مبانی نظری، ابعاد کاربردی و تحلیل عوامل)</title>
      <link>https://iwm.ilam.ac.ir/article_734255.html</link>
      <description>چکیده مبسوط&#13;
مقدمه: کشور ایران به دلیل واقع شدن در ساختارهای مکانی - فضایی ویژه، همواره بحران‌های طبیعی زیادی را متحمل شده و به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط جهان در برابر مخاطرات محیطی شناخته می‌شود. هدف پژوهش حاضر، واکاوی عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی با تاکید بر سیل و خشکسالی (پژوهش‌های تک مخاطره) و مطالعات در مورد ترکیبی از این مخاطرات (پژوهش‌های ترکیبی) به وقوع پیوسته در مناطق مختلف ایران است.&#13;
مواد و روش‌ها: روش این پژوهش، تحلیل نظام‌مند است که یکی از انواع روش تحقیق کیفی و مبتنی بر منابع ثانویه بوده و برای بررسی پدیده‌ها و شناسایی مقوله‌ها براساس ادبیات پژوهش مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مطالعات قبلی، غالباً مفاهیم "سازگاری" و "ظرفیت سازگاری" را در یک چارچوب تحلیلی شناخته شده (تجزیه و تحلیل مفهوم) بررسی کرده‌اند، اما در این پژوهش، ابتدا مبانی نظری مرتبط با سازگاری و ظرفیت آن مبتنی بر مرور منابع و ادبیات مربوطه مورد مطالعه قرار گرفت و سپس با استفاده از روش‌شناسی مفهومی و به‌کارگیری تحلیل نظام‌مند، پژوهش‌های مرتبط انجام شده در کشور در قالب مقالات، رساله‌ها و پایان‌نامه‌های درج شده در پایگاه‌های اطلاعاتی "مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (SID)"، "پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (IranDoc)"، "بانک اطلاعات نشریات کشور (Magiran)"، "مرجع دانش (Civilica)" و "گوگل اسکالر (Google Scholar)" با بهره‌گیری از نرم‌افزار Nvivo12 و طی سه مرحله ایجاد طبقات اطلاعاتی (کدگذاری باز)، انتخاب یکی از این طبقات و قراردادن آن در یک مدل روابط (کدگذاری محوری) و سپس استنباط یک طبقه‌بندی با استفاده از روابط درونی این طبقات (کدگذاری انتخابی) انجام گردیده و عوامل موثر بر سازگاری جوامع کشاورزی ایران در برابر مخاطرات طبیعی شناسایی شدند. زمین مرجع نمودن داده‌ها و نمایش فضایی جهت پهنه‌بندی در حوزه‌های مورد مطالعه نیز با استفاده از نرم‌افزار ArcGIS صورت گرفت.&#13;
نتایج و بحث: اولین مطالعات صورت گرفته در زمینه‌ی سازگاری در ایران، به‌صورت مقاله در سال 1368 در "مجله علوم کشاورزی ایران" و در قالب پایان‌نامه کارشناسی&amp;amp;shy;ارشد&amp;amp;shy; نیز در سال 1379 در دانشگاه الزهرا صورت پذیرفته است، اما مطالعات سازگاری در زمینه‌ی مخاطرات طبیعی، به‌خصوص در مناطق روستایی و جوامع کشاورزی از عمر کوتاهی برخوردار می‌باشند؛ به‌گونه‌ای که آغاز نتایج به‌دست آمده از این مطالعات در ایران، از ابتدای دهه 1390 هجری شمسی می‌باشد. براساس ملاک‌های ورود و خروج، پس از پالایش علمی 80929 سند علمی، 51 مقاله و پایان‌نامه وارد فرآیند بررسی گردید. بیش‌ترین فراوانی مربوط به پایگاه اطلاعاتی "گوگل‌اسکالر" و کم‌ترین فراوانی مربوط به پایگاه اطلاعاتی "مگیران" بود. بیش‌ترین و کم‌ترین پژوهش‌های صورت گرفته به ترتیب در سال‌های 1402 و 1400 (در هر سال 7 پژوهش) و در سال 1394 (یک پژوهش) بود. داده‌های اغلب پژوهش‌های مورد مطالعه با استفاده از آزمون‌های آماری مورد تحلیل قرار گرفته بود. در مرحله تجزیه و تحلیل و همچنین تفسیر خروجی اسناد طی سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی در محیط نرم‌افزار NVivo12 انجام شده و فرایند تحلیل داده‌ها در مرحله کدگذاری باز، درنهایت به استخراج 72 مفهوم، 31 خرده مقوله و 7 مقوله اصلی منجر شد که این مقوله‌ها شامل عوامل "آموزشی &amp;amp;ndash; ترویجی"، "دانش"، "نهادی"، "فنی - زیرساختی"، "اقتصادی"، "اجتماعی" و "زراعی" می&amp;amp;shy;باشند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج به‌دست آمده حاکی از آن است که آزمون‌های آماری، بیشترین فراوانی و استفاده از تکنیک‌های تحلیلی، کمترین فراوانی را در زمینه روش‌های مطالعه نمونه آماری پژوهش به خود اختصاص داده‌اند. همچنین بیشترین مطالعات صورت گرفته در زمینه‌ی سازگاری، در حیطه‌ی خشکسالی و کمترین مطالعات صورت گرفته در حیطه مطالعات سیل می‌باشد و عوامل اجتماعی (با 5/20 درصد فراوانی) بیشترین و عوامل آموزشی - ترویجی (با 3/4 درصد فراوانی) کمترین تاثیر را بر روی سازگاری جوامع روستایی ایران در برابر مخاطرات طبیعی داشته است. این موضوع نشان‌دهنده آن است که نهادهای محلی، استانی و کشوری ذیربط می‌توانند با توسعه‌ی زیرساخت‌ها و سرمایه‌های اجتماعی نظیر مشارکت، اعتماد، تعامل و...، سطح سازگاری جوامع روستایی در برابر مخاطرات طبیعی را افزایش داده و باعث تاب‌آور شدن آن‌ها در برابر اینگونه مخاطرات گردند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
